لیست کلیه پارتهای رمان توپاز آبی : پارت های 121 تا 134
تعداد کل پارت های منتشر شده : 134
-
رمان توپاز آبی - پارت 121
لحظاتی اتاق پر شد از صدای سکوت...! شمیم کنار دیوار سُر خورده و بیصدا اشک میریخت. جهانیار لبهی تخت نشسته و آرنجها را به زانوها تکیه داده بود؛ با مشت آهسته و پی در پی به کف دست میکوبید. با پنجهی یک پا روی زمین ضرب گرفته بود و کنج لبش زخم شده بس که زیر دندان فشرده بود. دخترک چندبار لب گزید و ز...
بروزرسانی در : ۱۴۰۸ روز پیش
-
رمان توپاز آبی - پارت 122
اخمهای جهانیار آنقدر در هم بود که شمیم تمام مسیر جرأت نفس کشیدن هم نداشت. حالا جهانیار با او هم بدخلقی میکرد، برایش عبوس بود و گویی شمیم هم از دایرهی آدمهای نزدیک و مهمش که لبخند او را میدیدند، خارج بود. همهی دلخوشی و امیدش مردی بود که حالا آن سگرمههای در هم، آن فک منقبض شده و نگاه سرد، سد...
بروزرسانی در : ۱۴۰۷ روز پیش
-
رمان توپاز آبی - پارت 123
توی راهروی بیمارستان روی صندلی نشست و سرش را میان دستها گرفت. نگاه پر از نفرت جانان مقابلش بود و خشمش را هر لحظه بیشتر میکرد. دلش میخواست همین حالا جانان را از آن تخت لعنتی پایین بکشد و با خودش ببرد. ببرد و توی اتاق خانه حبس کند تا بیشتر از این با هر بیرون رفتنش، مصیبت و گرفتاری تازهای درست ن...
بروزرسانی در : ۱۴۰۵ روز پیش
-
رمان توپاز آبی - پارت 124
*** صدای زنگ آیفون بلند شد و مارال گفت: - شمیم... دخترم، کامیار اومده. آمادهای؟ شمیم بیحوصله شال را روی سر انداخت و موهای پریشان کنار صورتش را هُل داد زیر آن؛ کیفش را روی دوش انداخت و از اتاق بیرون رفت. نیمنگاهی به اسد و مارال که روی مبل نشسته بودند انداخت و زیر لب «خداحافظ» آهستهای گفت. ...
بروزرسانی در : ۱۳۹۸ روز پیش
-
رمان توپاز آبی - پارت 125
جهانیار پلک بر هم زد؛ قطره اشک از گوشهی چشمش تا تیغ بینی سُر خورد و لبخند تلخی زد: - جهان مانعت بود؟ هه... جهان کمر خم کرد تا براتون پله بشه و خودتون رو بالا بکشید بیمعرفتا... هیچوقت نمیتونم دلیل نفرت تو و جانان رو بفهمم! گوشی توی دست کامیار فشرده میشد؛ انگار تازه چشمهایش باز شده بود روی ح...
بروزرسانی در : ۱۳۹۴ روز پیش
-
رمان توپاز آبی - پارت 126
جهانیار لبهی باغچه نشسته و فیلتر سیگارش را توی خاک فرو برد. سیگار بعدی را کنج لب گذاشت که دستی جلو آمد و سیگار را از بین لبهایش بیرون کشید. کمند با غیظ گفت: - بسه دیگه جهان... میخوای خودتو بکُشی؟ یه پاکت رو تموم کردی! جهانیار حرفی نزد. اشکی که تا پشت پلکهایش آمده بود را پس زد و پنجه میان م...
بروزرسانی در : ۱۳۹۳ روز پیش
-
رمان توپاز آبی - پارت 127
دستهای اسد از زور خشم، مشت شده بود و در سکوت و استیصال دنبال راه چاره میگشت. زیر لب غرولند کرد: - پسرهی کلهشق... نگاهش را بالا گرفت و ادامه داد: - آخه گیرم که مارال بهش ارث رسیده. مگه به همین زودی و راحتی میشه پولش کرد که بدیم بهش بره؟ اصلا مگه خارج رفتن به همین راحتیه؟ فکر جور کردن پول ن...
