سایه ی من جلد سوم به قلم زهرا باقری
پارت هفتاد و هشتم :
- آی!
- مهرداد!
- آخ... فکرکنم کمرم شکست!
درحالیکه انگار روح از بدنم جدا شده بود و صدام میلرزید، بالاخره موفق شدم با ته مونده ی شجاعتم گردنمو بچرخونم و به مهرداد نگاه کنم که درست زیر پام روی زمین افتاده بود، البته نه دقیقاً روی خود زمین!
نمیتونستم درست تشخیص بدم؛ اما چند سانتی از زمین فاصله داشت. انگار افتاده بود روی چیزی که نمیتونستم درست ببینمش...
- صبر کن، همین الا
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
میم
2این همه نگران مهرداد بودیم آخرش باز میلا کله پا شد،حداقل یه دستی پاییش میشکست دلمون خوش باشه 😁🙏