سایهی مترسک به قلم الهه محمدی
پارت یازده :
در اتاق را باز کرد و وارد شد. با یادآوری شب زفافش با ماهدخت، انتظار داشت یوبه سر به زیر مقابلش ایستاده باشد.اما اینبار چنین نبود. تازه عروس پشت به او داشت. جلو رفت !شانه هایش را گرفت و او را برگرداند.پایش نیز زیر پای عروس گیر افتاد!تورش را که بالا زد انتظار یک جفت چشم سبز را می کشید، با صورتی گرد و موهایی فر که کناره های صورتش شُره کرده باشد . اما مقابل خود تصویری از یک دختر با چشمانی بسیار ک
لطفا صبر کنید...
