توپاز آبی به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت صد و بیست و پنجم :
جهانیار پلک بر هم زد؛ قطره اشک از گوشهی چشمش تا تیغ بینی سُر خورد و لبخند تلخی زد:
- جهان مانعت بود؟ هه... جهان کمر خم کرد تا براتون پله بشه و خودتون رو بالا بکشید بیمعرفتا... هیچوقت نمیتونم دلیل نفرت تو و جانان رو بفهمم!
گوشی توی دست کامیار فشرده میشد؛ انگار تازه چشمهایش باز شده بود روی حقایق... شرمنده، پشیمان و ناامید بود. لب و دندانش بر هم قفل شده و به سختی صدایش را آزاد کرد:
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
نفسم
4جهان این همه برا خواهر برادرش زحمت کشید نمیدونست ک مار توآستین پرورش داده..خیلی بدبختی جهان😭