پارت سیزده :


دست از وجب کردن موکت برمی‌دارم و دوباره به دکتر نگاه می‌کنم؛ تصمیم می‌گیرم که قاطعانه درخواست کنم تا جای اعتراضی نماند:
-ببخشید... می‌خواستم در مورد چند موضوع مختلف باهاتون حرف بزنم؛ اگه مزاحمم یه وقت دیگه بیام؟

دکتر با دقت به حرف‌هایم گوش می‌دهد و بعد از لحظه‌ای مکث می‌گوید:
-راحت باش خانم دکتر! تا دلت بخواد وقت هم دارم.

از اینکه مرا اینگونه صمیمی خطاب می

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • یگانه

    0

    چقدر نگران حرف مردمه!

    ۲ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    واقعا

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️