چه حسی داره وقتی بفهمی زندگی که داشتی، همش متعلق به یه شخص دیگه بوده، تو فقط بار خاطراتش رو به دوش میکشی! لونا دختری که با ورودش به نیویورک، زندگی آبی بی دردسرش تبدیل به آبی کالکانتیت میشه، همه چیز از وقتی شروع میشه که پا به آسایشگاه عجیب رایموند میزاره، جایی که تیمار توش حکومت میکنه، در این فاصله با حقایقی روبه رو میشه که...

ژانر : عاشقانه، تخیلی، معمایی، علمی

تخمین مدت زمان مطالعه : ۶ ساعت و ۳۱ دقیقه ۴۳ ثانیه

نویسنده : فائزه رخشانی

ژانر : #عاشقانه #معمایی #علمی_تخیلی

خلاصه :

چه حسی داره وقتی بفهمی زندگی که داشتی، همش متعلق به یه شخص دیگه بوده، تو فقط بار خاطراتش رو به دوش میکشی!

لونا دختری که با ورودش به نیویورک، زندگی آبی بی دردسرش تبدیل به آبی کالکانتیت میشه، همه چیز از وقتی شروع میشه که پا به آسایشگاه عجیب رایموند میزاره، جایی که تیمار توش حکومت میکنه، در این فاصله با حقایقی روبه رو میشه که...

مقدمه :

این داستان من است !

جایی که در آن، واقعیت‌ها آشکارا روی صفحه ظاهر می‌شوند، تا همچون سیلی بر گوش منکران فرود بیایند.

اینجا شهری‌ست مخرب در قاب داستان.

آغاز مردم شهر من با وهم و تاریکی و فراموشی است.

مردم شهر من همه چیزشان را قربانی فراموشی کرده‌اند، درد زندگی‌ای را به دوش می‌کشند که هیچ‌گاه متعلق به خودشان نبوده‌.

عاشق‌های شهر قربانی می‌کنند، بی‌خبر از آنکه معشوق‌ها قربانی می‌شوند.

اینجا دیوانگی نماد روشنفکری است، آدم‌های دیوانه آگاهند و آدم‌های سالم روان خواب.

مردم شهر من مکمل‌اند، مکملی از تو در یک جسم و هرکدام نمادی از یک طیف:

جنون، دیوانگی، وهم، خیال، وسوسه، خشم !

شهر من متفاوت است، متفاوت همچون تویی که منتخبش بودی.

به شهر طیف‌های منهزم خوش آمدی !

آمریکا- نیویورک20ژوئن

فریب خورده‌ام، این دردناک‌تر از موقعیت کنونی‌ام است.

نیمی از وجودم درد می‌کند، پوستم مرطوب و سرد شده !

سرمای استخوان سوز به اعماق قلبم نفوذ کرده، این منم؛ تصویری از یک جسم نیمه هوشیار، در زیر سیاهی پل، همچون جنازه‌ای بی‌جان افتاده، و چشم به زیر ساخت نیمه مخربش دوخته.

این بود عاقبت اعتماد. صدای آب به گوشم می‌رسد، بوی بد آزار‌ دهنده نشان از فاضلاب می‌دهد.

هیچکس نیست !

همه چیز همانند یک رویای تلخ می‌گذرد، گویی حقیقت نداشت.

مثل یک توهم، آنقدر چشم به زیر ساخت پل می‌دوزم که زمان از دستانم در می‌‌رود.

پلک‌های نیمه‌ بازم، بی‌جان قفل هم می‌شوند و ذهنم یک خاطره را تداعی می‌کند.

چشمان ملتمس مادرم !

خاطره‌ها عجیب و غیر‌واقعی می‌شوند.

من تصمیم به آمدن دارم، او ملتمس پیش رویم ایستاده، چه می‌خواهد؟

خانه را ترک نکنم. خاطرات همچون مولوکول‌ها بهم پیوند می‌خورند !

او را ترک کردم، این بود جواب بی‌رحمی‌ام، جواب اعتمادم به پدری که گویا در تمام سال‌ها فقط نامش را یدک می‌کشید.

این هم مجازات من خواهد بود، مرگی که نصیبم می‌شد، عاری از شرافت در کنار موش‌های بزرگترین فاضلاب شهر.

شاید هم اینطور نباشد...

روسیه- مسکو15ژوئن

سعی می‌کردم تمرکز کنم، امروز چندمین روز بود؟

سومی، چهارمی، شاید هم پنجمی !

هر روز در تقلای شناخت خود، هربار از خودم می‌پرسیدم من کی هستم؟

اما با کلمات تو‌خالی و پوچ روبه رو می‌شدم.

از جایم بلند می شوم، ضعف پاهایم را می‌لرزاند.

قدمی به سمت آیینه‌ها بر می دارم، از این اتاق سراسر پوشیده از آیینه نفرت داشتم !

از اینکه هرروز آن غریبه رنگ پریده را ببینم، و او را نشناسم نفرت داشتم !

همه چیز همانند یک خیال ظاهر می‌شد، شقیقه‌ی برآمده‌ام گه گاهی تیر می‌کشید.

و غریبه‌ی حیرانی که مقابل اتاق لعنتی، می‌ایستاد و پرسش وار به خود خیره می‌شد.

هر بار با دیدن نگاه حیرانش زجر می‌کشیدم، قرار نبود همه چیز خوب باشد.

