کارناوال سرخ و سیاه به قلم فاطمه غفوری
پارت نوزده :
***
بیست و دو
در خانه را باز کرد و با سرخوشی و بیتوجه به عمه و دختر عمهاش که در اتاق نشیمن درحال تمرینات "بانوی شایسته" بودند سمت پلهها رفت اما هنوز دو پله بالاتر نرفته بود که صدای عمه کورتنی بلند شد:
- رز! زود باش بیا اینجا.
سعی کرد حرصش را سر آدامس توت فرنگی داخل دهانش خالی کند تا مبادا حرفی از دهانش بیرون رود و بیچارهاش کند.
دستهایش را داخل سوییشرت مخمل مشک
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه غفوری | نویسنده رمان
یعنی به رز نمی خورد نوه یک لرد باشه؟😅 کارش فقط خطرناک نبود، به شدت احمقانه بود که طرز فکر احمقانه اش هم باعثش شد😬
۱ سال پیشثریا
0ممنون عزیزم خسته نباشی 😘🤗
۱ سال پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
فدات شم با وجود نظرات قشنگ شما اصلا خسته نمیشم😄💖
۱ سال پیشثریا
1روبرتو ممکنه از طرف ویکتور و بقیه این حرفارو گفته باشه و باعث به دام افتادنشون بشه🤔 امیدوارم بلایی سر کاترین نیاد🥲
۱ سال پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
رز سابقه اش دو بررسی کرده بود حتی کوچیک ترین رفت و آمدهاش رو هم پیدا کرده بود اما خب... هرچیزی ممکنه😉
۱ سال پیشثریا
1وایی لرد وقتی به هوش اومد قراره چیکار کنه🤕😅
۱ سال پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
پارت بعد به هوش میاد تبدیل به کسی میشه که تاحالا هیچکس ندیده😈
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Setayesh
1اولا اصلااااا توقع نداشتم خانواده رز اینجوری باشه دوما واقعا نگران کاترینم اگه بلایی سرش بیاد چیییی ، خیلی کار خطرناکی کرددد