به طعم خون - آنلاین به قلم مرجان فریدی
پارت هفده :
نفس عمیقی کشیدم۔۔اروم و با تردید گفتم:
-کِدی تو چند سالته؟
دستش و به سمت درخت برد۔
-این داره خشک میشه۔۔۔
به درخت زل زدم۔
-آره انگور نداده امسال۔عزیز خانوم میگه خشک شده۔
نگاهش برقی زد و اروم دستش و روی برگای درخت کشید۔
با دیدن انگورای کوچیک و بزرگی ک گوشه گوشه درخت سبز شدن چشمام گرد شد۔
بین پیچ و خمای درخت که برگاش نیمی از دیوار حیاط و پوشونده بودن انگورا سبز میشد
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
شیوا
0عالییییییییییی
۲ سال پیشمرسا
1خیلی قشنگه این رمان🥺❤️
۲ سال پیشاستلاااا
0عالیهههه
۳ سال پیشرها
2هرچی جلوتر میره بیشتر هیجانی میشه
۳ سال پیشAva
0عالی خیلی خوبه
۳ سال پیشSama
5ب نظر منشحصیته جذابه رمان هاردینه شاید اون پسره ک این چیزارو تعریف کرد بلوف زده
۵ سال پیشستاره
0خوبه فقط لطفا توروخدا نویسنده جون زمان پارت گذاری رو بیشتر کن و عکس تمام شخصیت هارو بذار با تشکر عزیزم🙈♥️
۵ سال پیشHeli
1وااایییییی بعد یک ماه اومد یهو خوندم خیلییییییی عالییییی داره پیش می ره😍😍😍
۵ سال پیشسما
1ادامه ندادین که پس پارت ۱۸ کو....
۵ سال پیشستی
7این پسره هودی پوش کیههه نفهمیدم به نظرم از وارثا باشه نمیدونم اصن ولی خسته نباشی نویسنده جون
۵ سال پیشمهدیه
9عالیه ولی دیگه خسته شدیم هفته ای یه بار وی ای پی رو کل رمان رو بزارید
۵ سال پیشفاطی
29چرا انقد کم و دیر؟😣🥺انصاف نیست چون پول نمیدیم انقد تو خماری بزارینمون😐بابا پول داریم نمی تونیم بگیم برا رمان میخوایم بخدا قهوه ایمون میکنم🥺لطفا پارت هارو بیشتر کنین یا لااقل سه روز ی پارت
۵ سال پیشDoorii
10میشه زود پارت گذاری کنید رمان خوبیه اما هم دیر پارت گذاری میشه هم پارتاش کمه 😑🤍
۵ سال پیشیگی
9جون خودت پارتا رو زیاد کن تا ی هفته بعد خیلیه
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Narciss
0خدایی حرف نداره