من یک اتاق خوش رنگ می‌خواستم، یک کتاب رومانس، با جوراب‌های گرم و شومینه‌ای همیشه روشن !

من گرما و زندگی را طلب می‌کردم، اما دریغ از ذره ای گرما و لحظه ای زندگی ...

امروز فرق داشت، آیینه‌ها کدر شده‌ بودند.

شقیقه‌ام دیگر تیر نمی‌کشید، نگاهم را به آیینه رو به رویم دوخته ام، لب‌های رنگ پریده و ترک خورده، چشمان کدر قهوه‌ای، موهای آشفته و لباسی بلند به رنگ سفید.

چشمانم به قدری باز مانده‌ بودند که اشک از آنها می‌چکید، مسخ شده خیره‌ی آیینه‌ها شدم که ناگهان، صدای قفلی را شنیدم؛ سر از زانو بلند می کنم، به سمت آیینه‌ها حرکت کردم، سراسیمه گوش‌هایم را روی دیوار‌ها گذاشتم و آرام حرکت کردم.

یک قدم، دو قدم، سه قدم، چهار...

دیوار‌ها کنار رفتند و بهت زده با جیغ کوتاهی به جلو خم شدم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمان ستاره بارانم اتاق را اسکن کردند، دیگر خبری از آیینه نبود، دیدن دیوارهای قرمز و سیاه تنم را به رعشه انداخت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کالکانتیت، زیباست، فریب‌دهنده است اما سمی، کالکانتیت هم معماست هم راه حل ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در جایم تیک خوردم، صدا از بلندگو‌های دیواری پخش می‌شود، این جمله برایم گنگ است و مبهم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اسمت چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لب‌های لرزانم را از هم فاصله می دهم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمی....نمی‌دونم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جانم برای ادای این یک کلمه در رفته ، بغض گلویم را فشرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دنبال چیزی می‌گردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چنگم بالا امده، در موهای در هم گره خورده ام فشرده شده، به دور خودم می چرخم، حیران دستانم را به هم می فشرم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره، دارم دنبال خودم می‌گردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باز هم حیران:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اینجا کجاست، تو کجایی، چرا خودتو بهم نشون نمی‌دی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اینجا محل تولدته، به دنیای موقت خودت خوش اومدی لونا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زیر لب های لرزان، تکرارش می کنم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- لونا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این‌ها فریب بود یا توهم، من هیچکس نبودم، هیچکس !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زمان حال

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیویوک- 21ژوئن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هجوم باد گرمی را به صورتم احساس می‌کنم، صدای تیک‌ تاک ساعت تنها چیزی است که می‌شنوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرام هستم و رها، همچون حالت مدیتیشن‌های پیش از خواب، چیزی ذهنم را به خود مشغول کرده، من از آن فلاکت فاضلاب نجات پیدا کرده‌ام !؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نرمی دستی را روی صورتم احساس می‌کنم، و پارچه‌ای مرطوب که زخم‌هایم را هدف قرار داده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صورتم کمی از درد جمع می‌شود:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیدار شدی نه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار زمان کند می‌شود، و گوش‌هایم ذوب، صدای ناآشنا رادار‌هایم را فعال می‌کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سعی می‌کنم چشمانم را از هم باز کنم، اما نمی‌توانم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از موقعیتی که در آن قرار دارم، فرار می‌کنم‌.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس‌هایم تند می‌شود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هی هی نترس دختر. آروم چشماتو از هم باز کن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به هر طریق ممکن موفق می‌شوم به سختی قفل چشمانم را از هم باز کنم، همزمان تا بناگوش داغ می‌شوم‌.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسری با چهره‌ی مهربان، چشم‌های روشن آبی و موهای بور، روی صورتم خم شده، زخم‌هایم را تمیز می‌کند؟ !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این ها خواب بود یا توهم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلمه‌های لرزان و اضطراب‌آلود بی‌موقع از دهانم خارج می‌شوند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بکش کنار، من کجام؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صورتش را عقب می‌کشد، دستان کشیده‌اش از روی صورت ملتهب‌ام کنار می‌روند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اطرافم را وارسی می‌کنم، اتاق کوچک بیست و چهار متری با دیوار‌های پوسیده کرمی، سقفی که به رنگ زرد درآمده، یک تی وی و میز کوچک، کاناپه کهنه و کمد لباس !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اتاق کوچکش را حجم زیادی از آشغال و پوست میوه و باقی مانده های خوراکی اش اشغال کرده، لباس‌هایش به هر طرف پرتابنداوضاع فضاحت باری بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اینجا یکم بهم ریخته است، شرمنده !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با شتاب به سویش برمی‌گردم، یکم؟ !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آب دهانم را به سختی پایین می‌فرستم، ماده‌ی تلخی را ته حلقم احساس می‌کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز بوی بد فاضلاب دیشب، زیر بینی‌ام است !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در جایم نیم خیز می‌شوم، نگاهم بالا می‌رود، با دیدن کوله پشتی‌ام در دستانش نفس عمیقی می‌کشم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دیشب اینو همراهت پیدا کردم، نمی‌خواستم فضولی کنم اما...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستانش را صلح آمیز بالا می‌برد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مجبور بودم بخاطر یه ردی از خانوادت، توشو بگردم و یه بلیط پیدا کردم، تو مسافری‌ و اهل اینجا نیستی درسته‌ !؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم از او می گیرم ، و با عجله از جایم بلند می‌شوم، چگونه می‌توانسته ام به او اعتماد کنم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون اینکه نگاهش کنم، مقابلش می‌ایستم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمیدونم چجوری از اون فاضلاب لعنتی منو کشیدی بیرون، ولی با اختلاف باید بگم کار اشتباهی کردی. باید میذاشتی به سزای اعمالم برسم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اخمانی درهم، در افکار و بی اعتمادی و شک وشبه ای که در لحظه به جانم افتاده غرق می‌شوم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کوله پشتیمو بده !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کوله را عقب می‌کشد، بهت زده نگاهش می‌کنم و در کسری از ثانیه، قدمی تند به سمتش بر می‌دارم که ناگهان ستون فقرات کمرم منقبض و خشک می‌شود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناله‌ای سر می‌دهم و دست به کمر روی زانوهایم فرود می‌آیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیلی بدبختی !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای نجوایش، اخمانم در هم می روند سرم با شتاب بلند می شود:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کوله‌امو بده گورمو گم کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

