رمان انتخاب دوم
- به قلم Vaniya.b
- ⏱️۳ ساعت و ۳۱ دقیقه
- 123.9K 👁
- 723 ❤️
- 565 💬
داستان درمورد یک انتخابه…یک انتخاب که اولویت اول نیست،و خیلی سخته برای کسی که تمام دنیاتو با فکر به اون ساختی اولویت دوم باشی،انتخاب جایگزین باشی... پایان خوش
فقط براي اينکه شکمم قاروقور راه نندازه نصفه شب دوسه قاشق خوردمو اون زرشک پلوي پررنگولعابو چپوندم تو يخچال
ظرفارو جمعوجور کردم و شستم
به سمت اتاق خواب رفتم،تازه از حموم اومده بودو لباس مي پوشيد،به نظرم کمي لاغر شده بود
لبه ي تخت نشستمو گفتم:اگه از غذاهاي من خوشت نمي آد زنگ بزنم پيتزا بيارن
تيشرتشو تن کردو مثل هميشه با اخم گفت:نه سيرم
حوله رو موهاش انداختو شروع کرد به خوش کردن
پتو رو کنار دادمو خزيدم زيرش،به بالاي تخت تکيه زدمو گفتم:امروز يه سررفتم پيش مامان،سلام رسوند
فقط سر تکون داد
خودمو سُردادم و سرمو رو بالشت نرمم گذاشتم
موهاشو همينطور نم دار ول کردو لبه ي تخت نشست
ساعتشو مثل هميشه کوک کردو دراز کشيد،آرنجشم گذاشت روي چشماش
با احتياط گفتم:فريد به تو ام زنگ زد؟
وحيد-اوهوم
-ميريم؟
محکم گفت:آره
هه...چه سوالي!يه درصد فکر کن دلش نخواد بريم
دندونامو روي هم فشار دادمو سعي کردم بخوابم
اونقدر خسته بودم که زود خوابيدم
با تکونهاي تخت بيدار شدم
از اتاق بيرون رفت...
کمي صورتمو با دست ماليدم،نگام به ساعت افتاد که 2 رو نشون مي داد
هميشه همين بود،وقتي خوابش نمي برد منم نمي تونستم بخوابم بسکه خوابم سبک بود
بلند شدمو به پذيرايي رفتم تا يکم آب بخورم
روي مبل روبه شومينه نشسته بودو سيگار مي کشيد
لعنت به تو وحيد
دندونامو به هم فشردمو گفتم:من به درک،ريه ات داغون شد بسکه اين کوفتي رو دود کردي
جوابي ندادو همچنان پک عميق زد
کمي آب خوردموآرنجامو زدم رو اپن و با حرص گفتم:چيه استرس داري؟
جوابي نداد
-برو دم پنجره بکش خونه بوي سيگار گرفت بسکه از شب تا صبح سيگار ميکشي
يه دفعه از کوره در رفتو داد زد:برو تو اتاق درم ببند
-نمي خوام برم،مي دوني از سيگار بدم مياد همش دود کن
وحيد-مگه دل بخواه توإ؟برو حوصله ي بحث ندارم يلدا
-آره خوب مغزت درگير چيز ديگه ايه
عصبي غريد:بس ميکني يا نه؟
-نه بس نمي کنم
سيگارشو تو جاسيگاري کوبوندو بلند شد اومد سمتم
باز وحشي شد
-جلو نيا
اومد تو آشپزخونه و دادزد:اينو تو گوشت فرو کن ،تو کسي نيستي که نظرت برام اهميت داشته باشه...نميتوني تحمل کني برو
صداش مطمئنا تا 7تا کوچه اون ور ترم مي رفت
آب دهنمو قورت دادمو گفتم:چيه؟بازبحث رفتن خونه ي فريد شد آب روغن قاطي کردي؟
گلدون کريستال روي ميزو پرت کرد سمت اپن،هزار تيکه شد،بي اختيار جيغ کشيدم
وحيد-ديوونه ام نکن
-ديوونه هستي نياز به تلاش من نيست
اومد بياد سمتم از اون ور ميز دوييدم به سمت اتاق خوابو سريع درشو قفل کردم
لگدي به در زدو گفت:لعنتي
قلبم مثل گنجشک ميزد...لبه ي تخت نشستم،بغض کردم،واقعا چي اين مرد خواستني بود برام؟
از توي کمد يه دست کتو شلوار براش در اووردم،مي دونستم ميخواد از هميشه بهتر باشه اما يه کتو شلوار تقريبا کهنه تر از بقيه بيرون کشيدم
همه کتاش مارک بودو بهترين اما اينم باز بدنبود،بهتر از اون مشکيه بود که همش رو اعصابمه
آخه لعنتي توي اون کتو شلوارخيلي خواستني مي شد...خواستني؟تو به اين ديو ميگي خواستني يلدا؟پووووف...لعنت بهت وحيد که تو فکرمم نمي تونم راحت باشم
کتو شلوارو پيرهنوبه همراه ساعتش مچاله کردمو در اتاقو باز کردم سريع پرت کردم بيرون و درو باز قفل کردم
صبح که بيدار شدم ساعت 11 بود.پس رفته
از اتاق بيرون اومدم،لامصب انگار تا صبح مي کشه...رو جاسيگاري پرته سيگاربود
به درک اينقدربکش تا خفه شي
ريز خنديدم،همون کتو شلوارو پوشيده رفته حتما،دلم خنک شد
گلدون ريز ريز شده ي ديشبو جمع کردمو صبحونه ي مختصري خوردم
رفتم يه دوش گرفتم اومدم ساعت 2 بود...کل آب تهران ميرفت تو چاه ما فکر کنم بسکه من حمومم طول ميکشيد
مهدیسا
0من چندساله درگیر اینم که جلد دوم این رمان رو بخونم ، لطفا یه چنل بسازید و جلد دوم رو بنویسید.
