پارت صد و بیست و نهم :

کامیار دستپاچه و قبل از اینکه تماس قطع شود پرسید:
- کی زنگ می‌زنی؟
- معلوم نیست. همون خونه قدیمی هستی؟
- آره... امشب کارم با داداشم تموم بشه، کلیدشو بهت پس می‌دم. دمت گرم رفیق.
صدای تک خنده‌ای به گوشش رسید و بعد از آن گفت:
- باشه. کاری نکردم... باید قطع کنم. گوش به زنگ باش.
کامیار « باشه» ای گفت و تماس را قطع کرد. کیوسک تلفن در همان نزدیکی بود. سمت کیوسک رفت و شماره‌ی جهانی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • خورشید

    7

    اره بایدبه پلیس میگفت جهان... بیچاره شمیم وجهان..وای اگه شمیم طوریش بشه😢اشکم درامدهمش غصه میخورم کی به ارامش میرسن پس😓

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    8

    بابا من دلم برای شمیم و جهان میسوزه گریه م گرفت ب خدا ادن دوتا چی میخوان دیگه از شمیم 🥺🥺🥺

    ۴ سال پیش
  • نفسم

    7

    کاش دلشون رحم بیاد😥گناه داره شمیم.

    ۴ سال پیش
  • زهرا

    6

    عجب *** تو خره😕😕😕

    ۴ سال پیش
  • فری

    7

    دیگه خیلی داره کشش میده همش بدبختی و غم ولا اینطور که میگه دیه زندگی نیست

    ۴ سال پیش
  • مفتش

    6

    بدبخت شمیم😢

    ۴ سال پیش
  • زهرا

    10

    وای خدا به جهان و شمیم رحم کنه اگربلایی سرشمیم بیاد جهان نابود میشد جهان اشتباه کرد که به کامیار اعتماد کرد به پلیس خبر نداد

    ۴ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️