غیظ در ادای کلماتم ذره ای درش خللی ایجاد نمی کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از پشت موهای ریخته شده در صورتم نگاهش می‌کنم، با مکثی دست به جیب، کوله‌ام را یک طرف می‌اندازد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اینم از کوله پشتیت، اما نمی‌تونم بزارم اینطوری زخمی و علیل شده جایی بری !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیش پاهایم به قصد کمک زانو می‌زند، دستم را بالا می‌برم و خودم از جایم بلند می‌شوم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نجاتم دادی؟ باشه کار خوبی کردی ازت ممنونم. ولی بهتره بذاری من هرچه سریع‌تر اینجا رو ترک کنم‌ !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بازویم را می‌گیرد، مجروح است و از درد کوفته، درد زیادی را تحمل می‌کنم، با ناله‌ام دستش را شل می‌کند، پاهایم تاب وزنم را ندارند و در جایم فرود می‌آیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- لجبازی می‌کنی، تهشم می‌گم علیلی بهت برمی‌خوره !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کم کم درد در جای جای بدنم نمایان می‌شود، به گمانم در حال از هم پاشیدن هستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تحمل ندارم و می‌گذارم مرا در آغوش بگیرد، حضور این پسرک منجی کاملا به جا است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باز هم روی همان کاناپه می‌گذارتم، دستانش به قصد ماساژ جای جای بدنم را لمس می‌کنند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داغ می‌شوم، ضربان قلبم رکورد تیک‌تاک ساعت را می‌زند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اوضاع ایران فرق می‌کرد، حداقل این را می‌دانستم برای اویی که منجی‌ام شده کاملا امر طبیعی و بدون منظوری است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زندگیم از این شرایط مهم‌تر است، باید واکنش‌هایم را خرج آن کنم، خفقان، بی‌خوابی، ترس و دلتنگی !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای ملایمش از بدبختی‌ها نجات پیدا می‌کنم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمیتونم بزارم بری، حداقل تا وقتی که مسبب حالتو بهم نگی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تیز نگاهش می‌کنم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هوم؟ !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمان سردش را به نگاه اخم آلودم می‌دوزد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمی‌خوام واسه خودم دردسر بتراشم، اگه پلیسا دنبالت باشن پای منم گیر میشه. بهت جا دادم، دارم زخماتو دوا می‌کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست آزادش را روی صورتش، لای موهایش، پشت گردنش می‌کشد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اگه حقیقتو بهم بگی، می‌تونم کمکت کنم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون مکث خطاب به او شروع می‌کنم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- از ایران اومدم، مادرم ایرانی بود اما پدرم امریکایی !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کنجکاو نگاهم می‌کند، باید یاد می‌گرفتم حقیقت را بپذیرم و در این جسم درهم شکسته زندگی کنم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تا شش سالگیم نیویورک زندگی کردیم، پیش پدرم. اما بعد از اون همه چیز عوض شد، پدرم معتاد شده بود و مادرم تقریبا از دستش فرار کرد، منم همراهش بودم. به کشور مادریش پناه بردیم، ایران !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آه سردم کاملا غیر ارادی از گلویم خارج می‌شود:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مادرم دو سال نگذشته بود ازدواج کرد، شوهرش آدم خوبی بود اما من...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه زخمی‌ام را به چشمان منتظرش می‌دوزم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- لعنت به اون حسی که می‌گفت سر بار زندگیشونم، تمام هدفم شده بود برگشت، فکر بازگشتم پیش پدرم شده بود همه چیزم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشک‌هایم را نگه می‌داشتم، فرو نریزند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما همچون اسید از روی گلویم پایین می‌رفتند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با ایمیلی که بهم زده شد، فکر می‌کردم زندگیم عوض شده. پدرم ازم می‌خواست برگردم، به چشمای ملتمس مادرم توجه نکردم، بعد چند سال زحمتی که برام کشیده بود ترکش کردم، اما چوبشم خوردم، بد خوردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشک‌هایم فرو می‌ریختند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اگه حالت خوب نیست می‌تونی ادامه ندی ! کلافه نگاهش می کنم، این که مسبب درد هایم را برایش قطار می کردم عجیب بود، درد هایم او را پذیرفته بودند و او محرم بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زخم‌هایم سر باز کرده‌اند، باید بگویم. مچاله می‌شوم و سرم را روی زانوهایم پنهان می‌کنم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تصورم از پدری که در تمام کودکی خوابش رو می‌دیدم خراب شد، به محض اینکه پام به نیویورک رسید اومد استقبالم، عوض شده بود، پول داشت، خیلیم پول داشت، دیگه معتاد نبود، اما ذاتش کثیف شده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفسی تازه می‌کنم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همه چیز انتقام بود، بخاطر انتقام از مادرم منو کشوند نیویورک، زیر اون فاضلابی که پیدام کردی. قلبم شکسته شد، زیر دست آدماش جون می ‌دادم اما اون فیلم می‌گرفت و توش از انتقامی که گرفته بود با مادرم حرف می‌زد، هدفش این بود اون فیلم و بفرسته برای مادرم و من یک درصد براش مهم نبودم‌.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغضم سر باز کرده و صدای هق هقم در اتاقش می‌پیچد، از این جسم ضعیف متنفرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تنم گرم می‌شود، دستش نوازش‌گرانه روی موهایم می‌لغزند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آروم باش، تا وقتی که همه چیز خوب بشه پیش من می‌مونی، با هم یه راهی پیدا می‌کنیم، می‌تونی برگردی !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه، من این را نمی‌خواهم، نمی‌خواهم وبال گردنش شوم، نمی‌خواهم سرخورده پیش مادرم برگردم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم را روی زانوهایم پنهان می‌کنم، ذهنم انباری از احساسات پوچ می‌شود همه چیز پوچ بود ، تن زخم خورده‌ام سنگین می‌شود، در دل آرزو می‌کنم همه چیز خواب باشد و چه راحت در خانه غریبه‌ای چشم روی هم می‌گذارم و غرق در خواب می‌شوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رایموند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست راستم را روی میز آزمایشگاه نگه می‌دارم، غضب و خشم جلوی چشمانم را گرفته، آرماند سرنگ را روی بازویم می‌گذارد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- قربان، مطمئنین می‌خواین خودتون تستش کنید؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای خفه‌ای به او می‌غرم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بزنش آرماند، وقت رو تلف نکن !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می‌دانم و مطمئنم که بیش از همیشه باید به خودم و مسئولیت‌هایم مسلط باشم، نباید به این زودی زمین گیر شوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باید به همه بفهمانم رایموند برگشته، اینبار جنون دیگری را به دوش می‌کشد و از تمام روز‌های دیگر ثابت‌ تر است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پخش ماده‌ی ال را در رگ‌هایم حس می‌کنم، تنم منقبض می‌شود و صدای غرشی بی‌شباهت به صدای انسان از گلویم خارج می‌شود، دستم را محکم بر روی میز می‌کوبم و تمام شیشه‌های بشر روی میز، پخش زمین می‌شوند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم را به سمت سقف سوق می‌دهم، صدای بوق در گوش‌هایم پخش می‌شود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس‌هایم بلند و بلند‌تر می‌شوند، ضربان قلبم و صدای فریاد‌های آرماند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فضای سفید آزمایشگاه دور سرم می‌چرخد، پلک‌هایم تار می‌شوند و مکالمه‌های بریده بریده به گوشم میرسد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جواب نداد، اون ماده جواب نمی‌ده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- این خیلی فجیحه، آرماند دستاشو نگه دار لعنتی، خدای من ! شبیه هیولا شده، این وحشتناکه !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- طاقت بیار، سعی کن اون ماده رو پس بزنی. رایموند، به حرفام گوش کن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مشت‌هایم گره می‌خوردند، حجیم شدن بازو‌هایم را حس می‌کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیزی دور مچ‌های تنومندم قفل می‌شود، ماده را پس بزنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این امکان ندارد. من فقط در حال مقابله‌ام، تلاش می‌کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لعنتی به یاد بیار ! به یاد بیار !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفسم را حبس می‌کنم و صدای نجوای ریزی در گوش‌هایم می‌پیچد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- می‌تونی حسش کنی رایموند؟ وجودمو !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تن وا رفته‌ام است که روی شیشه‌ها فرود می‌آید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توانسته بودم، توانسته بودم بخش کوچکی را به یاد بیاورم. غرور نهفته‌ام بیدار شده است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه منتظر چشم دوخته‌اند، با خستگی و تنی رنجور نجوا می کنم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیشتر روش کار کنید، باید دوزش رو بیارین پایین، هرکسی نمی‌تونه دووم بیاره !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با شنیدن صدای دورگه‌ام، آرماند زیر لب زمزمه می‌کند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- می‌دونستم می‌تونه، اون رایمونده لعنتی‌ها، رایموند !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جولیا پیش پاهایم زانو می‌زند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حالتون خوبه قربان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زمزمه می‌کنم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ما هیچ وقت خوب نیستیم جولیا !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سوزش شیشه‌های خرد را در بازوهای عریانم حس می‌کنم،

