لیست کلیه پارتهای رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی : پارت های 21 تا 27
تعداد کل پارت های منتشر شده : 27
-
رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی - پارت 21
تند تند سری به نشونهی تأیید تکون دادم اما همین حرکت ساده کافی بود تا درد حسابی توی بدنم به جریان بیفته. نفس توی سینه ام گیر کرد و صورتم ناخودآگاه از شدت درد جمع شد. همین که یاد اون لحظه افتادم... لحظه ای که چطور بدون کوچک ترین تردیدی چاقو رو توی بدنم فرو کرد، انگار دوباره همون درد توی وجودم ز...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی - پارت 22
داشت دفترچه رو بو می کرد. ماتئو دوباره بهم نگاه کرد. ماتئو_ خوب نقطه ضعف های منو بلده... پسرک زرنگ با صدایی ضعیف پرسیدم: _ منظورتون رو متوجه نشدم. ماتئو گوشهی دفترچه رو لمس کرد. ماتئو_ لیمو. مکث کوتاهی کرد. ماتئو_ حتی دفترچه ات هم بوی لیمو میده. نگاهم روی دفترچه خشک شد. بوی لیمو؟! ماتئو آروم اد...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی - پارت 23
اما من هنوز امید داشتم. حتی اگه خیلی کوچیک باشه و ممکنه زیر پای آدم هایی مثل لنزو له بشه. توی همین فکر ها بودم که همون لحظه صدای آروم باز شدن قفل در باعث شد بدنم دوباره یخ بزنه. این بار حتی فرصت نکردم فکر کنم. چشم هام خود به خود بسته شد و نفس کشیدنم رو آروم کردم. یعنی دوباره ماتئو برگشته؟ اما نه...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی - پارت 24
تا بوده همین بوده؛ خاندان مارچلو و خاندان ونتورا از روزی که اسمشون کنار هم اومده، فقط خون به چشم دیدن. صلح بین ما؟ همونقدر خنده دار بود که گرگ با گوسفند سر یک سفره بنشینه. _ یه نصیحت برادرانه... کمتر فکر کن، بیشتر سؤال بپرس... شاید کمتر اشتباه کنی. ریچر خندهی کوتاهی کرد و روی صندلی جا به جا شد...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی - پارت 25
مارسلو در رو باز کرد. سوار شدم و همون لحظه بقیهی ماشین های اسکورت هم یکی یکی روشن شدند. چند ثانیه بعد، کاروان ماشین های غول پیکر مشکی، که هر کسی با دیدنش متوجه می شد چه خبره، جادهی خاکی رو پشت سر گذاشت. چراغ ماشین ها تاریکی جنگل رو می شکافت. شیشه رو کمی پایین کشیدم. باد خنک شب صورتم رو لمس ...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی - پارت 26
_ پس اگه چیزی برای گفتن داری، جدید باشه. صدام پایین تر اومد. _ چون اگه دوباره مجبورم کنی وقتم رو با سکوت و جواب های تکراری تلف کنم... بعدش دیگه طرف حساب تو من نیستم. نگاهم رو برای لحظه ای به افرادم انداختم و دوباره روی لیلیان ثابت کردم. _ اونوقت، سروکارت با بچه های اینجاست. لیلیان سرش پایین ...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی - پارت 27
ماتئو چیزی نگفت. ادامه دادم: _ قرارداد رو با ریچر بستم. نگاهش برای اولین بار کمی تغییر کرد. _ اونم در ازاش صد و پنجاه دختر می خواد. چشم های ماتئو گرد شد. چند ثانیه همونطور نگاهم کرد، بعد کم کم اخم هاش تو هم رفت. هر وقت این طور اخم می کرد و نگاهش جدی می شد، دقیقاً قیافه اش شبیه بابابزرگ می ش...
بروزرسانی در : ۱۱ ساعت پیش
- 1
- 2
