تعداد کل پارت های منتشر شده : 201
فراموش کرده بودم دوست داشته شدن چه حسی دارد، واقعاً و عمیقاً دوست داشته شدن... سالها بود که پدر مرده بود و مادر... نه، به آنجا فکر نمیکنم. اما بعد وایولت با حرفهایش، با اعتمادش و با قلبش همهچیز را به یادم آورد. لعنت به من اگر برای نگه داشتنش نجنگم. «اگه ممکن نباشه چی؟» «تو هنوز دوستم داری. پس...
در حال بررسی وضعیت حساب...
با ورود به حساب میتونی عضو رمانها بشی، لایک و نظر بذاری، با نویسنده گپ بزنی و سکه رایگان هدیه بگیری! ورود به حسابت کمتر از 30 ثانیه زمان میبره