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی پاهایم می‌ایستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دکتر‌ها خیره به جسم ایستاده‌ام هستند، سرم را به چپ و راست تکان می‌دهم که قلنج گردنم را بشکنم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به پایگاه سلامت 26 خبر بدین، بگین جلسه‌اشونو قبول می‌کنم، این لعنتی‌ها رو هم ببرین به سلولاشون !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مطمئنین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه به چشمان ریز شده‌ی آرماند می‌دوزم، نیشخندی حواله‌اش می‌کنم و با غرور قدمی به سمت در برمی‌دارم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیشتر از هر وقت دیگه‌ای.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قدرت را طلب می‌کنم، این فقط بخشی از پیروزی‌های کوچکم است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رایموند طوری برگشته که خودش را وادار کرده، به قدری که این را فهمیده و تا حد امکان کافی قوی شده !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این همان رایموندی است که بخشی از دردهای اسایشگاه را به دوش می‌کشد، از هر کدام یک درد کوچک و اما رایموند فهمیده چگونه با درد‌ها کنار بیاید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هیچ کسی فهمیده‌تر از رایموند تیمار نیست !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صلابت در راهرو قدم برمی‌دارم، دکترها با نفرت نگاهم می‌کنند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی‌توجه به آنها به سمت سلول مورد نظر قدم می‌روم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کی فرار کرده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جولیا هول شده، گزارشش را از هم باز می‌کند، الکساندر قدمی به جلو بر می‌دارد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دیشب که مسئولش بهش شام داده، سر جاش بوده !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اما صبح...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جولیا هم یک‌ قدم جلو می‌اید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- در واقع دیشب شام نخورده !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر جایم می‌ایستم، خصمانه نگاهشان می‌کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر به زیر می‌ایستند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- این چه وضع گزارش دادنه؟ تک تک اسناد مهمو ازتون خواستم، رفت و آمدش، نوع رفتارش، جزئیات پزشکیش و طرز کار کردنش !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جولیا سر به زیر می‌اندازد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- متاسفم رایموند، نتونستیم اماده‌اش کنیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستانم را مشت می‌کنم، این همه کم کاری، چشم پوشی اشتباه است !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت سلول حرکت می‌کنم، در را طوری باز می‌کنم که کل سالن صدای بهم خوردنش را اکو می‌کند، اتاق کوچکی است، یک توالت آن طرف اتاق، تخت کوچک و قفسه کشویی از لباس‌هایش !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از آستانه در رد می‌شوم، جای جای اتاق را از نظر می‌گذرانم و نقشه فرارش را در سرم مرور می‌کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیشخندی روی لب‌هایم می‌نشیند، تختش را جا به جا کرده. رو به الکساندر و جولیا با چشمان قرمز شده می‌غرم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- درست ماه پیش، وقتی که رایموند اسایشگاه رو ترک می‌کنه یه تله می‌زاره !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الکساندر رنگ پریده نظاره‌‌ گر رسوایی‌اش است:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- درهای مخفی جلوی مراقب‌ها باز میشن، تا مراقب جاسوس پیدا بشه‌. تمام مراقب‌ها در مخفی رو به رایموند گزارش می‌دن، الا یکیشون !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای خنثی‌ام در سلول می‌پیچد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- الکساندر، یار باوفای آرماند، درسته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی زانوهایش می‌افتد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- منو ببخشید، قربان !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستم را به سمت کلت کمری‌ام می‌برم و صدای شلیک گلوله فضای سلول را پر می‌کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جولیا خونسرد به خون ریخته شده نگاه می‌کند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خائن عوضی !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هیچ خبری از تله نبود، الکساندر خودش خودش را لو داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جلسه رایموند !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برمی‌گردم و بی‌توجه به ساعات جلسه، رو تختی مچاله شده را کنار می‌زنم، روی بالش‌ها دست می‌کشم، همه را پرت می‌کنم، هیچی دستگیرم نمی‌شود. هیچی !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط وقتی که راه می‌افتم بروم، پایم به چیزی گیر می‌کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پایین را نگاه می‌کنم، یک دستگاه ضبط صوت اندازه کف دست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تردید خم می‌شوم و دکمه را می‌فشرم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام رایموند، انتظارش رو نداشتی فرار کنم؟ همه‌ی اوقات لعنتی که اینجا زندانی بودم، با سازمان در ارتباط بودم، تو قوی نیستی رایموند یه مهره ای و عروسک خیمه شب بازی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الان که این صدارو می‌شنوی من از دستت فرار کردم و بی شک انتظارش رو نداری ! همه چیز طراحی شده‌اس. رایموند حتی کشتن الکساندر، بی‌فایده است، سازمان رابطت رو فرستاده رایموند، وقتشه گذشته‌اتو پیدا کنی، یه جنون دیگه، مطمئنا از پس این یکی برنمیای، درست موقعی که شیفته‌ی قدرتتی پیداش شده تو هیچ قدرتی نداری رایموند همه ی اینا از پیش تایین شدن وقت پایان دادن به معما هاست، رایموند طیف جدید اعزام شده، طیفی که رابطش تویی !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای قهقه‌اش بلند می‌شود، به یک نقطه خیره می‌شوم و گوش‌هایم سوت می‌کشند، رابطم اعزام شده !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جولیا آب دهانش را قورت می‌دهد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نباید به حرفاش اعتماد کنیم مگه نه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه سردم را به او می‌دوزم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- امشب برو پیش نیک، باید بفهمی طعمه جدید کیه !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لونا

