خلاصه رمان عاشقانه آشتی
آشتی، دختری که به تازگی طعم شیرین ازدواج را چشیده، ناگهان با تلخیهای زندگی روبهرو میشود. شوهرش، مردی سرد و بیاحساس، مدام او را پس میزند و تحقیر میکند. اما درست زمانی که آشتی خبر بارداریاش را به او میدهد، شوهرش خانه را ترک میکند و دو ماه بعد، خبر فوت او مانند صاعقهای بر سر آشتی فرود میآید. آشتی، زنی جوان که هم باردار است و هم عزادار، در میان سنتهای دستوپاگیر خانوادهٔ همسرش گرفتار میشود. طبق رسوم، او باید با یکی از مردان خانوادهٔ همسرش ازدواج کند تا فرزندش در آن خاندان بزرگ شود. اما آیا آشتی میتواند با این تقدیر تلخ کنار بیاید؟ آیا عشق گمشدهاش را در میان این اجبار و سنت پیدا خواهد کرد؟ رمان «آشتی»، یک رمان عاشقانه و رمان اجتماعی است که به چالشهای زندگی زنان در جامعهای سنتی میپردازد. این رمان، داستان عشق، غم، امید و تلاش برای بقا را به تصویر میکشد.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان آشتی - پارت 35
هیچگاه با او لجبازی نمی کرد .فقط ای کاش در برابر شادیه آنقدر ضعیف نبود و از او حرف شنوی نداشت.شام شان را که خوردند تلفن هیمن زنگ خورد محمد بود.هیمن زیر لب خدا به خیری کندی گفتو جواب داد. محمد از هیمن خواست برای شب نشینی به خانه شان بروند ....هر چه هیمن گفت که آنها بیایند محمد قبول نکرد و ...
بروزرسانی در : ۴۴۳ روز پیش
-
رمان آشتی - پارت 34
هیمن و آشتی تصمیم داشتند روز اول عید خانواده ی هیمن و آشتی را برای نهار دعوت کنند .لحظه ی تحویل سال نیمه شب بود و آشتی دوست داشت از میهمانانش برای نهار پذیرایی کند. هیمن همه ی خریدها را انجام داده بود و آشتی هم مشغول پخت و پز و نظافت خانه بود. آشتی اینقدر به این سو وآن سو می دوید که عرق بر رو...
بروزرسانی در : ۴۴۳ روز پیش
-
رمان آشتی - پارت 33
به محض رسیدنشان آشتی چای مخصوص خودش که هیمن خیلی دوست داشت را دم کرد. آرمین نیز که حسابی خوش گذرانده بود خیلی زود خوابید و هیمن و آشتی را به حال خود گذاشت. هیمن در حالی که لیوان چایی را میان دستانش گرفته بود و به لبش نزدیک می کرد ،آشتی را صدا کرد. ـ آشتی ـ بله هیمن در حال جدال با حس موذ...
بروزرسانی در : ۴۴۳ روز پیش
-
رمان آشتی - پارت 32
آن شب وقتی به خانه برگشتند هر دو ناراحت بودند .ای کاش مجبور نبودند بروند.هر بار به طریقِ مختلف ناراحت برمی گشتند. هیمن آرمین را که خوابیده بود درون تختش گذاشت و به پذیرایی برگشت. ـ آشتی کجایی؟ ـ آشپزخونه ام دارم برات چایی مخصوصت رو دم میکنم. ـ واسه ی من دم نکن ،میخوام بخوابم .بیا قبلش می...
بروزرسانی در : ۴۴۳ روز پیش
۰۰۸
0چطوری قفلش باز میشه هرچی بالا پایین میکنم چیزی نمیفهم
۳ ماه پیشزهرا
0سلام خسته نباشید موضوع داستان خیلی جالبه ولی راوی ها خیلی زود عوض میشه و نیاز به باز خوانی داره یادتون ایده جالبیه من از زایمان به بعد متاسفانه قفل خورد نمیدونم چه جوری میتونم عضویت بگیرم و جلد دوم اسپویل ادامه رمان نیست ممنون میشم راهنمایی کنید
۵ ماه پیشآرزو
در پارت 40آشتی و هیمن عاشق هم میشن و بهم میرسن
۵ ماه پیشآرزو
در پارت 10راوی داستان کیه؟ آشتی یا هیمن؟ اولش از زبان آشتی بود ولی بعد از زبان هیمن. یجایی هم انگاری دانای کل شد.
۵ ماه پیشرها
0سلام رمان زیبایی بود ممنون از نویسنده اما خوب بقیه رمان رو از کجا بخونیم اسم جلد دومش چیه ؟ من مشتاقم ادامه اش رو بخونم ممنون میشم راهنمایی ام کنید
۸ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
آشتی ۲
۸ ماه پیشسحربانو
در پارت 60طفلی آشتی 🥹
۸ ماه پیشفاطمه
در پارت 340خواننده همیشه منتظر وهیجان زده میزاره که واقعا عالیه
۹ ماه پیشفاطمه
در پارت 70واقعا همسر دختره خیلی آدم احمقیه
۹ ماه پیشزیتون
0اسم جلد دوم رو بفرمایید
۹ ماه پیشفرشته
در پارت 260اینکه داستان به قسمتی که می رسد علامت قفل میآید ونمیشود ادامه داستان راخواند هر کاری هم میکنم وبارتایت نکات که شما گفتین باز هم نمیشود خواندبنظرم این ضعف است اینطور نمی توانیم ادامه داستان را بخوانیم
۱۰ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
جلد دوم داره بایداونو بگیرید
۱۰ ماه پیشفرشته
در پارت 260اینکه داستان به قسمتی که می رسد علامت قفل میآید ونمیشود ادامه داستان راخواند هر کاری هم میکنم وبارتایت نکات که شما گفتین باز هم نمیشود خواندبنظرم این ضعف است اینطور نمی توانیم ادامه داستان را بخوانیم
۱۰ ماه پیشفرشته
در پارت 260بله مشتاق شدم ببینم سرانجام این پیوند ورابطه هیمن و آشتی به کجا میرسد
۱۰ ماه پیشفرشته
در پارت 260داستان زیبایی دارد سلیس و روان درعین سادگی جذاب
۱۰ ماه پیشسارا
در پارت 230بله قلمت مانا
۱۱ ماه پیش
هستی
در پارت 50آخیشششش دلم خنک شددد آشتی جان یه ذره ام اینجوری باشی بد نیستاا