دوست داشتی؟
رمان از گروگانگیری تا عشق اثر فاطمه تاجیک

رمان از گروگانگیری تا عشق

  • زبان فارسی
  • 84.4K 👁
  • 260 ❤️
  • 269 💬

خلاصه رمان طنز از گروگانگیری تا عشق

این رمان برگرفته از زندگی دختر شاد و شنگولی هست که تو یه خانواده‌ی سه نفری زندگی می‌کنه. فرزند اول و آخر خانواده‌اش و دختر یکی یدونه‌ی مامان باباش. توی این رمان بنا به دلایلی که بعدا خودتون می‌فهمید، از یه نفری متنفر میشه و عاشق یه نفر دیگه میشه؛ ولی از هیچ کدوم خیری نمی‌بینه و می‌فهمه عاشق کسی هست که... اسم این دختر شیطون قصه رهاست که تو هر شرایطی شادِ و خنده از صورتش محو نمی‌شه؛ اگر چه توی دلش غم‌هایی هم هست؛ ولی اون خیلی توداره و همه‌ی مشکلات و ناراحتی‌ها رو تو خودش می‌ریزه. توی این کتاب رهای داستان ربوده میشه، اون هم از جانب چندتا آدم قاچاقچی و...

قسمتی از متن رمان از گروگانگیری تا عشق

-مریم: خوب ببین اون دو تا میتونستند یه نقاشی دیگه بکشند. چرا اومدن ما رو کشیدن؟
آه بر خرمگس معرکه لعنت، این گارسونه رومیگم.
-گارسون: خیلی خوش اومدید چی میل دارید؟
سریع گفتم: دوتا بستنی لطفاً.
اون هم رفت.
- ببین مریم جون چرا حاشیه میری؟ مثل آدم بگو چی میخوای بگی.
-مریم: میخوام بگم که اونا...
آه لعنتی ایشالا پات سر بخوره بخوری زمین یه ذره بخندیم. خوب نمی‌شد دو دقیقه دیگه بیای. آه بابا.گارسون رو میگم دیگه. بستنی ها رو گذاشت رو میز و گفت: امر دیگهای ندارید؟
-نه خیر.
اون بدبخت هم رفت.
- خوب داشتی می‌گفتی؟
'مریم: آره دیگه بابا میخوام بگم که اونا عاشقمون شدند.
-چی؟
'مریم: زهرمار چرا داد می‌زنی؟ به دور و برت نگاه کن.
نگاه کردم، اوف ملت چقدر فوضولند؟ خجالت نمیکشند. اِ هنوز هم دارند نگاه میکنند. یه اخم به همشون کردم و برگشتم سمت مریم.
-دیوونه خل شدی یا؟ چه ربطی داره آخه؟ اگه به خاطر نقاشی هاشون میگی، خوب ما هم اونا رو کشیدیم باید بگیم عاشقِ شونیم؟ هان؟
-مریم: آخه الاغ تو نقاشی ما رو میذاری پای نقاشی اونا، ندیدی چه شکلی قیافه هامون رو کشیده بودند؟
-توهم، تَوهم فضایی می‌زنی یه وقت‌هایی ها. بیخی بابا بستنی رو بخور آب شد.
- مریم: نمی‌دونم شایدم حق با تو باشه.
شروع کرد به خوردن بستنیش. من هم قاشق اول رو خوردم. وقتی داشتم قاشق دوم رو می‌خوردم، به خودم گفتم این مریم هم بد نمیگه ها. خوب اولاً می‌تونستند یه نقاشیِ دیگه بکشند؛ دوما اگر هم ما رو کشیدند، یه جور دیگه می‌کشیدند.
- مریم میگم نکنه حق باتو باشه؟! حالا که فکر می‌کنم، می‌بینم تو راست میگی.
-مریم: چی؟
-زهرمار چرا داد می‌زنی؟ یه نگاه به دور و برت کن.
اون هم نگاه کردف بعد هم به همشون اخم کرد برگشت سمت من (خخ دقیقاً کاری که من کردم، من میگم ملت فوضولن شما میگید نه)؛ ولی این دفعه دیگه حرف نزد، داشت بستنیش رو می‌خورد.
-خخ مریمی تصور کن، ما با اونا ازدواج کنیم. هه‌هه شب عروسیمون اونها با کت‌شلوار ما هم با لباس عروس بغلشونیم. اون هم درحالی‌که بازوشون رو گرفتیم وای چی میشه؟
با این حرفم دوتایی افتادیم رو میز، اون قدر خندیدیم که حد نداره. سرمون رو از رو میز برداشتیم؛ ولی تا نگاهمون به هم افتاد، دوباره زدیم زیر خنده. حالا کاش مثل آدم می‌خندیدیم! اونقدر بلند خندیده بودیم که
همه داشتند نگامون می‌کردم. اصلاً بهشون اهمیتی ندادم.
-مریم: دیوونه ببین چه جوری دارند بهمون نگاه میکنند؟!
-اینا رو ول کن حالا عروسی هیچی شَبِش رو بگو. وای خدا.
دوباره افتادیم رو میز تا میتونستیم خندیدیم.
من (همون طور که داشتم بلند می‌خندیدم): فکر کن اینا... بیوفتند رو ما.
وقتی که اینو گفتم، اونقدر بلند خندیدیم که یعنی تصورشم نمیکنید.
-مریم (باخنده): همون شب قبل از عملیات میریم بیمارستان. حالا فکر کن دکتره بهشون بگه مشکلشون چیه؟ اونا هم بگن اُفتادیم روشون غش کردند. خخ بعد هم یکیمون بره تو کما، یکی دیگمون هم بره تو بخش مراقبت‌های ویژه.
- وای خدایا این شادی ها رو از ما نگیر. اونقدر خندیدم عضلات لپم گرفت.
-مریم: مگه لپ هم عضله داره؟
دوباره خندیدیم.
-مریم: پاشم برم حساب کنم، بریم قبل از اینکه خودشون ما رو بندازند بیرون.
خلاصه همون طور که داشتیم می‌خندیدیم، از بین جمعیت فوضول کافی شاپ رد شدیم و اومدیم بیرون.
***
-نه امکان نداره شما نمی‌تونید من و بکشید.
همین طور داشتم جیغ می‌زدم و کمک می‌خواستم؛ اما هیشکی صدام و نمی‌شنید.
-کمک، توروخداکمکم کنید.
یکیشون داشت می اومد سمتم، دستم و گرفت و عین این هیز‌ها داشت، نگاهم می‌کرد.
-ولم کن آشغال به من دست نزن گمشو.
اون داشت هر لحظه به من نزدیک‌تر می‌شد.
-جیغ، نه.
یه دفعه عین برق گرفته‌ها بلند شدم. به دور و برم نگاه کردم، مامانم داشت گریه می‌کرد، بابام هم اشک تو چشم هاش جمع شده بود صورتم خیس بود از اشک.
-بابا: حالت خوبه بابایی؟
پریدم بغلش تا تونستم اشک ریختم.
-بابا اونا میخواستند من و بکشند هیشکی بهم کمک نکرد.
بابام درحالی که داشت موهام رو نوازش می‌کرد، گفت: آروم باش دخترم. غلط کرده کسی که بخواد به دختر من دست بزنه. تو فقط خواب دیدی بابا. هیچی نیست. من و مامانت پیشتیم.
مامانم درحالی که داشت یه لیوان آب دستم می‌داد، گفت: گریه نکن مامان جون، دورت بگردم، یکم آب بخور تا آروم شی.
یکم آب به کمک بابا خوردم. بابا من و آروم خوابوند روی تخت.
-بابا: بخواب دخترم هیچی نیست.
-بابا از پیشم نرید من می‌ترسم.
-مامان: گریه نکن عزیزم! نگران نباش تاتو نخوابی، ما از پیشت نمیریم.
بابا اشکام رو پاک کرد. من هم آروم چشمام رو بستم و خوابیدم.
-آخیش.
-بابا: چه عجب بیدارشدی!


