نجابت گناه به قلم زهرا خزائی
پارت چهل و هفتم :
با لذت به او خیره شدم و لبخند زدم:
-چیه ؟ میترسی فرمان بشنوه؟
نگران نباش همین اول بسمالله بمبو نمیندازم وسط.
لادن غصبناک به طرفم خیز برداشت که شهریار کمرش را چنگ زد:
-آروم بگیر دختر. نشنیدی؟ برو به کلثوم بگو شامو آماده کنه.
به زور تا دمه در همراهیش کرد و بیتوجه به تهدیدات لادن:
-ببین توژال من زندگی راحت برای تو نمیزارم. بدبختت میکنم.
نمیزارم آرامش داشته باشی ایÙ
لطفا صبر کنید...
