جناح چهارم مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت بیست و پنجم :
«تا چند روز درد داره اما اگه تکونش ندم خوبم. تا قبل از شروعِ مبارزاتِ اصلی رو به راه میشم.»
دو هفته وقت دارم تا راهی پیدا کنم که دیگر چنین بلایی سرم نیاید.
ریانون قول میدهد: «کمکت میکنم آماده بشی. تو تنها رفیقی هستی که اینجا دارم، دلم نمیخواد وقتی اوضاع بیخ پیدا کرد بمیری.» لبخندِ کجی گوشهی لبش مینشیند.
با اینکه دستم گزگز میکند نیشخندی میزنم: «تمام سعیم رو میکنم که
لطفا صبر کنید...
