توپاز آبی به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت صد و بیست و سوم :
توی راهروی بیمارستان روی صندلی نشست و سرش را میان دستها گرفت. نگاه پر از نفرت جانان مقابلش بود و خشمش را هر لحظه بیشتر میکرد. دلش میخواست همین حالا جانان را از آن تخت لعنتی پایین بکشد و با خودش ببرد. ببرد و توی اتاق خانه حبس کند تا بیشتر از این با هر بیرون رفتنش، مصیبت و گرفتاری تازهای درست نکند. جانان را با کمند مقایسه میکرد. برای هر دو هم برادر بود و هم پدر، به هر دو به یک اندازه تو
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
ستایش
3واییی باورم نمیشه کاره کامیار باشه مطمعنم کاره فرشته ست😭
۴ سال پیشزهرا
4شاید هم کسی با موتور کامیار اومده این کارو انجام داده🤔
۴ سال پیشنفسم
5یاخدا..آخه کامی چرا باید این کاررو بابرادری ک مثل پدر برا تک تک شون زحمت کشیده. بکنه😪
۴ سال پیشخورشید
5نه کارکامیارنمیتونه باشه باورم نمیشه😣
۴ سال پیشزهرا
5به نطر من کامیار چون فرشته را دوست داره فرشته هم جهان راودست دتره این رافهمیده ازجهان کینه به دل گرفته این کار را کرده همه این کاررا زیر سر فرشته است
۴ سال پیشدخترای من
10وای نه بد شانس تر از جهان هم مگه داریم😏 گریه م گرفت🥺
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...

یگانه
2خیلی هیجانی شدهههه