خلاصه رمان تلازم
دختری ساده به نام مهنا که دل به پسرعمویش شهاب که پانزدهسال از او بزرگتر است، داده و ششسال هم درگیر اوست؛ اما سانیا که خواهر کوچک اوست که او هم عاشق شهاب است و برای رسیدن به شهاب، در کودکی دست به اقدام کشتن پدرش و همانطور مهنا میزند؛ ولی موفق نمیشود. مهنا درد میکشد و اندوه برای رسیدن به شهاب دستوپنجه نرم میکند؛ اما باید دید که در سرنوشت مهنا و شهاب چه نوشته شده است!
قسمتی از متن رمان تلازم
دیوونه رمان
0سلام و خسته نباشید خدمت نویسنده عزیز من رمان رو کامل خوندم عاشقانه نبود
۵ روز پیشنویسندهی رمان
0سلام گلم، خداقوت. کجاش عاشقانه نبود، بازهم شما رمان می خونین و خواننده ی رمان هستین گلم، چون این دومین رمان بنده بود مشکلش فقط عاشقانه نبود یا هرچی؟..
۵ روز پیشنویسندهی رمان
1سلام گلم مرسی بابت نظرت و متشکرم که خوشتون اومده، راسیتش دوست ندارم چیزی از کسانی که رمان منه نویسنده رو میخونن رو مخفی کنم، ولی شاید یک روزی که رمان آنلاین گذاشتم اینجا، سنمو بفهمین گلم.
۶ روز پیشمعصوم
0ممنونم از شما و این خیلی خوبه که شما برای هر نظری که اینجا گذاشته میشه ، پاسخگو هستید ، این مهم بودن خواننده برای شما را نشون میده ، از توجه و لطف شما بسیار سپاسگزارم
۵ روز پیشنویسندهی رمان
1این وظیفه ی شخیص بنده است که به نظرات شما احترام بگذارم و نظراتتون رو بسیار بدونم گلم. سپاسگزارم که رمان منو می خونین و نظر خوشگلتون رو میگید❤️❤️🌹🌹✨
۵ روز پیشمعصومه
0جسارتا خانم نویسنده امکانش هست بپرسم شما چند سالتونه؟؟
۱ هفته پیشنویسندهی رمان
0عزیزم شما بگو مشکلت چیه سن منو میخوای چیکار گلم؟
۱ هفته پیشمعصومه
0من *** شما مشکلی ندارم ولی دوست داشتم ببینم خانم نویسنده چند سالشون هست؟؟ یه سری کلماتی که تو رمان به کار بردین خیلی خاص هستند و خیلی هم کم کاربرد، اما دقیقا تو همون معنای خودشون بکار برده شدن ، داستان پایان خوشی داشت، دوستش داشتم،روند داستان هم خوب بود، درپایان قلمتون مانا و موفیقتهاتون روز افزون
۶ روز پیشمعصوم
0آهان تو نظرات شما من را با خانم معصومه اشتباه گرفتید ، من سن شما را پرسیدم با اون خانمی که گفته بود دو فصل بیشتر نخوندم فرق دارم ، اینکه سنتون را پرسیدم ، دلیلش را در کامنت قبلی بهتون گفتم
۶ روز پیشنویسندهی رمان
0عزیزم شما بگو مشکلت چیه سن منو میخوای چیکار کنی؟ من دوست ندارم سنم رو به کسی بگم، اصلا هم دوست ندارم باهات دعوا کنم گلم، فقط گفتم که عشق که بد نیست و هرکس مبتلاش میشه. چرا مشکل رو به سن میاری عزیز دلم؟
۱ هفته پیشمعصومه
0دوبخشش خوندم بی معنی بود این خودش 15سال کوچیکتره خواهرش چند سال بنظرم عشق وعاشقی برای خواهرش خیلی زوده
۱ هفته پیشنویسنده رمان
0سلام گلم، عشق به سراغ هرکسی میاد و ما حق دخالت در اینو نداریم و این برای خواهر شهاب یک احساس محسوب میشه بعدشم عزیزم قصد توهین ندارم، آخه یک دختر نوزده ساله عشق رو هم تجربه می کنه. مثل خیلی ها و این توی بلوغ هست و مثل خیلی نوجوان های دیگه عاشق شده. مگه عاشق شدن جرمه؟
۱ هفته پیشسما
0حقیقتش نتونستم حتی یه فصل بخونم. موفق باشین نویسنده.
۲ هفته پیشjojo
1رمان تون فوق العاده بود ممنون
۲ هفته پیشنویسندهی رمان
0سلام گلم خواهش می کنم، لطف دارین🥰♥️
۲ هفته پیش....
1شهاب خیلی کشش میداد عاشقانه زیادنبود
۳ هفته پیشنویسندهی رمان
0سلام عزیزم جلوتر برین عاشقانه هم وجود داره گلم
۳ هفته پیش....
2اصلا خوب نبود.😐😐
۳ هفته پیشنویسندهی رمان
0بر چه اساس عزیزم؟
۳ هفته پیشمحدثه
1شخصیت های خیلی خوبی داشت بخصوص مهنا
۳ هفته پیشنویسندهی رمان
0مرسی عزیزم لطف دارین❤️❤️
۳ هفته پیشلیلا
1خوبه بود اما چرا شهاب انقد صبر کرد خب میرفت بهش میگفت تازه از این ساینا جادوگر خوشم نیومد عوضی
۳ هفته پیشنویسندهی رمان
0سلام عزیزم مرسی، شهاب یه مرده ولی می ترسید که خراب کنه و مهنا اونو پس بزنه.
۳ هفته پیش

زینب
0خوب بود ولی من از این سبکا دوست ندارم حس میکنم زیادی بچگانه بوده و خیلی جروبحث داشته وکلا بی سر و ته بود برامن امیدوارم به درجات حرفه ایی نویسندگی ارتقا یافته و قلمتون جاودانه و مانا باشن