لیست کلیه پارتهای رمان ماه در مه : پارت های 81 تا 100
تعداد کل پارت های منتشر شده : 301
-
رمان ماه در مه - پارت 81
کنار ماهی روی زمین مینشینم. تکیه بدنم را روی دستم قرار میدهم و اندکی به سمت ماهی متمایل میشوم: - گاردت رو بیار پایین ماهی، اگه میخوای من برات محمد بمونه نه اون بازجوی از خدا بی خبر داخل ذهنت. رنگ ماهی میپرد، به ماهی مهلت فکر کردن نمیدهم: - اهل معامله هستی ماهی یا نه؟ ماهی با ...
بروزرسانی در : ۵۴۸ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 82
ماهی سری به علامت منفی تکان میدهد. - چرا نه؟ ماهی با تردید میگوید: - شما خودت رو بذار جای من، بعد اینهمه شکنجه، بازجوت رو عوض میکنن؛ بعد طرف میاد از دلتنگیهاش میگه تا به خودت بیایی ببینی اینکیه و چی داره میگه، برای از دست دادن بچه نداشتنت تهدیدت کنه! بعد با خودش ببرتت به اتاقش و ک...
بروزرسانی در : ۵۴۶ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 83
«ماهی» زمان حال اشکهایی که نباید بیایند و آمدندو آبروی مرا بردند. محمد چهره در هم میکشد و ادامه میدهد: - ببین خانم دکتر، تو اینجا نقش همسر من رو بازی میکنی و تو درمونگاه اینجا مشغول مداوای بقیه اسرا میشی. در این فاصله من هم راهی برای فرارت پیدا میکنم تا برت گردونم ایران. م...
بروزرسانی در : ۵۴۴ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 84
- سر بقیه کادر بیمارستان چی اومده؟ زندهاند؟ محمد نگاهی به ساعت در دستش میاندازد: - برای دونستن از بقیه وقت زیاده، الان باید در مورد کار خودمون حرف بزنیم. این یعنی محمد تمایل ندارد الان در مورد بقیه کادر بیمارستان حرف بزند. حرفم را در دهانم مزه مزه میکنم: - بابت وسایل ممنونم. ...
بروزرسانی در : ۵۴۱ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 85
محمد که تعلل مرا میبیند، با لحنی کاملا جدی میگوید: - ببین ماهی، حق داری به چیزی شک کنی. به حرفهای من، به وعده و وعیدهام، به اینکه ممکنه من یه دروغگوی تمومعیار باشم اما الان باید رسیک کنی. محمد داره این حرف رو بهت تضمین میده. از جانب محمد هیچ وقت! تاکید میکنم که هیچوقت بهت آسیب نمیر...
بروزرسانی در : ۵۳۹ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 86
چند دقیقه که میگذرد درد کم و کمتر میشود. محمد همراه با سرم وارد اتاق میشود، رفتنش را متوجه نشده بودم. - نیاز به سرم نیست، بهترم. محمد سرم را روی میز کارش قرار میدهد: - اگه حالت خوب نیست ادامه نمیدیم. باقی حرفها بمونه برای فرداشب. چطور میتوانم بگویم که امشب و فردا ندارد؟ بر...
بروزرسانی در : ۵۳۷ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 87
ضربان قلبم بالا میرود و احساس میکنم که نفس کشیدن برایم مشکل میشود؛ بدون اینکه بفهمم الان باید خودم را کنترل کنم تا ببینم محمد میخواهد چه حرفی بزند، داد میزنم: - نه...نه! تو رو جون هر کسی که دوست داری نه! بیا من رو بکش خلاصم کن. من طاقت تعرض ندارم. به خدا خودم رو میکشم. محمد سریع ...
بروزرسانی در : ۵۳۴ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 88
ذوق رفتن از اینجا جایی برای فکر کردن به خوشمزگی محمد نمیگذارد. - مزاحم استراحتتون نمیشم. دو ساعت دیگه صداتون میکنم. کم مانده دوستی بر سرم بکوبم، با کدام ساعت قصد دارم زمان را نگه دارم. - نیاز نیست صدام کنی، ماهی! دو ساعت دیگه یه سرباز میاد دنبالم برم ماشین رو ازش تحویل بگیرم. مح...
بروزرسانی در : ۵۳۰ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 89
باید قوی باشم و خودم را برای رویارویی با هر شرایطی آماده کنم. این مدت که اسیر شدم فهمیدم، آدمی میتواند دوام بیاورد که خودش را نبازد. کتکهای این مدت به من نشان داد که دنیا بیرحمتر از آن است که روی خود را تاکنون در زندگی نشان داده است. چادرم را سرم میکنم و روبند را میبندم. برای رفت...
بروزرسانی در : ۵۳۰ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 90
محمد که هیچ واکنشی از من نمیبیند، جلو میآید و درست روبه روی من روی دو زانو می نشیند: - ببین ماهی جان، بیا فکر کن اومدی عراق مهمونی. اصلا فکر کن اومدی یه خواستگار عراقی داری که بپسندیش! بعد تو دلت بگو: «دو روز که خوش گذروندم بهش میگم نه.» محمد دستش را به آرامی به سمت روبندم حرکت میده...
