خلاصه رمان داستان تابلوی خوبها و بدها
یادمه دبستانی بودیم زنگ های تفریحی نماینده کلاس روی تابلو می نوشت خوب ها و بد ها اگر شلوغی می کردیم و به حرفش گوش نمی دادیم اسممون در لیست بد ها می رفت و اگر ساکت بودیم خوب خوانده می شدیم همه دست به سینه می شستیم تا نماینده اسممون رو در خوب ها بنویسد وقتی معلم می اومد بدون توجه به اسم ها تخته را پاک می کرد با این وجود ما زنگ تفریح بعد دوباره گوش به فرمان نماینده کلاس بودیم وقتی بزرگ شدیم دیگه کسی نبود که از ترس نوشتن اسممون در بد ها به حرفش گوش دهیم دنیا خیلی فراتر از خوب ها و بد ها هست الان وجدان در میان هست وجدانی که انتخاب میکند که کنار شیطاتین باشیم یا در مقابله؟
قسمتی از متن رمان داستان تابلوی خوبها و بدها
فاطمه ارسلانی
2متشکر بابت نظر قشنگتون ان شاءالله با ظهور *** زمان ریشه هر چی بدی و پلیدی هست خشک بشه
۱ ماه پیش...
1خسته نباشین..
۱ ماه پیشفاطمه ارسلانی
0سلامت باشید🙏
۱ ماه پیشپانیذ
11نویسنده عزیزم عالی نوشتی. ممنون بابت اثری به این زیبایی. لطفا کامنتی که منفی هست رو پاک کن که اثر به این پاکی رو کثیف نکنه
۱ ماه پیشفاطمه ارسلانی
6خودش گویای همه چیز باشد. حضور و همراهی شما، خودش بهترین پاسخ به آن حرف هاست. 🌹
۱ ماه پیشهیلدا
3عالی بود واقعا اون روزای طاقت فرسا دوباره مرور شد
۱ ماه پیشفاطمه ارسلانی
2خوشحالم که از داستان خوشتون اومد
۱ ماه پیشدنیا
5نویسنده جون دمت گرم ،آفرین به موضوعی که انتخاب کردی و قلمت مانا
۱ ماه پیشفاطمه ارسلانی
1خیلی ممنون بابت نظر دلگرمتون امیدوارم از خواندن داستان لذت برده باشید
۱ ماه پیشسادات.۸۲
12قلبم😭 دوباره گریم گرفت. خدا لعنتشون کنه. خدا همه ی اونایی که باعث و بانی کشته شدن این بچه ها شدن لعنت کنه
۱ ماه پیشفاطمه ارسلانی
11کودکان میناب سندی آشکار بودن بر جنایت وقیح *** و *** تا کسانی که در خواب جهالت هستند بیدار شوند
۱ ماه پیشسادات.82
6قلبم لرزید، چقدر به همچین موضوعی در این فضا نیاز داشتیم.
۱ ماه پیش

Pariii
6رمانتون عالی بود با گریه خواندمش خدا باعث و بانی و وطن فروش هارو لعنت کنه