سراسیمه به قلم الهه محمدی
پارت ده :
دست در دست هم حاشیه های نمناک را طی می کردند .
چه حرفهایی سردل داشتند .
فکر میکردند هرچه نزدیکتر شوند حرفهای بیشتری خواهند داشت .آنها کنار هم هیچگاه سکوت را نمی شناختند .
نفس سکوت را شکست :
-پاییز و هوای دونفره و نم بارون و بوی برگهای ابخورده و یه شب ،،،،،
به اینجا که رسید حرفش را قطع کرد .سروین دستش را محکمتر فشرد و گفت :
- واسه من وتو همیشه بهاره نفس ،سبز سبز!
لطفا صبر کنید...
