لرد تاریکی به قلم حدیث افشارمهر
پارت هشتاد و چهارم :
مدوسا مثل یک حیوان گرسنه و با ولع سریع خودش را روی زمین کشید و زبونش را روی خون به حرکت در آورد. ایزاکین روی یک زانو خم شد و یک دستش را به شمشیر گرفته بود و درچهار انگشتش را توی خون فرو کرد و به آن لیسی زد. چشمانش ناخودآگاه مثل نور روشن شدند و حس خنکی و بازگشت به او دست داد. نور بنفشی در خونش غلتید و برای یک لحظه، آن نور کل قصر را فرا گرفت و مدوسا با رعب و وحشت و در ضعیفت ترین و مرگ آلود ترین حال
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
زری
0نه من گریه نمیکنم :)
۳ ماه پیشثریا
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
ثریا
2پارت غم انگیزی بود 🥲💔
۱۰ ماه پیشفاطی
2غمگین و راز آلود.🥺🥺🥺
۱۰ ماه پیشلیلی
1تموم یا یه پارت دیگه مونده؟ لطفا جواب بده
۱۰ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
یسسسسس
۱۰ ماه پیشلیلی
1فکر نکنم هاا انگار یه پارت دیگه هست... درسته؟
۱۰ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
ازررره
۱۰ ماه پیشNarges.g
1انتظار همچین پایانی رو نداشتم!..حرفی ندارم، خسته نباشی
۱۰ ماه پیشلیلی
1خودت گفتی پارت اخر یعنی تموممم؟؟؟
۱۰ ماه پیشساناز
1💚💜❤️🩵🧡💙💛🩶🤍🤎
۱۰ ماه پیشاکرم بانو
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
کلثوم
1ن حدیث نه تواینجوری تموم نمیکنی بگو ک ادامه داره😭😭😭
۱۰ ماه پیشکلثوم
1تموم شد؟😒🫥
۱۰ ماه پیشصبا
1تموم شد؟! لطفا بگو ادامه داره
۱۰ ماه پیشمرضیه
2عالی بودعزیزم میدونم قرارسوپرایزمون کنی 🥰😘
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

...
0من اولین باره برای یه رمان گریه میکنم اشکام بند نمیاد لعنتی