لیست کلیه پارتهای رمان جناح چهارم : پارت های 21 تا 40
تعداد کل پارت های منتشر شده : 201
-
رمان جناح چهارم - پارت 21
شانه بالا میاندازم. جلیقهی زرهیام زیر نور برق میزند. مردهای سالن اکثراً پیراهنهایشان را کندهاند. بهانه میآورند که پیراهن جای دست میدهد، ولی من که بدم نمیآید. فقط نگاهم را میدزدم تا روی تشک جوخهی خودمان بماند. بدبختی اینجاست که جوخهی جک بارلو هم همینجاست و او چهارچشمی مرا میپاید. ریا...
بروزرسانی در : ۱۸۹ روز پیش
-
رمان جناح چهارم - پارت 22
دین نعره میزند: «تسلیم شو وایولت!» ایموژن فشار میدهد. فریاد میکشم. اِمِتریو میگوید: «تسلیم شد. ولش کن.» دوباره آن صدای شوم به گوشم میرسد؛ صدای تقهی خشک استخوان. اما این بار استخوانِ خودم است. [پیوست: از دستنوشتههای سرگرد فردریک] > به نظر من، بین تمام قدرتهایی که اژدهاسوارها دارن، «شفابخش...
بروزرسانی در : ۱۸۸ روز پیش
-
رمان جناح چهارم - پارت 23
رنگ از رخسارِ زن میپرد و در یک چشم بر هم زدن ناپدید میشود. دین صندلی چوبی را با صدای گوشخراشی روی زمین میکشد و کنار تختم مینشیند: «وایولت، میدونم داری درد میکشی، اما شاید...» وینیفرد حرفش را میبرد: «شاید چی دین ایتوس؟ دلت میخواد زجر کشیدنش رو تماشا کنی؟» با چشمانی خاکستری و نگران رویم خم...
بروزرسانی در : ۱۸۷ روز پیش
-
رمان جناح چهارم - پارت 24
دین صدایش را پایین میآورد تا بیرون از پرده شنیده نشود: «پس ترمیمش نمیکنی، درسته؟ فقط بذار شفاگرها کارشون رو بکنن و بذاریم روالِ طبیعی طی بشه. بدون جادو. اگه الان ترمیم بشه فردا باید برگرده سرِ تمرین. اما اگه دستش توی گچ باشه وقت میخره. آخرین بار چهار ماه طول کشید تا خوب بشه. این تنها شانسِ ماس...
بروزرسانی در : ۱۸۶ روز پیش
-
رمان جناح چهارم - پارت 25
«تا چند روز درد داره اما اگه تکونش ندم خوبم. تا قبل از شروعِ مبارزاتِ اصلی رو به راه میشم.» دو هفته وقت دارم تا راهی پیدا کنم که دیگر چنین بلایی سرم نیاید. ریانون قول میدهد: «کمکت میکنم آماده بشی. تو تنها رفیقی هستی که اینجا دارم، دلم نمیخواد وقتی اوضاع بیخ پیدا کرد بمیری.» لبخندِ کجی گوشهی ...
بروزرسانی در : ۱۸۵ روز پیش
-
رمان جناح چهارم - پارت 26
> — الحاقیه ۵.۲، آییننامه انضباطی کالج جنگی بسگیات > علاوه بر تغییرات سال گذشته، تجمع افراد نشاندار در گروههای سه نفره یا بیشتر، از این پس به عنوان توطئه فتنهانگیز تلقی شده و بدینوسیله جرم بزرگ (محکوم به اعدام) محسوب میشود. > — الحاقیه ۵.۳، آییننامه انضباطی کالج جنگی بسگیات فصل هفتم پایم به...
