پارت چهل و یک :

صبح زودتر از زمان خودش از خونه بیرون زدم.میترسیدم که با عرفان رو به رو بشم.اگر این وسواس و احساس افسردگی نبود هیچ وقت سر کار نمی رفتم و اینقدر عذاب نمیکشیدم.اما خرید درمانی و سر کار رفتن که مهیا بهم پیشنهاد کرد خیلی بهم کمک کرد و خیلی برام زحمت کشید تا الان به این جا رسیدم و الان مثل یک آدم نرمالم. با این کار من نمیخواستم زحمت هاش رو به باد بدم. تا پامو از خونه بیرون گذاشتم مبین رو دست به سین

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️