خلاصه رمان کالکانتیت
چه حسی داره وقتی بفهمی زندگی که داشتی، همش متعلق به یه شخص دیگه بوده، تو فقط بار خاطراتش رو به دوش میکشی! لونا دختری که با ورودش به نیویورک، زندگی آبی بی دردسرش تبدیل به آبی کالکانتیت میشه، همه چیز از وقتی شروع میشه که پا به آسایشگاه عجیب رایموند میزاره، جایی که تیمار توش حکومت میکنه، در این فاصله با حقایقی روبه رو میشه که...
قسمتی از متن رمان کالکانتیت
سارا
0خسته نباشی ،قشنگ بود من دوست داشتم ،اضافه گویی نداشت و اخر رمان هم خوب تموم شد
۲ ماه پیشگیتی
0خدا قوت عالللیییییییییییییی بود خیلییی لذت بردم ..دوست داشتم یکم دیگه ادامه داشت موفق و پیروز باشین
۲ ماه پیشPari
1نتونستم واقعا نظری ندم خیلی رمان عالی بود حرف نداشت ، مدتی میشد دنبال همچین رمان و همچین ژانری بودمم بی صبرانه منتظر جلد دومش هستم ، امیدوارم جلد دومش زود بیاد
۳ ماه پیشفن رایموند
0رمان عاااالی بود دست خوش
۴ ماه پیشمهدیه
1این حجم از خلاقیت واقعا تحسین بر انگیزه .پتانسیل فیلمنامه شدن رو داره قلمتون مانا نویسنده عزیز ممنونم بابت شاهکاری که نوشتید
۴ ماه پیشنیلی
0واقعا فوق العاده بود نمیدونم چی بگم خیلی معمایی و خفن بود قلمش عالی و روان بود یه جوری معماها پشت هم چیده میشدن که ادم شکه میشد کاش فصل دومشم بیاد
۴ ماه پیشAicla
2خیلی خیلی قشنگ بود 🥲🤍 این رمان فصل دوم هم داره؟
۴ ماه پیشآرزو
2واقعا بی نظیر بود ، داستان جدید و متفاوت بود نویسنده بسیار خلاق بود و در عین حال مفهوم کلی و عمیق ، جزئیات داستان ، احساسات، به خوبی منتقل میشد حیفم اومد برای این قلم قوی و زیبا چیزی ننویسم قلمتون پایدار:)
۴ ماه پیشآمم
2خوندن این رمان واقعا برگ برام نذاشت. ذهن نویسنده به شدت خلاق و جذاب و رمان اصلا قابل پیش بینی نبود. داستان حتی از فیلمای علمی تخیلی امریکایی هم قوی تر بود
۴ ماه پیشArefeh
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
...
2بابا خب چرا اسپویل میکنی چه کاریه اخه عجبا
۵ ماه پیششادی
0موضوعش جدید بود و قلم نویسنده عالی،موفق باشی نویسنده 🫀
۵ ماه پیشعقیله
0وای خیلی دوسش داشتمممم خیلی متفاوت بود قشنگ تا سال ۲۰۳۰ میتونه حس متفاوت بودن بده انقدر خاصه،فقد نمیشه تو فصل ۲ اون پسره زنده بشه؟ واقعا منتظر فصل ۲ام و البته زنده شدن اون پسره
۵ ماه پیشداریو
0آخرش غمگینه؟ چون من رمان های غمگین نمیخونم
۵ ماه پیشفن رایموند
0نه غمگین نیست
۵ ماه پیشفن رایموند
4خیلی قشنگ بود، تقریبا یه شب نخوابیدم، فقط یجاهایی رو دقیق متوجه نشدم مثلا مکس در گذشته چه رابطه ای با لونا داشت... چون شخصیت زیاد وارد داستان کرده بودید باعث میشد کمی از اهمیت توصیف دقیقشون کاسته بشه، و یه پیشنهاد میتونین یه داستان مکمل درباره ی مرگ و محو و پارتنرش بسازید خیلی جذاب بودن :"
۵ ماه پیش

ارغوان
0سلام،برام جذاب بود ولی سوالی برام پیش اومد؟ که دنیایی که ما الان توش زندگی می کنیم بی شباهت به همین رمان نیست،افراد طمع کار به دنبال اینن که با کنترل انسانها از اونها سواستفاده کنن؟! یا شایدم من زیادی..