توپاز آبی به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت صد و بیست و نهم :
کامیار دستپاچه و قبل از اینکه تماس قطع شود پرسید:
- کی زنگ میزنی؟
- معلوم نیست. همون خونه قدیمی هستی؟
- آره... امشب کارم با داداشم تموم بشه، کلیدشو بهت پس میدم. دمت گرم رفیق.
صدای تک خندهای به گوشش رسید و بعد از آن گفت:
- باشه. کاری نکردم... باید قطع کنم. گوش به زنگ باش.
کامیار « باشه» ای گفت و تماس را قطع کرد. کیوسک تلفن در همان نزدیکی بود. سمت کیوسک رفت و شمارهی جهانی
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
دخترای من
8بابا من دلم برای شمیم و جهان میسوزه گریه م گرفت ب خدا ادن دوتا چی میخوان دیگه از شمیم 🥺🥺🥺
۴ سال پیشنفسم
7کاش دلشون رحم بیاد😥گناه داره شمیم.
۴ سال پیشزهرا
6عجب *** تو خره😕😕😕
۴ سال پیشفری
7دیگه خیلی داره کشش میده همش بدبختی و غم ولا اینطور که میگه دیه زندگی نیست
۴ سال پیشمفتش
6بدبخت شمیم😢
۴ سال پیشزهرا
10وای خدا به جهان و شمیم رحم کنه اگربلایی سرشمیم بیاد جهان نابود میشد جهان اشتباه کرد که به کامیار اعتماد کرد به پلیس خبر نداد
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...
خورشید
7اره بایدبه پلیس میگفت جهان... بیچاره شمیم وجهان..وای اگه شمیم طوریش بشه😢اشکم درامدهمش غصه میخورم کی به ارامش میرسن پس😓