سایهی مترسک به قلم الهه محمدی
پارت دوازده :
پشتش به صندلی گردان چسبید و بالاتنه اش را کٍش داد.کمی که به تن و گردنش نرمش داد،دوباره سرش را داخل لپ تاپ فرو کرد.هنوز انگشتش روی کیبوردها حرکت نکرده بود که دراتاقش باز شد و صدای مادر را شنید؛
-آماده ای پرنیان؟
تا آمد جواب دهد،چشم های مادر درشت شد .جلو آمد و بلافاصله اضافه کرد؛
- هنوز نشستى که دختر؟دیر می شه ها.
پرنیان نگاهی به ساعت انداخت و گفت:
-مگه ساعت هشت و نیم نمی رسه؟
لطفا صبر کنید...
