پارت بیست و پنجم :

«تا چند روز درد داره اما اگه تکونش ندم خوبم. تا قبل از شروعِ مبارزاتِ اصلی رو به راه می‌شم.»
دو هفته وقت دارم تا راهی پیدا کنم که دیگر چنین بلایی سرم نیاید.
ریانون قول می‌دهد: «کمکت می‌کنم آماده بشی. تو تنها رفیقی هستی که اینجا دارم، دلم نمی‌خواد وقتی اوضاع بیخ پیدا کرد بمیری.» لبخندِ کجی گوشه‌ی لبش می‌نشیند.
با اینکه دستم گزگز می‌کند نیشخندی می‌زنم: «تمام سعیم رو می‌کنم که

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️