۴ روز پیشAyla
4برای اولین بار ۴ ۵ سال پیش این رمانو خوندم و همونجا فهمیدم قراره از اون رمانایی باشه که قراره بازم بخونمش.تو این ۴ ۵ سال نمیدونم چند دفعه دوباره خوندمش. و مثل همیشه منتظر جلد دومشم:)
۴ ماه پیشمهدیسا
0منم دقیقا ! همیشه سرچ میکنم ببینم جلد دوم داره با نه
۴ روز پیش........
0ینی قبول کرد با کسی بمونه که بهش *** کرده؟😐
۶ روز پیشالهام
0کاش ادامه داشتتت وحید باید بیشتر عشقشو نشون میداد ولی اخرش فقط بوسش کرد همیینن💔
۶ روز پیشفاطمه
1سلام. رمان خوبی بود مرسی. اما پایانش خیلی یهویی وحید ابزار علاقه ی هول هولکی ای کرد و تمام شد. ب نظرم جلد دومش رو بنویسید و توش از عاشقانه های وحید و یلدا بیارید ک اینهمه زجر یلدا رو بشوره ببره. چون قلمتون خیلی خوبه و ارزشش رو داره ک ادامه اش رو بنویسید. بازم ممنون
۲ هفته پیشهدی
0جایی تموم شد که اصلا فکرشم نمیکردم آخراشه🥲 رمان قشنگی بود قلمتون پایدار💜
۳ هفته پیشلیلا
0سلام باتشکر از نویسنده این رمان همه چی عالی
۱ ماه پیشنیلوفر
1با تشکر از نویسنده عزیز من سه تا از رمانهای شما رو خوندم هر سه تاش قشنگ بود ولی به نظر یهو داستان قطع میشه اگر یه چند صفحه اخر داستان هاتون ادامه بدید مثلا مثل این رمان حداقل یه روز عاشقانه اخرش داشته باشه خیلی خوب میشه😁🙏🙏🙏
۱ ماه پیشپردیس
1خیلی عالی بود من بخاطر این رومان رومان خون شدم کاش میشد ازش بیشتر بزارید
۱ ماه پیشماهی
2سلام به نویسنده ی عزیز با اینکه رمانت غمگین بود ولی قشنگ بود و کاش جلد دوم هم داشت تا آیت جلد اول رو کامل کنه چون فقط ما ناراحتی یلدا رو دیدیم کاش کمی از عاشقانه های یلدا و توحید میذاشتی لطفا خواهش میکنم جلد دوم رو هم بنویس ممنونم
۱ ماه پیشzeynab
0باید جلد دوم هم بزارن خیلی بی سرو ته هست ولی در کل رمان قشنگی هست پیشنهاد میکنم بخوانیدش
۱ ماه پیشدریا
4داستان قشنگ بود ولی کاش وحیدیکم زوتر عاشق یلدا میشدکل رمان به عشق یه طرفه سوزناک یلدا و بی رحمی های وحید گذشت و آخرش وحید یلدارو بوسید و معلوم شد یلدارو دوست داشته و پایان، هیچ گونه عاشقانه ای بینشون اتفاق نیفتاد وحید خیلی نامردبود و یلدا هم دیگه بیش از حد غرورشو زیر پاش گذاشت اما در کل رمان قشنگیه
۲ ماه پیشمعصومه
0نویسنده داستانش خوب بود ولی نتونست بود قشنگ رو کاغذ بیاره ولی ادامه بده استعدادشو داری کار کن رو رماناات
۲ ماه پیشریحون
1همش عالی و متفاوت بود ولی پایانش ضعیف بود خیلی ..
۲ ماه پیش
-
رمان تا ابد کنار تو ژانر : #عاشقانه #طنز #ازدواج اجباری #همخونه ای
-
اگر چه اجبار بود ژانر : #عاشقانه #کلکلی #ازدواج اجباری #همخونه ای
-
همخونه شیطون من ژانر : #عاشقانه #طنز #کلکلی #ازدواج اجباری #همخونه ای #هیجانی
-
خیس مثل باران ژانر : #عاشقانه #ازدواج اجباری #همخونه ای #انتقامی
-
میراث ژانر : #عاشقانه #کلکلی #ازدواج اجباری #همخونه ای
رزا
0اخرش قشنگ تر هم میتونست تموم شه 🙂