دوست داشتی؟
رمان انتخاب دوم اثر Vaniya.b

رمان انتخاب دوم

  • به قلم Vaniya.b
  • ⏱️۳ ساعت و ۳۱ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 141.7K 👁
  • 789 ❤️
  • 700 💬

خلاصه رمان :

داستان درمورد یک انتخابه…یک انتخاب که اولویت اول نیست،و خیلی سخته برای کسی که تمام دنیاتو با فکر به اون ساختی اولویت دوم باشی،انتخاب جایگزین باشی... پایان خوش

قسمتی از متن رمان انتخاب دوم

نگاهي به ميز کردم،اين مرد واقعا اشتهامو کور ميکرد
فقط براي اينکه شکمم قاروقور راه نندازه نصفه شب دوسه قاشق خوردمو اون زرشک پلوي پررنگولعابو چپوندم تو يخچال
ظرفارو جمعوجور کردم و شستم
به سمت اتاق خواب رفتم،تازه از حموم اومده بودو لباس مي پوشيد،به نظرم کمي لاغر شده بود
لبه ي تخت نشستمو گفتم:اگه از غذاهاي من خوشت نمي آد زنگ بزنم پيتزا بيارن
تيشرتشو تن کردو مثل هميشه با اخم گفت:نه سيرم
حوله رو موهاش انداختو شروع کرد به خوش کردن
پتو رو کنار دادمو خزيدم زيرش،به بالاي تخت تکيه زدمو گفتم:امروز يه سررفتم پيش مامان،سلام رسوند
فقط سر تکون داد
خودمو سُردادم و سرمو رو بالشت نرمم گذاشتم
موهاشو همينطور نم دار ول کردو لبه ي تخت نشست
ساعتشو مثل هميشه کوک کردو دراز کشيد،آرنجشم گذاشت روي چشماش
با احتياط گفتم:فريد به تو ام زنگ زد؟
وحيد-اوهوم
-ميريم؟
محکم گفت:آره
هه...چه سوالي!يه درصد فکر کن دلش نخواد بريم
دندونامو روي هم فشار دادمو سعي کردم بخوابم
اونقدر خسته بودم که زود خوابيدم
با تکونهاي تخت بيدار شدم
از اتاق بيرون رفت...
کمي صورتمو با دست ماليدم،نگام به ساعت افتاد که 2 رو نشون مي داد
هميشه همين بود،وقتي خوابش نمي برد منم نمي تونستم بخوابم بسکه خوابم سبک بود
بلند شدمو به پذيرايي رفتم تا يکم آب بخورم
روي مبل روبه شومينه نشسته بودو سيگار مي کشيد
لعنت به تو وحيد
دندونامو به هم فشردمو گفتم:من به درک،ريه ات داغون شد بسکه اين کوفتي رو دود کردي
جوابي ندادو همچنان پک عميق زد
کمي آب خوردموآرنجامو زدم رو اپن و با حرص گفتم:چيه استرس داري؟
جوابي نداد
-برو دم پنجره بکش خونه بوي سيگار گرفت بسکه از شب تا صبح سيگار ميکشي
يه دفعه از کوره در رفتو داد زد:برو تو اتاق درم ببند
-نمي خوام برم،مي دوني از سيگار بدم مياد همش دود کن
وحيد-مگه دل بخواه توإ؟برو حوصله ي بحث ندارم يلدا
-آره خوب مغزت درگير چيز ديگه ايه
عصبي غريد:بس ميکني يا نه؟
-نه بس نمي کنم
سيگارشو تو جاسيگاري کوبوندو بلند شد اومد سمتم
باز وحشي شد
-جلو نيا
اومد تو آشپزخونه و دادزد:اينو تو گوشت فرو کن ،تو کسي نيستي که نظرت برام اهميت داشته باشه...نميتوني تحمل کني برو
صداش مطمئنا تا 7تا کوچه اون ور ترم مي رفت
آب دهنمو قورت دادمو گفتم:چيه؟بازبحث رفتن خونه ي فريد شد آب روغن قاطي کردي؟
گلدون کريستال روي ميزو پرت کرد سمت اپن،هزار تيکه شد،بي اختيار جيغ کشيدم
وحيد-ديوونه ام نکن
-ديوونه هستي نياز به تلاش من نيست
اومد بياد سمتم از اون ور ميز دوييدم به سمت اتاق خوابو سريع درشو قفل کردم
لگدي به در زدو گفت:لعنتي
قلبم مثل گنجشک ميزد...لبه ي تخت نشستم،بغض کردم،واقعا چي اين مرد خواستني بود برام؟
از توي کمد يه دست کتو شلوار براش در اووردم،مي دونستم ميخواد از هميشه بهتر باشه اما يه کتو شلوار تقريبا کهنه تر از بقيه بيرون کشيدم
همه کتاش مارک بودو بهترين اما اينم باز بدنبود،بهتر از اون مشکيه بود که همش رو اعصابمه
آخه لعنتي توي اون کتو شلوارخيلي خواستني مي شد...خواستني؟تو به اين ديو ميگي خواستني يلدا؟پووووف...لعنت بهت وحيد که تو فکرمم نمي تونم راحت باشم
کتو شلوارو پيرهنوبه همراه ساعتش مچاله کردمو در اتاقو باز کردم سريع پرت کردم بيرون و درو باز قفل کردم
صبح که بيدار شدم ساعت 11 بود.پس رفته
از اتاق بيرون اومدم،لامصب انگار تا صبح مي کشه...رو جاسيگاري پرته سيگاربود
به درک اينقدربکش تا خفه شي
ريز خنديدم،همون کتو شلوارو پوشيده رفته حتما،دلم خنک شد
گلدون ريز ريز شده ي ديشبو جمع کردمو صبحونه ي مختصري خوردم
رفتم يه دوش گرفتم اومدم ساعت 2 بود...کل آب تهران ميرفت تو چاه ما فکر کنم بسکه من حمومم طول ميکشيد


