دوست داشتی؟
رمان انتخاب دوم اثر Vaniya.b

رمان انتخاب دوم

  • به قلم Vaniya.b
  • ⏱️۳ ساعت و ۳۱ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 138.8K 👁
  • 780 ❤️
  • 693 💬

خلاصه رمان انتخاب دوم

داستان درمورد یک انتخابه…یک انتخاب که اولویت اول نیست،و خیلی سخته برای کسی که تمام دنیاتو با فکر به اون ساختی اولویت دوم باشی،انتخاب جایگزین باشی... پایان خوش

قسمتی از متن رمان انتخاب دوم

نگاهي به ميز کردم،اين مرد واقعا اشتهامو کور ميکرد
فقط براي اينکه شکمم قاروقور راه نندازه نصفه شب دوسه قاشق خوردمو اون زرشک پلوي پررنگولعابو چپوندم تو يخچال
ظرفارو جمعوجور کردم و شستم
به سمت اتاق خواب رفتم،تازه از حموم اومده بودو لباس مي پوشيد،به نظرم کمي لاغر شده بود
لبه ي تخت نشستمو گفتم:اگه از غذاهاي من خوشت نمي آد زنگ بزنم پيتزا بيارن
تيشرتشو تن کردو مثل هميشه با اخم گفت:نه سيرم
حوله رو موهاش انداختو شروع کرد به خوش کردن
پتو رو کنار دادمو خزيدم زيرش،به بالاي تخت تکيه زدمو گفتم:امروز يه سررفتم پيش مامان،سلام رسوند
فقط سر تکون داد
خودمو سُردادم و سرمو رو بالشت نرمم گذاشتم
موهاشو همينطور نم دار ول کردو لبه ي تخت نشست
ساعتشو مثل هميشه کوک کردو دراز کشيد،آرنجشم گذاشت روي چشماش
با احتياط گفتم:فريد به تو ام زنگ زد؟
وحيد-اوهوم
-ميريم؟
محکم گفت:آره
هه...چه سوالي!يه درصد فکر کن دلش نخواد بريم
دندونامو روي هم فشار دادمو سعي کردم بخوابم
اونقدر خسته بودم که زود خوابيدم
با تکونهاي تخت بيدار شدم
از اتاق بيرون رفت...
کمي صورتمو با دست ماليدم،نگام به ساعت افتاد که 2 رو نشون مي داد
هميشه همين بود،وقتي خوابش نمي برد منم نمي تونستم بخوابم بسکه خوابم سبک بود
بلند شدمو به پذيرايي رفتم تا يکم آب بخورم
روي مبل روبه شومينه نشسته بودو سيگار مي کشيد
لعنت به تو وحيد
دندونامو به هم فشردمو گفتم:من به درک،ريه ات داغون شد بسکه اين کوفتي رو دود کردي
جوابي ندادو همچنان پک عميق زد
کمي آب خوردموآرنجامو زدم رو اپن و با حرص گفتم:چيه استرس داري؟
جوابي نداد
-برو دم پنجره بکش خونه بوي سيگار گرفت بسکه از شب تا صبح سيگار ميکشي
يه دفعه از کوره در رفتو داد زد:برو تو اتاق درم ببند
-نمي خوام برم،مي دوني از سيگار بدم مياد همش دود کن
وحيد-مگه دل بخواه توإ؟برو حوصله ي بحث ندارم يلدا
-آره خوب مغزت درگير چيز ديگه ايه
عصبي غريد:بس ميکني يا نه؟
-نه بس نمي کنم
سيگارشو تو جاسيگاري کوبوندو بلند شد اومد سمتم
باز وحشي شد
-جلو نيا
اومد تو آشپزخونه و دادزد:اينو تو گوشت فرو کن ،تو کسي نيستي که نظرت برام اهميت داشته باشه...نميتوني تحمل کني برو
صداش مطمئنا تا 7تا کوچه اون ور ترم مي رفت
آب دهنمو قورت دادمو گفتم:چيه؟بازبحث رفتن خونه ي فريد شد آب روغن قاطي کردي؟
گلدون کريستال روي ميزو پرت کرد سمت اپن،هزار تيکه شد،بي اختيار جيغ کشيدم
وحيد-ديوونه ام نکن
-ديوونه هستي نياز به تلاش من نيست
اومد بياد سمتم از اون ور ميز دوييدم به سمت اتاق خوابو سريع درشو قفل کردم
لگدي به در زدو گفت:لعنتي
قلبم مثل گنجشک ميزد...لبه ي تخت نشستم،بغض کردم،واقعا چي اين مرد خواستني بود برام؟
از توي کمد يه دست کتو شلوار براش در اووردم،مي دونستم ميخواد از هميشه بهتر باشه اما يه کتو شلوار تقريبا کهنه تر از بقيه بيرون کشيدم
همه کتاش مارک بودو بهترين اما اينم باز بدنبود،بهتر از اون مشکيه بود که همش رو اعصابمه
آخه لعنتي توي اون کتو شلوارخيلي خواستني مي شد...خواستني؟تو به اين ديو ميگي خواستني يلدا؟پووووف...لعنت بهت وحيد که تو فکرمم نمي تونم راحت باشم
کتو شلوارو پيرهنوبه همراه ساعتش مچاله کردمو در اتاقو باز کردم سريع پرت کردم بيرون و درو باز قفل کردم
صبح که بيدار شدم ساعت 11 بود.پس رفته
از اتاق بيرون اومدم،لامصب انگار تا صبح مي کشه...رو جاسيگاري پرته سيگاربود
به درک اينقدربکش تا خفه شي
ريز خنديدم،همون کتو شلوارو پوشيده رفته حتما،دلم خنک شد
گلدون ريز ريز شده ي ديشبو جمع کردمو صبحونه ي مختصري خوردم
رفتم يه دوش گرفتم اومدم ساعت 2 بود...کل آب تهران ميرفت تو چاه ما فکر کنم بسکه من حمومم طول ميکشيد


