پارت یازده :

در اتاق را باز کرد و وارد شد. با یادآوری شب زفافش با ماهدخت، انتظار داشت یوبه سر به زیر مقابلش ایستاده باشد.اما اینبار چنین نبود. تازه عروس پشت به او داشت. جلو رفت !شانه هایش را گرفت و او را برگرداند.پایش نیز زیر پای عروس گیر افتاد!تورش را که بالا زد انتظار یک جفت چشم سبز را می کشید، با صورتی گرد و موهایی فر که کناره های صورتش شُره کرده باشد . اما مقابل خود تصویری از یک دختر با چشمانی بسیار ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️