بیشتر بخوانید
4.9 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 789 رای
5 ★
88%
4 ★
11%
3 ★
1%
2 ★
0%
1 ★
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان انتخاب دوم

  • NEMESIS

    0

    خیلی خیلی قشنگ بود

    ۷ روز پیش
  • دلبر

    0

    خوب بود قشنگ

    ۳ هفته پیش
  • Headshot

    0

    خیلی زیبا و باب سلیقه من بود بعد از این رمان چیزی نخوندم چون به قشنگی این رمان پیدا نکردم، دوستان اگر رمانی به سبک و شبیه این رمان میشناسید لطفا معرفی کنید سپاس💕🤌🏻🔥

    ۳ هفته پیش
  • محدثه

    0

    رومان خیلی خیلی دوست داشتم مرسی ازتون 🥰

    ۱ ماه پیش
  • مائده

    0

    عالیی ده بار خوندمش

    ۱ ماه پیش
  • ‌fatemeh

    5

    سلام خوب بود ولی اخرش بد تموم شد اگه از زبان وحید هم بود قشنگ بود لطفا فصل دومش هم بارگذاری کنید

    ۲ ماه پیش
  • Setayesh

    1

    رمان خوبی بود ولی اخرش نتونست به خوبی تموم بشه یا یه عبارتی یجوری سرهم کرده که کش نداده بشه مثلا که کمی از احساسات وحید گفته میشد یا اگر هم پایان بد داشت هم باید خوب مینوشت

    ۳ ماه پیش
  • دیوونه رمان

    3

    رمان خیلی خوبی بود ولی دوست داشتم ادامه داشته باش

    ۳ ماه پیش
  • شمیم

    5

    رمان خیلی قشنگی بود ولی باید یکم ادامه پیدا میکرد خیلی بد تموم شد

    ۳ ماه پیش
  • مستانه

    0

    خیلی زیبا و دل نشین بود، خسته نباشید میگم به نویسنده عزیز، خدا قوت

    ۳ ماه پیش
  • محمدی پور

    4

    سلام میشه بخش دوم هم داشته باشه من 5سال که این رومان رو دارم ولی بخش دوم نداره چرا😭

    ۳ ماه پیش
  • Manyi

    1

    خوب بود خیته نباشید واقعاا برای خیلی متاسفم آخه یه مرد چه قدرر میتونه پست باشه یلدا هم یه دختر کاملا خنگه و نباید عشق لحظه آخری که رو هوا بود و قبول میکرد..رسما با زندگیه این دختر بازی شده😏

    ۳ ماه پیش
  • مریم

    5

    سلام رمان بسیار قشنگی بود ولی حیف ادامه نداده که بعد اعتراف وحید چه رفتاری با یلدا داشته وحید با یلدا زندگی عاشقانه داره یا نه ممنون

    ۴ ماه پیش
  • ...

    1

    میشه گفت خوب بود

    ۴ ماه پیش
  • بارانا

    6

    سلام خوبین اگه میشه جلد دومم داشته باشه من این رمان و خیلی دوس داشتم تا الان چند بار این رمانو خوندم

    ۴ ماه پیش
درخواست حذف رمان

نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

ثبت درخواست حذف
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️