بروزرسانی در : ۱۸۴ روز پیش
-
رمان جناح چهارم - پارت 27
دلم آشوب میشود. اما وقتی نفر دوم کلاهش را عقب میزند، خون در رگهایم یخ میبندد. زادن رایرسن. یا خدا. بدبخت شدم. فاصلهمان کمتر از پنج متر است و هیچکس آنجا نیست که مانعِ کشته شدنم به دست او شود. ترس مثل طناب دار گلویم را میفشارد. شاخهها را چنان محکم چسبیدهام که بند انگشتانم سفید شده است. مان...
بروزرسانی در : ۱۸۳ روز پیش
-
رمان جناح چهارم - پارت 28
ایموجن با نیشخند میگوید: «شاید کثیفترین مبارز.» گریک اصلاح میکند: «بیرحمِ لعنتی توصیف دقیقتریه.» همه سر تکان میدهند. زادن میگوید: «گریک و ایموجن بهتون آموزش میدن. ایموجن صبر و حوصلهش بیشتره.» نیشخندی میزنم. ایموجن و صبر؟ جوک سال است. یک پسر سالاولیِ لاغر با صدایی لرزان میگوید: «من... ...
بروزرسانی در : ۱۸۲ روز پیش
-
رمان جناح چهارم - پارت 29
بلافاصله خنجرم را از غلاف رانم میکشم و گارد میگیرم: «اینطوری میخوای ترتیبم رو بدی؟» ابروی سیاهش را بالا میاندازد و با خونسردیِ توهینآمیزی خنجر خودش را غلاف میکند: «فالگوش وایساده بودی، نه؟ حالا شاید واقعاً مجبور بشم بکشمت.» برقِ چشمانش شوخی ندارد. عصبی میشوم. خنجر دومم را از زیر شنل بیرو...
بروزرسانی در : ۱۸۱ روز پیش
-
رمان جناح چهارم - پارت 30
دین... حتی فکر کردن به او قفسه سینهام را فشرده میکند. در حالی که آخرین بافهی موهایم را مثل تاجی دور سرم میپیچم لبخند کمرنگی روی لبم مینشیند. دیدن او حتی وقتی در ملاءعام وانمود میکند غریبهایم بهترین بخش روزم است؛ حتی وقتهایی که تمام هم و غمش این است که مرا از این جهنم فراری دهد. کیفم را ...
بروزرسانی در : ۱۸۰ روز پیش
-
رمان جناح چهارم - پارت 31
دیشب لیست را دیدم. اسم اورن سایفرت درست کنار اسم من بود؛ دقیقاً همانطور که برادرم برنن در دفترچه خاطراتش پیشبینی کرده بود. اورن پسری قدبلند از بال اول است که کار با چاقویش بد نیست اما مشتهای سنگینی دارد. دستان دین مشت میشود: «من همیشه نگرانت هستم.» سرم را تکان میدهم: «نباش. من بچهکوچولو نیس...
بروزرسانی در : ۱۷۹ روز پیش
-
رمان جناح چهارم - پارت 32
جک میپرسد: «اژدهای سیاه چی؟ یکی اینجا هست نه؟ من اونو میخوام.» کائوری آهی میکشد و تصویری از یک اژدهای سیاه عظیمالجثه میسازد. آنقدر بزرگ است که برای دیدن سرش باید گردن بکشیم. «فقط محض اطلاعتون نشون میدم. این تنها اژدهای سیاهیه که غیر از اژدهای ژنرال ملگرن وجود داره.» ریانون با حیرت میگوید: ...
بروزرسانی در : ۱۷۸ روز پیش
-
رمان جناح چهارم - پارت 33
خنجرش را که افتاده برمیدارم. سنگین و خوشدست است. حالا مال من است. پیروز شدهام. زمانبندی... این سختترین بخش نقشهام است. هفتهی بعد حریفم دختری درشتهیکل است. قارچهای توهمزا در ناهارش کار خودشان را میکنند و او وسط مبارزه گیج میزند. میبرم. هفتهی بعدتر پسری قدبلند است. ریشهی گیاه زینا پا...
