لیست کلیه پارتهای رمان به طعم خون - آنلاین : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 37
-
رمان به طعم خون - آنلاین - پارت 1
my story is red داستان من به رنگ قرمز است. There is no news of blue and pink خبری از آبی و صورتی نیست. There is no news of white and black خبری از سفید و مشکی نیست! A story in red قصه ای ب رنگ قرمز and...To taste the blood و...به طعم خون. Everything is red here... اینجا همه چیز قرمز است... Even t...
بروزرسانی در : ۱۸۴۹ روز پیش
-
رمان به طعم خون - آنلاین - پارت 2
-تو اونجا چیکار میکنی ها؟ معاون داد زد. سرم و چرخوندم اویسا کنار در دفتر با چشمای گریون ایستاده و من و نگاه میکرد. نگاهم و ازش گرفتم. با اخم رو ب معاون نگاه کردم. اویسا با بغض گفت: -اون تام و واسه نازنین خریدم...میخواستم هدیه بدم بهش به خدا رونیا... خانوم صحرایی رو ب من گفت: -خالکوبی داره رو مچش ...
بروزرسانی در : ۱۸۴۴ روز پیش
-
رمان به طعم خون - آنلاین - پارت 3
کلاس نسبتا خلوت و ساکت بود. هوای کلاس خداروشکر خنک بود. استاد ک خانوم خوش پوش و محجبه ای بود کنار تخته ایستاد.ادبیات فارسی داشتیم ک من توش صفر بودم! هیچی از ادبیات ایران نمیدونستم. خب ایرانی نبودم فقط یه مادرخونده ایرانی داشتم ک از همون بچه گی تو خونه همش باهامون فارسی حرف میزد و زبانم خوب شد دس...
بروزرسانی در : ۱۸۳۷ روز پیش
-
رمان به طعم خون - آنلاین - پارت 4
صدای بوقی اومد و صدای مرد: -اشتباه لوکیشن زدید خیابون اون طرف خورده. کلافه درحالی ک از خیابون رد میشدم و وارد کوچه میشدم گفتم: -الان میام چند لحظه صبر کنید مرد کلافه جواب داد: -منتظرم فقط سریع جام بده. کلافه اوکیی گفتم و تماس و قطع کردم. شارژ گوشیمم کم بود ۷ درصد داشت. همش تقصیر اویساعه..صد بار ب...
بروزرسانی در : ۱۸۳۰ روز پیش
-
رمان به طعم خون - آنلاین - پارت 5
خم شدم و تی شرتم و فوری تنم کردم مامان هم زمان در اتاق و باز کرد لیوان بزرگ شیشه ای نارنجی رنگ و ب سمتم اورد. -آب پرتقال اوردم بیا بخور. نفس نفس زنون... با استرس چشم از مامان گرفتم و دستم و ب سمت لیوان بردم. سر انگشتام خنکای دیواره لیوان و لمس کردن. حس کردم لرزم گرفت. فوری لیوان و از دستش گرفتم و...
بروزرسانی در : ۱۸۲۳ روز پیش
-
رمان به طعم خون - آنلاین - پارت 6
نیشخندی زدم و کاسه ماست و بیرون اوردم وپلاستیک و از روی درش برداشتم و به سمت کشو های کنار ظرف شویی رفتم.یه ماست خوری دراوردم و برای خودم ماست کشیدم. -فعلا باید قید خونه رو بزنید...حداقل تا وقتی ک یکم ب این محیط عادت کنید...بدونید چ طور باید اینجا تنهایی زندگی کنید.اون وقت خونه میگیریم. عزیز خانوم...
بروزرسانی در : ۱۸۱۶ روز پیش
-
رمان به طعم خون - آنلاین - پارت 7
هر سه از سالن کتابخونه خارج شدیم. نفس راحتی کشیدم. کنار پله های منتهی به سلف ایستادیم. -بقیه حالشون خوبه؟ آنا با ابروهای بالا رفته درحالی ک خیره به صفحه بزرگ گوشیش چیزی تایپ میکرد گفت: -نه اونا عقب نشسته بودن خیلی آسیب ندیدن. سر تکون دادم. -من دو ساعت دیگه یه کلاس دیگه دارم. سام به ساعت مچیش زل ...
