سایه ی من جلد سوم به قلم زهرا باقری
پارت هشتاد :
- اوناهاش، خودشه!
همین که سیاوش اینو گفت قلبم اومد تو دهنم و نگاه کنجکاو و مشتاقم چرخید و از در باز یه خونه افتاد به پیرمردی که عصا میزد و به مرغهاش غذا میداد. بیچاره اونقدر پیر بود که کمرش خم شده بود و پشت سر هم با یه لهجه ی خاص با مرغ و خروساش صحبت میکرد!
- این بیچاره که پاک لاجونه!
سیاوش به علی گفت:
- اینکه سنوسالی ازش گذشته دقیقاً چیزیه که ما میخوایم. این میشه یکی ا
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نیلوفر آبی
1ممنون از زحمات شما خسته نباشید عالی بود
۱ سال پیشسهیل۲۸
2وای چه لحظات پر از تنش و استرس و هیجانی ..دمتون گرم
۲ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
ممنون از شما که در طول نوشتن این رمان همراهی و لطفتون و دریغ نکردین🥰 امشب رمان بعد از یه سال و نیم به طور کامل تموم شد 🥲✨
۲ سال پیشسهیل۲۸
1خواهش میکنم عزیزم ممنونم از شما و وقت باارزشی که میذارید
۲ سال پیشسهیل۲۸
1جدیییی تموم شد😲😦 خیلی غیر منتظره بود دلم واسه رمان و کاراکترهاش خیییلی تنگ میشه😢😢 دمتون گرم بینظیر بود و غیر تکراری و غیر کلیشه ای موفق باشید همیشه
۲ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
آره پروندش بسته شد🥲 خودمم خیلی دلم براشون تنگ میشه، یه سال و نیم باهاشون زندگی کردم☹️☹️ خیلی خیلی ممنونم از لطفتون، تشکر از وقتی که برای خوندن رمان گذاشتین و همیشه با نظراتتون دلگرمی دادین🙏❤️
۲ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
پست ۸۱ پست آخره که تازه آپلود شد🙏
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

میم
0دیگه عادی شده براش که کنارش نشسته گفتگو می کنن🤍🤍🤍