توپاز آبی به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت صد و بیست و ششم :
جهانیار لبهی باغچه نشسته و فیلتر سیگارش را توی خاک فرو برد. سیگار بعدی را کنج لب گذاشت که دستی جلو آمد و سیگار را از بین لبهایش بیرون کشید. کمند با غیظ گفت:
- بسه دیگه جهان... میخوای خودتو بکُشی؟ یه پاکت رو تموم کردی!
جهانیار حرفی نزد. اشکی که تا پشت پلکهایش آمده بود را پس زد و پنجه میان موهایش فرو برد. کمند کنارش نشست. با تأنی گفت:
- حال آدم بهم میخوره از بیفکری کامی... تو ا
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
دخترای من
7عزیزم چقدر دلم برای این دوتا شمیم و جهان میسوزه پاسوزه همه شدن این دوتا🥺🥺🥺
۴ سال پیشگل سرخ
8الهی کامیار.فرشته خیرنبینن زدن زندگی همشون روخراب کردن
۴ سال پیشنفسم
9امیدوارم کامیار ازخرشیطون بیاد پایین...جهان این حقش نبود
۴ سال پیشخورشید
9اخی الهی جهان بیچاره دلم کباب شد😣
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...

یگانه
3الهی جهان چه گناه دارع