پارت بیست و نهم :
_ پس حداقل یه دانشمند روانی، باشعور باش... دست و پام رو باز کن.
نگاهش برای لحظه ای روی بست های دور مچ دست و پام نشست.
_ میخوام فقط یه کم راحت باشم.
استفان_ نمیشه... هنوز دستگاه ها بهت وصلن.
همین چهار کلمه کافی بود تا دوباره اون حس لعنتی اسارت به وجودم برگرده.
نگاهم افتاد به سیم هایی که از بدنم رد شده بودن و به دستگاه های کنار تخت می رسیدن.
هر بار که چشمم بهشون میوفتØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
Hani
0سوال خیلی خوبیه😭
۲ ساعت پیش....
0استفان چرا اینقدر دو قطبی هست یه بار بغلش می کنه یبار زجرش میده
۴ ساعت پیشHani
0خودش داره میگه دو قطبیه😂😐از طرفی به نظرم این دو قطبی نیست داره ازمایش میکنه و گولش میزنه بغلش کرد و خرش کرد که مثلا میبرتش بیرون اما اون امیدو که بهش داد یهو اینطوری کرد😭💀
۲ ساعت پیشمهری ماه
0این پارت هم عالی بود پایانش دلمو برای اون بدبخت سوخت
۷ ساعت پیشمادر 3فرزند
0استفان لامصب آخه پاسخ فیزیولوژیکی میخوای چیکار 😑😑
دیروزسارا
3مریم خندم گرفت با این کامنتت🤣🤣خیلی باحال از اون کلمه استفاده کردی🤣
دیروزالمیرا
0همون اول از قیافش مشخص بود آدم نیست. تازه چشم هاشم آبیه، چشم آبی ها قابل اعتماد نیستن. اونور هم ثابت شده😂
۱۶ ساعت پیشحنانه
0اوو عکس اماتو چه جذابه😂😍اماتو همونیه که اومد دنبال لیلیان درسته؟
۱۹ ساعت پیشالمیرا
0دروغ چرا ولی یادم نمیاد اصلا🤣. خودشو معرفی کرد فکر کنم ولی یادم نیست. عکسش که خوبه، حالا ببینیم تو رمان در چه حدی روانیه. چه جایگاهی تو لیست منفور ها داره فقط خدا میدونه
۱۶ ساعت پیشحنانه
0دلم برای لنزو تنگ شد😂😐توی این پارت خبری از خشن بازیاش نبود دلم هواشو کرد😂😐
۱۹ ساعت پیشگیلدا
0منم😂خیلی کراشم روش درسته خشن و سنگدله ولی خوشم میاد ازش😂
۱۹ ساعت پیششکیلا
0وقتی بغلش کرد قلبم اروم شد گفتم رام شده مهربون بود و بهتر رفتار کرد اما اخرش💔😭
دیروزسارا
0کیانا خیلیی ظالمانه بود نهه💔😭😭💔💔😭💔😭💔😭💔😭💔😭💔😭💔😭💔
دیروزسارا
0کاش اون حرکتو نمیزد خیلی خیلی ظالمانه بود😭💔
دیروزتیام
0منم یه لحظه عین پرتیا امیدوار شدم😭😭
دیروزسارا
0خیلی خیلی خیلیی ظالمانه بود رفتارش خیلیی💔💔
دیروزالمیرا
3استفان مریضی به خدا
دیروز
لطفا صبر کنید...

افسانه
4پرنیا چرا روی همون پل نمردی؟🙃