بیشتر بخوانید

نظرات رمان انتخاب دوم

  • دیوونه رمان

    0

    رمان خیلی خوبی بود ولی دوست داشتم ادامه داشته باش

    ۲ روز پیش
  • شمیم

    3

    رمان خیلی قشنگی بود ولی باید یکم ادامه پیدا میکرد خیلی بد تموم شد

    ۲ هفته پیش
  • مستانه

    0

    خیلی زیبا و دل نشین بود، خسته نباشید میگم به نویسنده عزیز، خدا قوت

    ۲ هفته پیش
  • محمدی پور

    3

    سلام میشه بخش دوم هم داشته باشه من 5سال که این رومان رو دارم ولی بخش دوم نداره چرا😭

    ۲ هفته پیش
  • Manyi

    1

    خوب بود خیته نباشید واقعاا برای خیلی متاسفم آخه یه مرد چه قدرر میتونه پست باشه یلدا هم یه دختر کاملا خنگه و نباید عشق لحظه آخری که رو هوا بود و قبول میکرد..رسما با زندگیه این دختر بازی شده😏

    ۲ هفته پیش
  • مریم

    4

    سلام رمان بسیار قشنگی بود ولی حیف ادامه نداده که بعد اعتراف وحید چه رفتاری با یلدا داشته وحید با یلدا زندگی عاشقانه داره یا نه ممنون

    ۱ ماه پیش
  • ...

    1

    میشه گفت خوب بود

    ۱ ماه پیش
  • بارانا

    4

    سلام خوبین اگه میشه جلد دومم داشته باشه من این رمان و خیلی دوس داشتم تا الان چند بار این رمانو خوندم

    ۱ ماه پیش
  • بارانا

    3

    سلام بنظرم رمان خیلی جذابی بود و چون زیبا بود دوس داشتم بیشتر راجب عشق وحید می نوشتید اگه جلد دوم داشت عالی بود❤

    ۱ ماه پیش
  • ناشناس 1

    1

    اسم اون رمانه که دختر و پسره اجباری ازدواج میکنن دختر باردار میشه دختره بچشو سقط میکنه پسره افسرده میشه عاشق میشن اما میفهمن سقط موفقیت امیز نبوده و بچرو دنیا میاره چی بوده؟؟؟

    ۲ ماه پیش
  • Nova

    1

    خانم جذاب.

    ۲ ماه پیش
  • لیدا

    1

    یه هو عاشق شد وقتی ولش کرده بود و رفته بود وقتی عاشقق نسیمِ شوهر دار بود تهش مسخره بود حتی یه ابراز علاقه درست حسابی نداشت چقدر هم یلدا رو مخ بود

    ۲ ماه پیش
  • فرزان

    11

    قشنگ بودا ولی این همه حرص این یلدارو خوردیم حداقل از عشق این مرتیکه بهش یه ذره مینوشتی دلمون خوش شه، آخه نه احساسی نه هیچی یهو عاشقش شد؟؟ بدون هیچ علائمی و ابرازی؟ حرصم دراومد آخر داستان حس کردم سرم کلاه رفته این رمانو خوندم😏

    ۲ ماه پیش
  • نیکا

    9

    سلام وقت بخیر اخرش خیلی شل وابکی تموم شد اینقدرکه تو پنج قسمت قبل حرص خورده بودم

    ۳ ماه پیش
  • پناه

    4

    یعنی این وحیدو چجوری یلدا تحمل میکرد ببخشدا اما من میخاستم با پا برم تو حلق نازنینش ولی در کل رمان خوبی بود ممنون بابت رمانتون خوشحال شدم که وحیدو یلدا در کنار هم خوشبخت شدن

    ۳ ماه پیش
  • ماه

    6

    اگه وحید ادعا می کرد دوسش داره نباید بعد از زایمان او طور ولش میکرد نظر من خیلی طولانی شد ولی اکه نمی نوشتم واقعا تو دلم می موند

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!