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وسایلم روی زمین ریخته، کلافه چنگی در موهایم می‌زنم، لعنتی، موبایلم کجاست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هی دختر، باید یه چیزی رو بهت بگم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه کلافه‌ام را به او می‌دوزم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- از اینکه اتاقو تمیز کردی ازت ممنونم، اما امشب نامزدم می‌خواد بیاد اینجا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابروانم بالا می‌پرد، نامزد داشت ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اسمش جولیاست، باید حواست باشه جلوش گاف ندی. جولیا خیلی حساسه، بهش گفتم هم‌خونه جدیدمی، یادت باشه ما از هم هیچی نمی‌دونیم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شانه‌هایم را بالا می‌اندازم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه اینطور نیست؟ من حتی اسمتم نمی‌دونم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیلی آرام و بی‌حرکت به سمتم بر‌می‌گردد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من نیکم، و تو؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند ملایمی روی لب‌هایم می‌نشیند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اسمم لوناست...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حس غریبی نسبت به اسمم پیدا کرده ام و این حس لعنتی لحظه ایی رهایم نمی کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند ملیحی روی لب‌هایم جا خوش کرده، نیک با لحن شوخ طبعی به لبخندم اشاره می‌کند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هی هی، لونا، اون لبخند رو از روی لبات پاک کن، نمیخوام جولیا ببینتش !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قهقه‌ای میزنم، وسایل کوله‌ام را بر می‌گردانم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفسی از میان لب‌هایم خارج می‌کنم و کوله پشتی‌ام را کنار کاناپه تکیه می‌دهم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گویی اتاق من همین یک کاناپه کهنه است، که حسابی نرم و رنگ پریده است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه چیز حالت غریب و غیر واقعی دارد، برای من که در ایران بزرگ شده‌ام و از نیویورک فقط چند خاطره بچگی کما‌بیش در خاطرم مانده، اینجا بودن این حس را منتقل می‌کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین که زبانشان را می‌فهمم، و می‌توانم صحبت کنم، آن هم غلیظ همانند خودشان نعمت بزرگی است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیزی عجیب به نظر می رسید محو بودن خاطراتم حالتی که دارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کوله پشتی‌ام را بی‌حواس بر می‌دارم، صدای در بلند می‌شود:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام نیک ! من اومدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای سرمست و شاد دخترانه‌ای فضای اتاق را پر می‌کند، نیک با آغوش باز به استقبال دختر زیبایی می‌رود که کت چرم و شلوار همرنگ به تن دارد، زیباست و در عین حال جذاب !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی پروا بدون حضورم از یکدیگر کام می‌گیرند، جولیا با چشمانی بسته نیک را قدم به قدم به سمت دیوار هول می‌دهد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میخکوب شده از جایم بلند می‌شوم، کوله را برمی‌دارم و راه در را در پیش می‌گیرم‌.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کجا میری لونا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای نیک به سمت آنها بر‌می‌گردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همین بیرون می‌مونم، می‌خوام یه هوایی بخورم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جولیا کنجکاو نگاهم می‌کند، لحظه ای احساس می کنم نگاهش کنکاشم می کند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی کمرنگ می‌زنم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بیرون می‌روم، باد خنکی صورتم را نوازش می‌کند، با دیدن پلی که دیشب زیرش جان می‌دادم ابروانم بالا می‌پرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانه‌ی نیک تقریبا متروکه است، جایی درست روبه روی پل فاضلاب. کوله را جلوی پاهایم می‌گذارم و می‌نشینم و زانوهایم را بغل می‌گیرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چی میگی جولیا اون جنونی نداره خودم زیر نظرش داشتم رفتاراش عادی ان اون...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- قسم می‌خورم نیک، اون رابط رایمونده !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای بحث جولیا و نیک بلند شده است، کنجکاو به بحثشان گوش می‌سپرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای حیران نیک بالاتر از حد معمول رفته است:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اینطور نیست ! اون از ایران اومده، خودم بلیطش رو دیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرفاش خاطره هاش واقعی بودن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوش‌هایم تیز‌تر می‌شوند، راجع به من صحبت می‌کنند؟ !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت پنجره می‌روم و تکیه‌ام را به دیوار می‌دهم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میگن سازمان پیشرفت کرده نیک، اونا همه چیز رو طراحی می‌کنن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- می‌خوای چیکار کنی جولیا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- امشب یه جوری بخوابونش، می‌بریمش پیش رایموند !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترسیده از دیوار فاصله میگیرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم به پنجره گره میخورد، هردو ایستاده چشم به چشمان وحشت زده‌ام دوخته‌اند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بگیرش نیک.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جولیا لب می‌زند، ترسیده کوله‌ام در بغل می‌گیرم و عقب عقب می‌روم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیک کنار می‌رود و در باز می‌شود، با تمام قوا پا به فرار می‌گذارم، خشم و نفرت سر تا پایم را فرا گرفته است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نباید اعتماد می‌کردم، ناچار همه‌ی احساسات را مهار می‌کنم، باید سعی کنم با تمام توانم فرار کنم‌

