پارت دوازده :

پشتش به صندلی گردان چسبید و بالاتنه اش را کٍش داد.کمی که به تن و گردنش نرمش داد،دوباره سرش را داخل لپ تاپ فرو کرد.هنوز انگشتش روی کیبوردها حرکت نکرده بود که دراتاقش باز شد و صدای مادر را شنید؛
-آماده ای پرنیان؟
تا آمد جواب دهد،چشم های مادر درشت شد .جلو آمد و بلافاصله اضافه کرد؛
- هنوز نشستى که دختر؟دیر می شه ها.
پرنیان نگاهی به ساعت انداخت و گفت:
-مگه ساعت هشت و نیم نمی رسه؟

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!