خلاصه رمان :
با جدا شدن پدر و مادر پانتی از هم و بعدش مرگ پدرش، خانواده ی پدریش که جزء عشیره های جنوب کشور هستن پانتی که بچه اس رو از مادرش جدا میکنن و از اینجا ملودرام زندگی پانتی شروع میشه تا اینکه تو ده سالگی به عنوان خون بس با فرهاد 15 ساله ازدواج میکنه، فرهادم که فقط قصدش این بوده که با این ازدواج و به خارج از کشور بره و..... تا اینکه داستآن به قسمت اصلیش میرسه که الان پانتی 25 ساله شده و مستقل زندگی میکنه با یه شغل خوب و موفق و فرهادم که از همون 10 سالگیش خارج از کشوره با این تفاوت که پانتی هنوز زنشه..
