پارت صد و هفتاد و نهم :
مانند همیشه صبور هستی و اجازه میدهی تا آرش خشمش را خالی کند. بعد با صدایی که بسیار مصمم و جدی است، میگویی:
- من کاری نکردم. پاپوش برام دوختن.
آرش در جوابت میگوید:
- معلومه که کاری نکردی. پس اون همه مدرک که ما پیدا کردیم چیه؟ فکر کردی نفهمیدم که پدرمو کشتی؟ فقط موندم این داوین با چه عقلی برداشته این دختره رو آورده...
میان حرف آرش میپری.
- به این خانم
لطفا صبر کنید...