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- لونا صبر کن ! باید بهت توضیح بدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای فریاد نیک در نزدیکی‌ام به قدم‌هایم سرعت می‌بخشد، فرار می‌کنم و گرچه بی‌خبرم، صدرصد حرف‌هایشان به نفعم نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به پل رسیده‌ام و صدای قدم‌های نیک را می‌شنوم، نفس نفس زنان خم می ‌شوم، مشتم را به پیشانی‌ام می‌کوبم و نفس طولانی‌ای می‌کشم تا آرام شوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نای فرار کردن ندارم، فکر کن لونا فکر کن !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مدام سعی می‌کنم آرامشم را حفظ کنم، نیک رو به رویم ایستاده است:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- لونا قسم می‌خورم اون چیزی که شنیدی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محبوس روی پل ایستاده‌ام، از وقتی مادرم را ترک کردم امنیت نداشته‌ام، دنیا جای امنی نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- لطفا برگرد نیک !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیک دست‌هایش را به حالت صلح بالا می‌اورد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببین لونا، ازت می‌خوام بهم گوش کنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قدمی به سمتم بر‌می‌دارد، چشمانم را آرام روی هم می‌گذارم، یک، دو، سه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با یک حرکت باز شروع به دویدن می‌کنم‌‌.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- لعنتی، لونا وایستا اون بیرون برات امن نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عجیب است، برایم فرقی نمی‌کند کجا بروم، هیچ پناهگاهی نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خطر به اندازه یک سر سوزن فاصله دارد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افکارم مغموش و گرفتار شخصی شده، که هیچ وظیفه‌ای در قبالم نداشت و من از او انتظار بی‌خود داشتم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی پیشانی‌ام دانه‌های عرق حس میشود، پاهایم چنان ضعف می‌کنند که حسشان نمی‌کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط فرار می‌کنم، تمام نیرویم را خرج می‌کنم تا گیر نیوفتم، گیر چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی‌دانم، اما خطر است، خطر !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگر صدای قدم نمی‌شنوم، پل را رد کرده‌ام، کوچه پس کوچه‌های زیادی را می‌بینم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت یکی از آن‌ها می‌دوم، کوچه‌های مخرب که روی دیوارشان نقاشی‌های عظیمی کشیده شده است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی زانو‌هایم می‌افتم، نیک مرا گم کرده است، پاره پاره بودم و از هم گسیخته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سرعتت از سرعت نورم بیشتره، اومدی تمرین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستم را روی قلبم می‌گذارم، صدا ناآشناست و همین کافی است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از جایم بلند می‌شوم، دستی به لباس‌هایم می‌کشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستانم از سوز سرما کبود شده‌اند، به سمت دختر برمی‌گردم، موهایی با بافت آفریقایی، سویشرت لش مشکی و پاهای لخت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هی هی، نکنه اسیر دزد‌های نیویورک شدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آب دهنم را با صدا قورت می‌دهم، چهره درهم می‌کشم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- می‌خوام برم شهر !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دل و روده‌ام در هم می‌پیچد، سرفه‌ایی می‌کنم و ته سرفه‌هایم عق تو خالی می‌زنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- می‌تونم ببرمت، باید صبر کنی دوست پسرم بیاد، می‌تونیم با موتور اون بریم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تردید نگاهش می‌کنم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- می‌تونی بهم اعتماد کنی، ما اینجا پارکور کار میکنیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چاره‌ایی نیست، روی‌ تخته سنگی می‌نشینم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هی، خوبی؟ آب میخوری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم را نفس نفس زنان تکان می‌دهم، قمقمه‌اش را به سمتم می‌گیرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک نفس آبش را سر‌می‌کشم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ممنون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نگفتی اینجا چیکار می‌کردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لب‌هایم را به هم می‌فشرم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اومده بودم تمرین، گیر چند تا جیب‌ بر افتادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شت، حومه شهر خطرناکه، توی هر محله‌ای نباید رفت و آمد کرد. اینجا همه کوکائین و شیشه می‌زنن !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای گاز موتور از دور می‌آمد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بلند شو، اون اومد !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باد تند به صورتم شلاق می‌زند، حس رهایی دارم، به هیچ چیزی فکر نمی‌کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قرار است کجا بروم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هرجا که سرنوشت مرا هول دهد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فعلا چشمانم را بسته‌ام، از هوای آزاد لذت می‌برم و صورتم در طلب باد، روبه آسمان است‌‌.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالاخره رها شدم، کم کم به شهر نزدیک می‌شدیم، برج‌های سر به فلک کشیده و ماشین‌های لوکس، شهر شلوغ نیویورک !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مقصدت کجاست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با نیشخندی سر به آسمان می‌گیرم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همینجا پیاده می‌شم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مطمئنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لب‌هایم را روی هم می‌فشرم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوهوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تردید نگاهم‌ می‌کند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حالت خوب نیست، می‌خوای باهامون بیای؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

