پارت هشتم :

با افتادن چیزی درست جلوی پام جیغی زدم و چند قدم ب عقب برداشتم.

با وحشت نگاهم و ب زمین دوختم.

اروم خم شدم و دستم و ب سمت گوشی شکسته بردم.

قاب لیموییش خاکی شده و صفحه اش ترک برداشته بود‌

گوشی آویسا بود.

با وحشت گوشی و چنگ ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!