خلاصه رمان عاشقانه با من حرف بزن
اسمم آسمانه! بابا میگه : – اسمت رو گذاشتم آسمان چون نزدیک بود از دستت بدم! مادرت زمین خورده بود. منم رو کردم به آسمان و گفتم: خدایا! اگه بهم برگردونیش اسمش رو میزارم آسمان تا خیلی بهت نزدیک باشه! اونم خدایی کرد و هم تورو بهم برگردوند و هم مادرت رو… حالا من آسمانم نزدیکم بهش ولی گاهی هم باهاش قهر می کنم. می دونم اون قهر نمی کنه و هوامو داره ولی بازم…شرم گاهی اجازه نمیده به زبون بیارم پشیمونیم رو! خودش برام امتحاناتی رقم زده که همه سخت هستن و من خوب می دونم آخر این همه سختی و درد شیرینی و آرامشی خوابیده که ارزشش رو داره! ارزش نفس کشیدن، گریه کردن، کابوس دیدن و ارزش گفتن از ترس هایی که گاهی تنت رو می لرزونه! اما باید حرف زد و من حرف می زنم. … پایان خوش.
قسمتی از متن رمان با من حرف بزن
...
0رمانی که مثل این باشه سراغ دارین؟
۲ ماه پیش......
1رمان به بزرگترا احترام میذاشت حتی تو بدترین و دردناک ترین شرایط و این خودش یه حسنه اینکه مثل بعضی رمانا نبود هی زارت و زورت ... سانسور کرده بود و سانسور نکرده بود که باعث می شد به رمان احترام بذارم اینکه با ماکان نبود برام جذابیت داشت ، اول رمان اینطوری نشون میده که ماکان بعدا با آسمان ازدواج میکنه
۲ ماه پیشMahi
2رمان خیلی قشنگی بود جوری که اخراش دلم نمیخاست تموم بشه..) من خیلی سخت پسندم ولی این رمان رو قراره به خیلیا معرفی کنم قلمتون پایدار نویسنده جان 🌱✨
۲ ماه پیشستاره
0سلام خسته نباشید رمان خوبی بود ولی به نظرم یه جاهاییش اشکال داشت مثلا دختری که مقید سریع با خداقهرنمیکنه و روسریش رو نمیکنه واینکه مگه بچه ستاره چندسالش بود که مدرسه میرفت و راحت حرف میزد اونا که فقط دوسال از هم جدا بودن اونم نه جدای جدا داخل یکی از مهمانیاشون گفت ستاره و سعید هم اومدن
۴ ماه پیشمهیا
1اگر به رمان دقت کرده باشید می فهمید ستاره قبل ازدواج حامله شده بود آسمان هم ۱ سال تو ایران و ۳یا۴ سال هم خارج بوده یعنی ۴ یا۵ سال و یه بچه تو ۱نیم یا ۲سالگی حرف زدن رو یاد میگیره پس دیگه حرفی نمیمونه
۳ ماه پیشستایش
1دو سال نبود از وقتی آسمان برگشت خیانت دید یک سال ایران موند بعد رفت ترکیه ۳ سال ۶ ماه گذشت اومد ایران ۳ ماه موند دوباره رفت چند ماه بعد اومده پس تقریبا بچه ۵یا ۶ سالش بوده دیگه
۳ ماه پیشمهیا
1من همیشه داستان های رمان هارو تو مغزم تصور می کنم یعنی با خودم میگیم این آخرش با اون ازدواج میکنه یا عاشق اون میشه رمانت خیلی عالی بود اینکه رمانتو خیلی با دقت نوشته بودی خیلی برام باحال بود من رمان های زیادی خونده بودم و بیشترشون همون چیزی که من تو ذهنم می ساختم میشد ولی این خیلی فرق داشت
۳ ماه پیشتنهایی
2واقعاً رمانی خوبی اولش یکم عجیب غریب بود اما از وسطاش خیلی قشنگ بود نویسنده عزیز همیشه موفق باشی 🥰🥰🥰❤️
۴ ماه پیشمهسا
2خیلی عالی بود و دوسش داشتم
۴ ماه پیشاکرم
2خیلی زیبا بود ممنون
۴ ماه پیشفافا
2رمان جذابی بود ، من که دوست داشتم .بنظرم ارزش خوندن داره👍🏻
۴ ماه پیشنهال
4عالی بود من خیلی دوست داشتم
۴ ماه پیشعسل
2رمان جذابی بود ارزش خواندن داشت چقدر خوبه آدم پدری مثل پدر آسمان داشته باشه دست مریزاد نویسنده عزیز خدا قوت
۵ ماه پیشمبینا
3اصلا از این رمان ابکی ها نبود من تا الان ۲۰2 تا رمان خوندم ولی این خیلی فرق داشت و من کاملا احساساتی شده بودم منی که سال به سال گریه میکنم با این رمان بخشی ازشو گریه کردم خیلی به دلم نشست و اصلا حرفی برا گفتن ندارم انقد که خوب و عالی بود و پایان خوبش نقش زیادی داشت این رمان بخونید پشیمون نمیشید
۵ ماه پیشzaraa
4خیلی خوب بود مثل یه سری از رمان ها آبکی نبود که خیلی زود بره سر اصل مطلب همه چیز رو قشنگ توصیف کردی خلاصه بگم که جزو مورد علاقه هام شده خیلی قلمت خوبه، موفق باشی
۶ ماه پیشفاطمه
3عالی بود ارزش خوندن رو داره چقدر ای آسمان خوشبخت بودکه یه داییداشت واینقد هواشو داشت ای کاش همه ی دخترانی که از چیزی یا جایی ضربه میخورن یه دایی ویا عمویی داشته باشن که زیر پرو بالشونو بگیرن که به راه بد کشیده نشن واقعا داستان پند آموزی بود مرسی از نویسنده ولی وقتی پدر آسمان اینقد خوب بوده چرا اسم
۸ ماه پیش

Mahdisa
1خیلی خوب بود و دوست نداشتم تموم بشه ، آموزنده بود؛ خیلی خوب همه چیز توصیف شده ،شخصیت یغما خیلی خوب و آروم بود