متعجب نگاهش می‌کنم، اما به خودم می‌آیم. قرار نیست از یک سوراخ دو بار گزیده شوم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه ممنون. می‌خوام برم خونه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیشخندی روی لبهایم می‌نشیند، کدام خانه؟ کاش دروغ‌هایم حقیقت بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دشوار نفسی تازه می‌کنم، لب‌هایش را روی هم می‌فشرد، در گفتن چیزی مردد است:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- می‌خوایم بریم مهمونی، دوست داشتی می‌تونی همراهمون بشی، خیلی پکری، یه شات حالت رو جا میاره‌.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به من زل می‌زند و منتظر جواب است، موتور به سرعت از میان ماشین‌ها لایی می‌کشد، می‌توانم این را خوش شانسی فاکتور بگیرم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای فریادم، جیغ زنان هو می‌کشد !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تردید دارم، حتی فکرش هم صورتم را داغ می‌کند. خوب می‌دانستم در مهمانی‌شان چه می‌گذرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم را رها می‌کنم، ترجیحا به برج‌ها و تجملات شهر زل می‌زنم تا آرام شوم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما هربار صورت مادرم، ملینا پیش چشمانم نقش می‌بندد، به این فکر می‌کنم که اگر فیلم به دستش برسد نابود می‌شود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغض گلویم را می‌فشرد، تقریبا در اعماق بدبختی‌ام، با قایقی کوچک، که هر آن ممکن است غرق شود !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از ترک موتور پایین می‌آییم. به مقصد رسیدیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هی، اسمت چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی به چشمان روشنش می‌زنم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من لونام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با شانه‌اش به شانه‌ام می‌کوبد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- منم جسیکام، می‌تونی جسی صدام کنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماسک خونسردی به صورتم می‌زنم، اما فقط خودم از غوغای درونم خبر دارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روبه روی کافه‌ای ایستاده‌ایم، مکس موتورش را تنظیم می‌کند و کلاه کاسکت‌اش را سرجایش می‌گذارد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت کافه راه می‌افتیم، صدای موزیک به قدری بالا است که جسیکا پیش روی در تکان می‌خورد و حرکات موزونش دوست پسرش را به خنده وا می‌دارد، فرصتی برای خندیدن سر پوچی و هیچی ندارم، تظاهر می‌کنم و با خنده‌های اجباری همراهشان می‌شوم، نفس عمیقی می‌کشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باز شدن کافه مصادف می‌شود با گرمای شدید، رقص نور و دود غلیظ.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تردید وارد می‌شوم، جسیکا به سمت پیشخدمت بار می‌رود:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام مرد، دو شات آبجو لطفا !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تنها جای خالی صندلی پشت میز پیشخدمت است، عده‌ای در حال پایکوبی هستند، عده‌ای عیش و نوش، عده‌ای بازی !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند کمرنگی گوشه‌ی لبم می‌نشیند، انقدر‌ها هم وحشتناک نیست‌.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیا دختر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جسیکا شاتی پیش رویم می‌گذارد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به سلامتی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زیر لب آرام زمزمه می‌کنم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چه فاجعه‌ای !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابروانش بالا می‌پرد، هول شده می‌گویم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به سلامتی فاجعه‌های زیبا، مثل حضور من !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاتم را به شاتش می‌کوبم و او یک نفس سر‌می‌‌کشد، من به زیرکی آن را از زیر شانه‌ام خالی می‌کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوشم اومد، فاجعه‌ی زیبا !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای قهقه‌اش بلند می‌شود، از سر ناچاری همراهی‌اش می‌کنم و هیچکس از دل خونم خبر ندارد، جسی قصد رفتن ندارد، صندلی کنارم را کنار می‌کشد و رویش ولو می‌شود:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- از چی فرار می‌کنی لونا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس در سینه‌ام حبس می‌شود، وا رفته چشم در چشمانش قفل می‌کنم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- منظورت چیه؟ !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