بیشتر بخوانید
نظرات رمان از گروگانگیری تا عشق
  • نیایش

    0

    رمان خوبی بود ولی کاش بیشتر ادامه داشت اینجوری قشنگ تر میشد نه اینکه تا اومدن به هم ابراز علاقه کنن تموم شد

    ۳ هفته پیش
  • رها

    1

    رمان خوبی بود ای کاش ادامه داشت و هر ۴ تا شون عقد میکردن ولی واقعا لذت بردم نویسنده عزیز خسته نباشی🩵

    ۳ هفته پیش
  • خاتون

    1

    آخه کمیته امداد تو لندن؟

    ۲ ماه پیش
  • نیکا

    0

    رمان عالی بود شاید بار اولت بود ولی قشنگ بود به نظر بقیه توجه نکن بهتر هم میشی

    ۳ ماه پیش
  • یاس

    0

    مریم چقدر زود در برابر سامان تسلیم شد و تصمیم گرفت بهش جواب مثبت بده

    ۳ ماه پیش
  • مریم

    0

    خیلی چرت بود و آبَکی بود بَعد هم چرا سامان که پلیس بود و نقش گروگانگیر داشت چرا انقدر با رها زود صمیمی شد و به خودش اعتراف کرد عاشق شده ؟ اونم عشق تو یک لحظه 😒

    ۳ ماه پیش
  • Diba

    3

    عیب و ایراد خیلی زیادی داشت که همشو میگم البته اگه فراموش نکرده باشم. ۱-طنز نبود یعنی کلا بجای اینکه نویسنده سعی کنه طنز بنویسه تلاشش بر این بود که ما قبول کنیم طنزه(همش اینطوری بود که از خنده *** شدم یا از خنده رو زمین دراز کشیدم با این کار میخواست ما قبول کنیم خنده داره رمان)

