یک جنایت عاشقانه | تیغ به قلم صبا سروین
پارت پنجم :
نمی دونم چطور باید بر می گشتم!
اصلا باید برمی گشتم یا نه؟!
شاید باید درو باز کنم و برم تو...
نه...اگه پاشو بذاره لای در و ببرتم خونه قطعا کارش راحت تر میشه.
اگر بخوام فرار کنمم سریع من رو میگیره.
این چه زندگی مزخرفی بود ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

ستایش
0صبا جون لطفاً زود زود و طولانی تر. پارت گذاری کن و تا اینجا رمان که شروع بوده خیلی خوب بود،همینطور ادامه بده خوشگلم ♥️