پارت پانزده :


گاهی انسان در زندگی، در شرایطی قرار می‌گیرد که برای اولین بار، یک خود دیگری از خودش را می‌بیند؛ خودی که تا به حال این وجه از خودش را بروز نداده است؛ امروز برای من همان روز بود.

وقتی تمام عمرم صرف درس خواندن و کار شد؛ وقتی با مادری زندگی می‌کردم که غم نبود همسرش گل لبخند را بر چهره زیبایش خشکانده بود؛ هنگامی‌که دایره افرادی که با آن‌ها معاشرت و رفت و آمد داشتم؛ محدود به خاÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • یگانه

    0

    احساس میکنم ماهی از مژگان نارو میخوره اونم بد

    ۲ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    خیلی بد

    ۲ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    خیلی بد

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️