دوست داشتی؟
کاور اصلی داستان کوتاه تابلوی خوب ها و بدها اثر فاطمه ارسلانی

داستان تابلوی خوب‌ها و بدها

  • زبان فارسی
  • 1.6K 👁
  • 40 ❤️
  • 17 💬

خلاصه رمان داستان کوتاه داستان تابلوی خوب‌ها و بدها

یادمه دبستانی بودیم زنگ های تفریحی نماینده کلاس روی تابلو می نوشت خوب ها و بد ها اگر شلوغی می کردیم و به حرفش گوش نمی دادیم اسممون در لیست بد ها می رفت و اگر ساکت بودیم خوب خوانده می شدیم همه دست به سینه می شستیم تا نماینده اسممون رو در خوب ها بنویسد وقتی معلم می اومد بدون توجه به اسم ها تخته را پاک می کرد با این وجود ما زنگ تفریح بعد دوباره گوش به فرمان نماینده کلاس بودیم وقتی بزرگ شدیم دیگه کسی نبود که از ترس نوشتن اسممون در بد ها به حرفش گوش دهیم دنیا خیلی فراتر از خوب ها و بد ها هست الان وجدان در میان هست وجدانی که انتخاب می‌کند که کنار شیطاتین باشیم یا در مقابله؟

قسمتی از متن رمان داستان تابلوی خوب‌ها و بدها

-من زنده ام مامان. شهید همیشه زنده ست.
زهرا خانم با التماس به دخترش نگاه کرد:
- جون بابا، من رو تنها نذار.
پونه انگشت دستش را روی قلب مادر گذاشت:
-من همیشه تو قلبت هستم.
گریه ی زهرا خانم شدیدتر شد:
-مامان، من به آرزوم رسیدم. رهبر رو دیدم. من و دوستام پیش رهبر رفتیم.
با خوشحالی ادامه داد:
-بابا هم بود. همه جا بوی عطر محمدی می اومد.
زهرا خانم با شنیدن حرف های دخترش، کمی دلش شاد شد. دخترش تنها نبود. پونه از کنارش بلند شد:
-مامان، ناراحت نباش. جای من خیلی خوبه.
ناگهان، زهرا خانم از خواب پرید. با یاد دخترش، پونه، دیگر قلبش آرام گرفت. با یاد حرف دخترش که رهبر را دیده سردرگم بود. وقتی مجری تلویزیون خبر شهادت رهبر را اعلام کرد، با اشک صورتش را گرفت. فهمید که رهبر، دخترش را همراهی کرده است.
به پنجره نگاه کرد. کبوترها در حال پرواز بودند، گویی آنها هم به مهمانی رهبر می رفتند.
پایان.


بیشتر بخوانید
نظرات داستان تابلوی خوب‌ها و بدها
  • Pariii

    5

    رمانتون عالی بود با گریه خواندمش خدا باعث و بانی و وطن فروش هارو لعنت کنه

    ۲ هفته پیش
  • فاطمه ارسلانی

    2

    متشکر بابت نظر قشنگتون ان شاءالله با ظهور *** زمان ریشه هر چی بدی و پلیدی هست خشک بشه

    ۱ هفته پیش
  • ...

    1

    خسته نباشین..

    ۱ هفته پیش
  • فاطمه ارسلانی

    0

    سلامت باشید🙏

    ۱ هفته پیش
  • پانیذ

    11

    نویسنده عزیزم عالی نوشتی. ممنون بابت اثری به این زیبایی. لطفا کامنتی که منفی هست رو پاک کن که اثر به این پاکی رو کثیف نکنه

    ۲ هفته پیش
  • فاطمه ارسلانی

    6

    خودش گویای همه چیز باشد. حضور و همراهی شما، خودش بهترین پاسخ به آن حرف هاست. 🌹

    ۲ هفته پیش
  • هیلدا

    3

    عالی بود واقعا اون روزای طاقت فرسا دوباره مرور شد

    ۲ هفته پیش
  • فاطمه ارسلانی

    2

    خوشحالم که از داستان خوشتون اومد

    ۲ هفته پیش
  • دنیا

    5

    نویسنده جون دمت گرم ،آفرین به موضوعی که انتخاب کردی و قلمت مانا

    ۲ هفته پیش
  • فاطمه ارسلانی

    1

    خیلی ممنون بابت نظر دلگرمتون امیدوارم از خواندن داستان لذت برده باشید

    ۲ هفته پیش
  • سادات.۸۲

    12

    قلبم😭 دوباره گریم گرفت. خدا لعنتشون کنه. خدا همه ی اونایی که باعث و بانی کشته شدن این بچه ها شدن لعنت کنه

    ۲ هفته پیش
  • فاطمه ارسلانی

    11

    کودکان میناب سندی آشکار بودن بر جنایت وقیح *** و *** تا کسانی که در خواب جهالت هستند بیدار شوند

    ۲ هفته پیش
  • سادات.82

    6

    قلبم لرزید، چقدر به همچین موضوعی در این فضا نیاز داشتیم.

    ۲ هفته پیش
کپی شد!
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آیدی کپی شد!