بروزرسانی در : ۱۸۰۹ روز پیش
-
رمان به طعم خون - آنلاین - پارت 8
با افتادن چیزی درست جلوی پام جیغی زدم و چند قدم ب عقب برداشتم. با وحشت نگاهم و ب زمین دوختم. اروم خم شدم و دستم و ب سمت گوشی شکسته بردم. قاب لیموییش خاکی شده و صفحه اش ترک برداشته بود گوشی آویسا بود. با وحشت گوشی و چنگ زدم و سرم و اروم ب سمت بالا بردم. به سقف خونه دو طبقه کنارم زل زدم. روی پشت ب...
بروزرسانی در : ۱۸۰۲ روز پیش
-
رمان به طعم خون - آنلاین - پارت 9
صدای دسته کلید و از پشت در شنیدم. با سرعت عقب گرد کردم و به سمت آینه کمد رفتم و جا شمعی قدیمی و از روی میز برداشتم و بالا بردم و مستقیم ب در زل زدم. دستگیره در اروم بالا و پایین شد. دندونام و رو هم فشردم. در اروم باز شد. قلبم بی قرار میزد. با دیدن فرد مقابلم لرزم گرفت. قلبم فرو ریخت... با وحشت به...
بروزرسانی در : ۱۷۹۵ روز پیش
-
رمان به طعم خون - آنلاین - پارت 10
خیره نگاهش کردم. عصبی و کلافه گفت: -خودم بنشونمت؟ قبل این ک کاری کنه عصبی با قدمای بلند با حرص رو صندلی نشستم. به سمت کتابخونه رفت. نگاهش و به بالا ترین قفسه دوخت. دستش و بالا برد. کتاب مشکی رنگ قطور از بین کتابا بیرون اومد و پایین افتاد. با دستش کتاب و رو هوا گرفت و به سمتم چرخید. همون طور ک صفح...
بروزرسانی در : ۱۷۸۸ روز پیش
-
رمان به طعم خون - آنلاین - پارت 11
من مادر خانده آرون بودم. پسرک کوچکم. و دخترم الیزابل. تنها دارایی های من از تمام دنیا بودند. من سال ها قبل از عاشق شدنم. حابل خوفناک و بدی بودم به دنبال قدرت... در پی انتقام از فانی ها.(انسان ها) اما بعد از دیدن هولگه همه چیز تغییر کرد قدرتم را سرکوب کردم. و انسانیتم را روشن. همه چیز میتوانست خوب...
بروزرسانی در : ۱۷۸۱ روز پیش
-
رمان به طعم خون - آنلاین - پارت 12
با بسته شدن کتاب مقابلم سرم و شوکه بالا اوردم۔ ابروهاش و بالا انداخت: -تا همین جا بسه۔ با بهت به کتاب زل زدم۔ -الیزابل مرد! اون جادوگر آرون و با خودش کجا برد؟ خب بعدش چی شد؟ میخوای باور کنم ک این قصه واقعیت داره؟ اون قدر احمقم؟ نیشخند زد۔ صندلی گوشه کتابخونه رو با چشماش حرکت داد و مقابلم نشست۔ -ا...
بروزرسانی در : ۱۷۷۴ روز پیش
-
رمان به طعم خون - آنلاین - پارت 13
حس میکردم کل زندگیم رو سرم آوار شده طوری ک شونه هام سنگین شده و صدای تپش قلبم و میتونستم بشنوم۔ نگاه تارم مات و مبهوت خون طلایی رنگم مونده بود۔ -م۔۔۔من۔۔۔کی ام؟ جوابی نداد۔ با حرص داد زدم: -بگو۔۔۔من کی ام؟ اگه از شمام پدر و مادرم کجان ها؟ اگه میدونی چرا نمیگی؟ خیره بی حرف نگاهم میکرد۔ پاهام و به ...
بروزرسانی در : ۱۷۶۷ روز پیش
-
رمان به طعم خون - آنلاین - پارت 14
از حموم ک خارج شدم با چهره گیجِ آویسا مواجه شدم۔ جلوی اینه ایستاده و به خودش زل زده بود۔ حوله پیچ به سمت کمد لباسا رفتم ک صداش و شنیدم۔ -رونیا هرچه قدر فکر میکنم یادم نمیاد کی خوابیدم۔۔۔کی اومدی خونه۔۔۔ نفس عمیقی کشیدم و همون طور ک لباسام و از تو کشو برمیداشتم گفتم: -من از دانشگاه اومدم خواب بودی...