بروزرسانی در : ۱۳۹۱ روز پیش
-
رمان توپاز آبی - پارت 128
*** صدای هم زدن چای، تنها صدایی بود که در آشپزخانه به گوش میرسید و جهانیار اخمهایش در هم نشست؛ رو به کمند با زمختی گفت: - بسه دیگه... چقدر هم میزنی! کمند لب و لوچهاش آویزان شد و زیر لب زمزمه کرد: - وا... خب نباتش حل نشده! طیبه تکهای نان برداشت و همانطور که لقمهای نان و پنیر میگرفت، ...
بروزرسانی در : ۱۳۸۷ روز پیش
-
رمان توپاز آبی - پارت 129
کامیار دستپاچه و قبل از اینکه تماس قطع شود پرسید: - کی زنگ میزنی؟ - معلوم نیست. همون خونه قدیمی هستی؟ - آره... امشب کارم با داداشم تموم بشه، کلیدشو بهت پس میدم. دمت گرم رفیق. صدای تک خندهای به گوشش رسید و بعد از آن گفت: - باشه. کاری نکردم... باید قطع کنم. گوش به زنگ باش. کامیار « باشه» ...
بروزرسانی در : ۱۳۸۶ روز پیش
-
رمان توپاز آبی - پارت 130
دستهای کامیار و نیمی از صورتش انگار که در کورهای از آتش باشد، میسوخت و داغ بود. بیتوجه به سوزش شدیدی که داشت دنبال شمیم دوید. زیر لب مدام بد و بیراه میگفت و نگاهش دور تا دور کوچه چرخید. چشمهایش خیره ماند به موتوری که چند متر آن طرفتر بود و چهرهی آشنای هوشنگ را دید. جوان دیگری که مچ دستها...
بروزرسانی در : ۱۳۸۴ روز پیش
-
رمان توپاز آبی - پارت 131
دخترک باز حواسش را به رانندگی داد. کمی بعد وارد جادهی آسفالت شدند. حالا پرنیا دید بهتری داشت؛ هرچند تاریکی هوا خودش مشکلساز بود اما خبری از گرد و خاک نبود. کامیار مدام در تلاش بود تا موتورسوار را بزند و کوله را بگیرد. ترکنشین موتور به عقب برگشته و گاهی کامیار و گاهی ماشین را هدف میگرفت. ماشی...
بروزرسانی در : ۱۳۸۰ روز پیش
-
رمان توپاز آبی - پارت 132
*** حوالی غروب بود که تاکسی مقابل خانهباغ بزرگ و قدیمی متوقف شد. اسد، مارال، طیبه و کمند از ماشین پیاده شدند. قلب مارال توی سینه بیقراری میکرد و تند میتپید. به زحمت چهرهاش را آرام و بیخیال حفظ کرده بود تا اسد بویی از آن همه آشفتگی نبرد. کمند زنگ خانه را فشرد. صدای زن، که از آیفون به گوش رس...
بروزرسانی در : ۱۳۷۹ روز پیش
-
رمان توپاز آبی - پارت 133
*** کمند گوشی را گذاشت و با تأسف نفسی بیرون داد. جانان روی کاناپه نشسته و تلویزیون میدید؛ پرسید: - شمیم بود؟ چی میگفت؟ کمند شانه بالا انداخت و کلافه جواب داد: - هیچی... چی میخواسته بگه؟ حال جهانیارو پرسید. گفتم همونجوریه، اونم با گریه تلفن رو قطع کرد. جانان کمی نگاهش کرد و مردد گفت: - او...
بروزرسانی در : ۱۳۷۷ روز پیش
-
رمان توپاز آبی - پارت 134
*** شاهین به چهارچوب در تکیه زد و گفت: - آخه جواب بابا رو چی بدم؟ بابا راست میگه، به حرفش گوش کن. این خانواده لیاقت تو رو ندارن دختر! شمیم روسریاش را روی سر انداخت و جواب داد: - جواب بابا رو خودم میدم، تو نگران نباش. بعدش هم این خانواده مگه چشونه؟ تو قشنگترین باغ هم علف هرز و کلاغ هست. کا...
بروزرسانی در : ۱۳۷۳ روز پیش