صفر درجه به قلم سیده نرجس کشاورزی
پارت چهل و سوم :
۲ هفته بعد...
توی این دوهفته شاید من به زور مهیا رو توی خونه میدیدم.در هفته شاید یکی دوبار می دیدمش.شب قبل خیلی خوش و خرم زنگ زد و گفت:
- میخوایم بریم کویر رصد ستاره،ساعت ۸صبح آماده باش میایم دنبالت.
میخواستم نه و نچ بیارم که جیغی زد که از رفتارم پشیمون شدم.مانتوی حریر سفید پوشیدم.با شال زرد و کفش های راحتی زرد.کلاه سفیدی هم روی سرم گذاشتم و وسایل هام که برای ۲ روز میخ
لطفا صبر کنید...