بروزرسانی در : ۵۳۰ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 91
ابتدا با تعجب ماهی را نگاه میکنم، چه دل خجستهای دارد. بعد یادم میافتد که دارم نقش بازی میکنم. - مهم نیست، هر چی خواستی همون موقع میخریم. هر دو از اتاق بیرون میآییم. خوبی اتاق من این است که به راهروی اضطراری نزدیک است و از در پشتی مخفی میتوان از این ساختمان خارج شد، بدون اینکه م...
بروزرسانی در : ۵۳۰ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 92
بهتر است سوال دیگری بپرسم. - تا حالا کربلا اومدی؟ ماهی با افسوس نگاهم میکند، چیزی که از نگاهش میفهمم این است که این چه سوالی است. خب باید سر حرف را باز کنم تا بتوانم هم اعتماد او را جلب کنم و هم از او در مورد بیمارستان اطلاعات بگیرم. با این طرز نگاه کردن ماهی ظاهراً دارم گند میزنم....
بروزرسانی در : ۵۲۷ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 93
تا خود کربلا ماهی در لاک سکوت فرو میرود و من هم کل مسیر خودم را لعنت میکنم که چرا خودم را درگیر این عملیات کردم. ماشین را جلوی عمارت نگه میدارم. ماهی نگاهی به عمارت میکند و میگوید: - اینجا کربلاست؟ دستی به سرم میکشم. - اینجا خونمونه. ماهی ناباورانه نگاهی به عمارت و بعد به من...
بروزرسانی در : ۵۲۶ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 94
چادر ماهی هنوز در دستم است و ماهی آرام منتظر دستور من است. نمیدانم آن خفه شو را در ذهنم گفتم یا بلند. آیا ماهی هم آن را شنیده است؟ قرار نبود نقشه این طور پیش برود. قرار نبود که بدو ورودمان به خانه این گونه باشد. اما انگار مرا در سطل سیاهیها فرو بردهاند و تمام وجودم سیاه سیاه شده...
بروزرسانی در : ۵۲۶ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 95
با این فکر قلبم به درد میآید. استخبارات تنها جایی است که دعا میکنم گذر هیچ کسی به آن مکان نیافتد. ساک را روی زمین میگذارم و کلید را از جیبم بیرون میآورم. این دو روز قرار است که خدمه برای تمیز کردن تنها در صورت نبود من بیاید. - بفرما بانو. همراه ماهی به داخل عمارت میرویم، عمارتی ...
بروزرسانی در : ۵۲۶ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 96
بعد از خوردن شربت اندکی به خودم مسلط میشوم. ساک را که گوشه سالن کنار گلدان گذاشتهام، بر میدارم و درونش را نگاه میکنم. - پاکتی که بهت دادم رو باز کن. ماهی پاکت را با دقت باز میکند. - این سند محضری ازدواج من و توست. سند از دست ماهی رها میشود و به روی زمین میافتد. - شما... ...
بروزرسانی در : ۵۲۶ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 97
به همراه ماهی به حرم میرویم. وارد حیاط حرم که میشویم، ماهی با دیدن حرم به زمین میافتد. اجازه میدهم که ماهی راحت گریه کند. خودم هم حال و هوای گریه دارم. با این اوضاع کاری، حسرت یک زیارت به دلم مانده است. اما امروز فرصت خوبی است تا یک دل سیر زیارت کنم. ماهی روی زمین ناله کنان گریه می...
بروزرسانی در : ۵۲۶ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 98
ماهی سرش را به سمت در تکیه میدهد. - دعا کن آقا، دعا کن منم مثله دخترت رقیه با بابا گفتن جون بدم. منم یتیمم. بابا...بابا... فکر اینکه ماهی هم جان دهد و دق کند، قلبم را میفشارد. کاش سید موسی زودتر بیاید. قرارمان کنار همین در بود. سید موسی از دوستان قدیم پدر است، پدر و سید را که بب...
بروزرسانی در : ۵۲۶ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 99
سید که حال دلم را مثل همیشه جلوتر از من میفهمد، دستم را میگیرد. - برای فرار هنوز زوده! بزار ببینم این بار توری که انداختی تونسته یه شاه ماهی صید کنه؟ سید نام ماهی را نمیداند اما مطمئن هستم که دارد چیزی را از من پنهان میکند. هر بار که سید و پدر برای من نقشهای در سر دارند، لحن کلام هر ...
بروزرسانی در : ۵۲۶ روز پیش
-
رمان ماه در مه - پارت 100
تا ماهی مشغول تعویض چادر سیاه با چادر رنگی میشود، سید سرش را نزدیکتر میآورد و به حالت زمزمه میگوید: - باز کن اون گره اخماتو خرس گنده حسود، یه عمر نازتو کشیدم الان نوبت دخترمه. واقعا سید فکر میکند که من به ماهی حسودی میکنم؟ عالم و آدم میدانند که سید چقدر دختر دوست دارد. - جای...
بروزرسانی در : ۵۲۶ روز پیش