بروزرسانی در : ۱۷۶۰ روز پیش
-
رمان به طعم خون - آنلاین - پارت 15
همچنان پشت سرم میومد۔ دیگه سمتش نچرخیدم۔ از کوچه خارج شدم۔ سر خیابون ایستادم دقیقا کنارم روی پاهام نشست۔ نگاهم و عصبی ازش گرفتم۔ با فریاد مردی ک صداش از بالای سرم میومد۔ متعجب سرم و بلند کردم۔ -خاااااانوم۔۔۔برو کنااااار۔ افتاب چشمام و زد با چشمای چین خورده به بالای سرم زل زدم۔ نزدیکم داربست زده ...
بروزرسانی در : ۱۷۵۳ روز پیش
-
رمان به طعم خون - آنلاین - پارت 16
با صدای میو گربه از جا پریدم و با بهت به گربه خاکستری کنارم زل زدم۔۔۔با کمی دقت میشد قرمزی لکای روی سرش و دید۔ -تو! محاظتت به درد عمت میخوره! دیدی رو دیوار چی کشیدن؟ نگاه زردش و بهم دوخته و تکون نمیخورد۔ سرم و چرخوندم۔ زن مسنی ک کنارم نشسته بود با چشمای گرد شده کمی خودش و کنار کشید و دور تر نشست۔...
بروزرسانی در : ۱۷۴۶ روز پیش
-
رمان به طعم خون - آنلاین - پارت 17
نفس عمیقی کشیدم۔۔اروم و با تردید گفتم: -کِدی تو چند سالته؟ دستش و به سمت درخت برد۔ -این داره خشک میشه۔۔۔ به درخت زل زدم۔ -آره انگور نداده امسال۔عزیز خانوم میگه خشک شده۔ نگاهش برقی زد و اروم دستش و روی برگای درخت کشید۔ با دیدن انگورای کوچیک و بزرگی ک گوشه گوشه درخت سبز شدن چشمام گرد شد۔ بین پیچ و ...
بروزرسانی در : ۱۷۳۹ روز پیش
-
رمان به طعم خون - آنلاین - پارت 18
دستم و اروم گرفت۔۔۔ برقای اتاق خاموش شده بودن و پنجره بخار کرده بود۔ نفسام یکی در میون شدن۔حس میکردم بدنم منقبض شده از ترس رو به سکته بودم۔ لال شده نگاهش میکردم حس میکردم سردم شده دستاش یخ بود۔ لرزم گرفته بود فکم میلرزید۔ کمرم و بیشتر به کمد فشردم۔ بهم چسبید۔ دستمال کاغذی از دستم افتاد۔ ...
بروزرسانی در : ۱۷۳۲ روز پیش
-
رمان به طعم خون - آنلاین - پارت 19
از کوچه خارج شدم۔ ماشینشون و سر کوچه دیدم۔ نفس راحتی کشیدم و با قدمای بلند به سمت ماشینشون رفتم۔ در عقب و باز کردم۔ با دیدن سام لبخند دندون نمایی زدم۔ -سلام۔ درحالی که سوار میشدم جواب سلام همه رو دادم۔ در و بستم و به سمتشون چرخیدم۔ تیام رانندگی میکرد و کنارش آنا بود دلوین سمتم خم شد و باه...
بروزرسانی در : ۱۷۲۵ روز پیش
-
رمان به طعم خون - آنلاین - پارت 20
حس سوزش دستم هم زمان با سر دردی ک تحملش زیادی سخت بود سعی کردم چشمام و باز کنم. ولی چشمام بسته بودـ دستامم بسته بود. تقلا کردم تا تکون بخورم اما روی صندلی بودم و دستام و پشت سرم بسته بودن مچم درد گرفته و از ترس قلبم تو دهنم میزدـ بزاق دهنم و با ترس قورت دادم دوباره قسمتی از مچم سوخت صدای با...
بروزرسانی در : ۱۷۱۸ روز پیش
- 1
- 2
