پارت صد و بیست و سوم :

توی راهروی بیمارستان روی صندلی نشست و سرش را میان دست‌ها گرفت. نگاه پر از نفرت جانان مقابلش بود و خشمش را هر لحظه بیشتر می‌کرد. دلش می‌خواست همین حالا جانان را از آن تخت لعنتی پایین بکشد و با خودش ببرد. ببرد و توی اتاق خانه حبس کند تا بیشتر از این با هر بیرون رفتنش، مصیبت و گرفتاری تازه‌ای درست نکند. جانان را با کمند مقایسه می‌کرد. برای هر دو هم برادر بود و هم پدر، به هر دو به یک اندازه تو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • یگانه

    2

    خیلی هیجانی شدهههه

    ۴ سال پیش
  • ستایش

    3

    واییی باورم نمیشه کاره کامیار باشه مطمعنم کاره فرشته ست😭

    ۴ سال پیش
  • زهرا

    4

    شاید هم کسی با موتور کامیار اومده این کارو انجام داده🤔

    ۴ سال پیش
  • نفسم

    5

    یاخدا..آخه کامی چرا باید این کاررو بابرادری ک مثل پدر برا تک تک شون زحمت کشیده. بکنه😪

    ۴ سال پیش
  • خورشید

    5

    نه کارکامیارنمیتونه باشه باورم نمیشه😣

    ۴ سال پیش
  • زهرا

    5

    به نطر من کامیار چون فرشته را دوست داره فرشته هم جهان راودست دتره این رافهمیده ازجهان کینه به دل گرفته این کار را کرده همه این کاررا زیر سر فرشته است

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    10

    وای نه بد شانس تر از جهان هم مگه داریم😏 گریه م گرفت🥺

    ۴ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️