التهاب درونم کم نمی‌شود، مضطرب‌ام و نگران.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پدرم دائم الخمر بود، آخرین باری که فرار کردم از دست اون بود، چهار تا از دنده‌هامو شکست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بهت به جسیکای غمگین نگاه می‌کنم که اینگونه تلخ اعتراف می‌کند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جایی نداشتم؛ تقریبا آواره بودم، خونه‌ام جهنمی بود که ازش فرار می‌کردم، لونا ! یک منطقه‌ی امن خونه‌ی آدمه اما...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آهی از ته دلش خارج می‌شود، و این منم که به دردهای مشترک ایمان می‌اورم، دردهایمان تله پاتی می‌کنند و این عجیب است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ورونیکا، هیچ وقت این زن رو یادم نمی‌ره !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با کنجکاوی نگاهش می‌کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یه پناهگاه داشت، اون زن روسی توی اون شرایط فرشته‌ی نگهبانم بود، هم کار داشتم، هم جا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لب‌هایم را با زبانم تر می‌کنم، مشتاقم و این غم انگیز است که دلم می‌خواهد، بیشتر از آن پناهگاه بگوید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حس ششم من هیچوقت بهم دروغ نمیگه لونا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده‌ی بلندی سر می‌دهد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دوستام بهم می‌گن سگ شکاری، حقیقت رو بو می‌کشم. درست عین یه سگ، شاید یه خرده باحال‌تر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از ته دل می‌خندیم، جسیکا به کوله‌ام اشاره می‌کند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- توی اون کوله پشتیت، قلم و خودکار نداری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با یادآوری دفترچه، زیپ‌اش را باز می‌کنم و ورقه‌ایی جدا کرده و با قلم به دستش می‌دهم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- این آدرس پناهگاهه، می‌دونم بهش نیاز داری، پس خواهش می‌کنم بهم اعتماد کن !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمانم سراسر اشک شده‌اند، من به معجزه‌ها ایمان آورده‌ام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جسیکا یکی از معجزه‌هایی است که در تنگنای خدا پیش رویم قرار داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ازت ممنونم جسیکا !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند یک طرفه‌ای می‌زند، چشمانش را روی هم به نشانه محبت فشار می‌دهد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- این چند دلارم بگیر، کمه ولی تا رسیدن به اونجا کارت رو راه می‌ندازه، به ورونیکا بگو جسی منو فرستاده، مطمئن باش مشکلت حل می‌شه !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
کپی شد!