پارت صد و بیست و ششم :

جهانیار لبه‌ی باغچه نشسته و فیلتر سیگارش را توی خاک فرو برد. سیگار بعدی را کنج لب گذاشت که دستی جلو آمد و سیگار را از بین لب‌هایش بیرون کشید. کمند با غیظ گفت:
- بسه دیگه جهان... می‌خوای خودتو بکُشی؟ یه پاکت رو تموم کردی!
جهانیار حرفی نزد. اشکی که تا پشت پلک‌هایش آمده بود را پس زد و پنجه میان موهایش فرو برد. کمند کنارش نشست. با تأنی گفت:
- حال آدم بهم می‌خوره از بی‌فکری کامی... تو ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • یگانه

    3

    الهی جهان چه گناه دارع

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    7

    عزیزم چقدر دلم برای این دوتا شمیم و جهان میسوزه پاسوزه همه شدن این دوتا🥺🥺🥺

    ۴ سال پیش
  • گل سرخ

    8

    الهی کامیار.فرشته خیرنبینن زدن زندگی همشون روخراب کردن

    ۴ سال پیش
  • نفسم

    9

    امیدوارم کامیار ازخرشیطون بیاد پایین...جهان این حقش نبود

    ۴ سال پیش
  • خورشید

    9

    اخی الهی جهان بیچاره دلم کباب شد😣

    ۴ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️