بروزرسانی در : ۱۷۷ روز پیش
-
رمان جناح چهارم - پارت 34
لعنتی! خنجر را توی هوا میقاپد و با زبانش صدایی در میآورد: «این حرکتت تکراری بود.» خدای من، سرعتش وحشتناک است. باید سریعتر باشم. این تنها شانس من است. تنها فکری که دارم همین است و بلافاصله با ترکیب ضربه و لگدی که ریانون در شش هفته گذشته توی مخم فرو کرده حمله میکنم. اما او با مهارت از تیغهام ج...
بروزرسانی در : ۱۷۶ روز پیش
-
رمان جناح چهارم - پارت 35
یا خدا. میداند. درد دستم در برابر حالت تهوعی که از ترس سراغم میآید هیچ است. اگر راز سمی که استفاده کردم را برملا کند... تیغه خنجر را آرام روی گلویم میکشد، اما نه آنقدر که ببرد. «مشکل اینجاست که اگه اینجا خودت رو به چالش نکشی...» صدایش آرام و ترسناک است. «هیچوقت پیشرفت نمیکنی.» در حالی که صو...
بروزرسانی در : ۱۷۵ روز پیش
-
رمان جناح چهارم - پارت 36
میخواهم بگویم حواسم بود تابلو نباشم ولی حرفم را میخورم. صدای دین بلند میشود: «فکر کنم درس امروزش بس باشه.» و یادم میآورد که تنها نیستیم و وسط یک نمایش عمومی هستیم. زادن کمی خودش را بالا میکشد و غر میزند: «این پسره همیشه انقدر کنه است؟» چشمغره میروم: «اون نگرانمه.» «اون مانع پیشرفتته. نگرا...
بروزرسانی در : ۱۷۴ روز پیش
-
رمان جناح چهارم - پارت 37
جدی نگاهم میکند: «و ریانون بهم گفت هفتهی پیش روی تختت گلهای له شده پیدا کردی.» شانه بالا میاندازم: «فقط چند تا گل پژمرده بود.» «بنفشههایی که تکهتکه شده بودن وایولت!» لبهایش خط میشود. میروم سمتش و دستم را روی موهایش میکشم: «تهدید به مرگ که نبود، فقط چند تا گل بود.» سرتکان میدهد: «اونا ت...
بروزرسانی در : ۱۷۳ روز پیش
-
رمان جناح چهارم - پارت 38
من و ریانن همزمان به سمتش میچرخیم و جوری نگاهش میکنیم که انگار عقلش را از دست داده است. ریانن با ناباوری میپرسد: «به نظرت اون جهنمدره محشره؟» نیشِ اورلی باز میشود. چشمان سیاهش که همیشه جدی و متفکر بودند، حالا زیر درخششِ نور صبحگاهی برقی جنونآمیز دارند. دستهایش را با ذوقی کودکانه به هم می...
بروزرسانی در : ۱۷۲ روز پیش
-
رمان جناح چهارم - پارت 39
تاینن نیشخند میزند. «انگار یه کم بابت اون قضیه تلخی، نه؟» سایر کنایهاش را نادیده میگیرد. «تازه، دلیل اینکه بهش میگن گانتلت این نیست که دانشجوها رو غربال میکنه.» پروفسور امتریو در حالی که به جوخهی ما نزدیک میشود و سرِ تراشیدهاش زیر نورِ در حال طلوع مثل فلز صیقلخورده میدرخشد، میگوید: «به...
بروزرسانی در : ۱۷۱ روز پیش
-
رمان جناح چهارم - پارت 40
«هر دو متر، طنابهایی هست که از بالای دیوارهی صخره تا پایین آویزون شده. اگه داشتین میافتادین، دستتون رو دراز کنین و طناب رو بگیرین. این کار سی ثانیه جریمه زمانی داره، ولی هزینهی مرگ خیلی بیشتره.» عالی شد. ریدِاک به پلکان تندی که در دل صخره و کنارِ مسیر زیگزاگی گانتلت تراشیده شده اشاره میکند. ...
بروزرسانی در : ۱۷۰ روز پیش
