پارت یازده :

سیما به محض دیدن نفس خودش را سریع به او رساند ...
-سلام ،،،صبح بخیر .
نفس با محبت همیشگی گفت :
-سلام به روی ماهت.زود اومدی امروز.
سیما گفت :
-اثرات هیجان پریشبه هنوز فدات شم .خیلی باحال بود .
کنار هم قرار گرفتند .حین قدم زدن نفس گفت :
-خدا رو شکر بهت خوش گذشته .
سیما گفت :
-عالی بود ...چقدر شماها با صفایید خدایی .حال کردم .
نفس خندید .سیما ادامه داد :
-داداشت چه شیØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️