    ۴ ماه پیش
  • Diba

    1

    ۲-رها وقتی دزدیده شد فقط روز اولش ناراحت بود بقیه روزا اصلا جوری نبود که انگار اهمیت میده بعدش توی لندن هم اصلا تلاشی برای برقراری ارتباط با خونوادش نمیکرد و تازه بعد ۸ ماه یادش افتاد ایمیل بزنه واسشون. ۳-از اول میدونست از پس کارخونه برنمیاد و قرار نیست قبولش کنه پس چندین ماه رو چرا موند لندن الکی؟

    ۴ ماه پیش
  • Diba

    3

    ۴-رها و سامان فقط ۲ یا ۳ روز پیشِ هم بودن پس اون همه عشق و دلتنگی زیاد اصلا منطقی نبود ۵-میشد یجور دیگه شدت دلتنگی رو نشون داد نه اینکه حدود ۱۰ ماه بری خونه کسی بخوابی و اوناهم صداشون در نیاد. ۶-لندن رفتن ویزا میخواد دل بخواهی نیست که الان اختیار کنی و فرداش پرواز داشته باشی که رسول همینجوری پاشد رت

    ۴ ماه پیش
  • Diba

    2

    ۶-بعد حدود ۱۰ ماه که سامان هرشب تو اتاق رها میخوابید قطعا دیگه بوی رهایی اونجا وجود نداشت که نوشته بود عطرشو وارد ریه هام کردم حتی اگه وجود داشت هم بعد اون همه مدت باید عادت میکرد و دیگه حس نمیکرد. ۷- وجود کامران توی خط داستانی هیچ نقشی نداشت یجورایی فقط برای پر کردن اوقات فراغت رها بود.

    ۴ ماه پیش
  • Diba

    1

    ۸-جلوی چشمِ رها، سامان تیر خورد و بعد که به هوش اومد با جیغ و گریه میپرسید که سامان کجاست؟ (خب خودش یادش بود واسه همین گریه میکرد دیگه) ۹-از نظر زمانی هم مشکل داشت(مثلا اینطوری بود که یدونه لباس میپوشید و رژ میزد و میگفتش که ۲ ساعت طول کشید) و یا جدا از این کلا تایما مشکل داشت

    ۴ ماه پیش
  • Diba

    2

    ۱۰-پرش زمانی هم داشت مثلا رها داشت یه کاری انجام میداد نویسنده بدون اینکه حتی جمله رو تموم کنه میرفت یه بخش دیگه ی داستان. ۱۱-رها گفت من رو بدنم حساسم ولی می نشست یا می خوابید تو بغل سامان و کامران (کامران دوستش بود یه حرفی ولی سامان مثلا دزدیده بودش ها)

    ۴ ماه پیش
  • منم

    2

    اولش رو خوندم خوشم نیومد دختری که تو کارا احساسی پدر ومادر سرک میکشه از بستنی فروشی میپره کابوس شبانه که معلوم نبود چرا پدر ومادر پیشش بودن و گریه میکردن یا از چارپایه ومگس میپره تو مهمونی شامشون

    ۵ ماه پیش
  • پسره تقلبی

    1

    قشنگ بود فقط آخرش زد تو ذوقم و اینکه ای کاش کامران زنده میموند و اینکه حداقل عروسی می گرفتن ولی خوب دمت گرم خوشم امد

    ۵ ماه پیش
  • الی

    0

    چرا اخرش اینجوری تموم کردی اصلا تو ذوق ادم زد خوب بود اخرش خیلی خلاصه با دوست دارم اخه کل رمانو انگار خراب کردی

    ۶ ماه پیش
  • فرنگیس

    0

    جالب بود ولی کمی خسته کننده وشاید غیر واقعی بنظر میومد

    ۶ ماه پیش
  • مهسا

    1

    واقعا واسه منی که چند سال رمان خوندم بد بود👎

    ۶ ماه پیش
  • RDJ

    2

    خیلی خوب بود ولی اولاش زیاد بود و بی ربط به طول داستان ولی در کل عالی بود موقع مرگ کامران و دنیل هم خیلی ناراحت شدم و آخرش هم یک بیشتر باید ادامه میدادی

    ۶ ماه پیش
  • Farzaneh

    0

    خوب که چه عرض کنم عالییییییییی بود ولی خیلی دور از تصورات من برا آخر رمان بود.

    ۶ ماه پیش
  • سیلام خوشگله

    9

    به عنواند کسی که خیلی رمان میخونه واقعا ایول خیلی خوب بود ولی تنها اشکالش این بود که آخرش با دوست دارم تموم شد باید با عروسی و بچه هاشون تموم میشد ولی به عنوان اولین رمان دمت گرم

    ۱ سال پیش
  • هانا

    0

    رمانی سراغ دارین که تا بچه دار شدن شخصیت ها پیش بره؟

    ۱۲ ماه پیش
  • کیمیا

    4

    رمان مگس😍 عالی بود واقعا

    ۶ ماه پیش
  • ?

    0

    آره گلم رمان مسیر عشق

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!