سایهی مترسک به قلم الهه محمدی
پارت ده :
ماهدخت که مقابلش ایستاد،زیر نور گردسوز نگاهی به صورتش انداخت و گفت:
-زود میام عقبت.جای تو پیش من فرق داره ماه.
نتوانست جوابی به سیاوش خان بدهد.بغض کرد و تنها سرتکان داد .
سیاوش خان براه افتاد و او به دنبالش.از در پشت عمارت خارجش کرد ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
