پارت سیزده :


دست از وجب کردن موکت برمی‌دارم و دوباره به دکتر نگاه می‌کنم؛ تصمیم می‌گیرم که قاطعانه درخواست کنم تا جای اعتراضی نماند:
-ببخشید... می‌خواستم در مورد چند موضوع مختلف باهاتون حرف بزنم؛ اگه مزاحمم یه وقت دیگه بیام؟

دکتر با دقت به حرف‌هایم گوش می‌دهد و بعد از لحظه‌ای مکث می‌گوید:
-راحت باش خانم دکتر! تا دلت بخواد وقت هم دارم.

از اینکه مرا اینگونه صمیمی خطاب می

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • یگانه

    0

    چقدر نگران حرف مردمه!

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    واقعا

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!