پارت صد و هفتاد و سوم :


قادر بلند بلند می‌خندد و می‌گوید:

- لعنت به تو نقشه‌هات. نه دیگه... من که بار خودمو بستم. حالا خودت می‌دونی و کارات. من دیگه باهات کاری ندارم. الانم دارم میرم پیش ارباب که مزد زحمت این مدتمو بگیرم. تازه اول راهی... می‌دونی من چند ساله دارم برای ارباب خرحمالی می‌کنم.

قادر همینطور می‌گوید و می‌گوید. جالب است که افرادی که کنارش هستند هیچ‌گونه عکس‌العملی نشان نمی‌دهند.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!