سراسیمه به قلم الهه محمدی
پارت هفتم :
نگاهش همانطور روی کوچه پس کوچه ها دور میزد .
اتومبیل هر چه جلوتر می رفت طول و عرض کوچه ها تنگ تر می شد .
سرپیچ آخرین کوچه رو به آیدین کرد و گفت :
-وایسا ....دیگه جلوتر نرو .سخته .
آیدین اتومبیل را متوقف کرد . با ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
