کارناوال سرخ و سیاه به قلم فاطمه غفوری
پارت هفتم :
هفت
بشکنی که مقابل چشمانش خورد او را از دنیای خیالاتش بیرون کشید و سبب شد نگاهش با شوک به چهره آرتور بیفتند که خندههای ریز بیصدایش سبب تکانهای آرام شانههایش میشد.
- این وقت شبم شوخیت گرفته مزخرف؟
خندهاش آرامآرام جمع شد و ب ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

rey☆♡
0احتمال زیاد اون دختری که رابرتو برد استلا بود و اونم حتما دختره یکی از اون ادماست پس حتما تو بچگیش دیدتش مایک که الان اون براش آشنا بود