پارت سی و نهم :

در را باز کردم و هوف سرما در صورتم خورد. هنوز یک قدم هم بیرون نگذاشته بودم که یاد چیزی افتادم. سریع داخل برگشتم و سمت مثلاً آشپزخانه رفتم. دستم را سمت چاقوی تیزی که روی تک کابینت سفید-زرشکی جمع و جور بود بردم و در همان حال صدای متعجب امید را از پشت سرم شنیدم:
- چی کار می‌کنی ماهی؟ چرا جنی شدی یهو.
سمتش برگشتم و چاقو را مقابلش تکان‌تکان دادم:
- ابزار دفاعی یادم رفت.
همان‌طور با

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت سیاوش در رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... سیاوش
تصویر شخصیت امید در رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... امید
تصویر شخصیت ماهلین در رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... ماهلین
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    0

    بیچاره سوفی سرمایه اینم که بباد رفته در ظاهر

    ۱ سال پیش
  • نهال

    0

    چیقد گناه داره سوفی 😔

    ۲ سال پیش
  • شبنم

    0

    ممنون با وجود این همه مشغله پارت های رمان رو می نویسید اما فکر کنم کمی داستان کشدار طولانی ا واز اون جذابیت پارتهای اول دورشده وزیاد به دل نمی نشیند خواننده احساس خستگی وبی حوصلکی نسبت به داستان دد

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    اوه اوه ماهی زور به هم زده یه طوری امید بدبخت شوت کرد اون ور که خورد زمین 🤭🤭خیلی قشنگ اعتراف گرفت خوشم امد👏👏😍😍

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    اول خیلی خیلی ممنون که دوتا پارت طولانی گذاشتی با این همه کار بوس بهت❤️💋دوم اینکه دشمنت شرمنده باشه فاطمه عزیزم 💋💋اصلا شرمنده نباش قربونت بشم ❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    اوه اوه چه *** تو خری شد 🤭🤭خونه فکر می کردیم ماله کی ماله که شد 😲 ماهی جون این خونه برای تو خونه نمیشه برو به مصطفی جون بگو برات خونه بخره🤭🤭

    ۲ سال پیش
  • فاطمه عطایی

    1

    ماشالا چه *** زوریه ماهی امید خدابهت رحم کنه

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    1

    💚🩵💜❤️🧡💛🤍💙🩶🤎

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    0

    دلم ریش شد برای زندگی سوفی ولی خدایی یعنی ته دنیا بریم باید نشون بدیم عصبانی بشیم چکار میکنیم البته ایرانی وبچه های خوزستان که واویلا میگم نکنه ماهی بچه خوزستانی رگ عرب داره البته به خاطره دعوا میگم

    ۲ سال پیش
  • سارا

    0

    واقعا باریکلا به ماهی داره کم کم راه میوفته😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    بیا که گاوت زایید ماهی جان.این ملک نصفه ونیمه هم باید بدی بره🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    2

    عنوان این قسمت رو باید می زدی اژدها وارد میشود 😁😂 خیلی ضربتی وارد عمل شد متاهلین🌟💜

    ۲ سال پیش
  • لیلا

    0

    اخی چه قدر طفلی😢

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    اوهوم😔😔😍😍

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    وماهی خشن میشود،اولش دلم براش سوخت پیرمرد بیچاره ولی حالا معلوم شد روی آوارگی وبدبختی وظلم به یه پیره زن سکوت کردن میگم حقش بود اینجوری بترسه😡

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر ابی

    1

    آفرین به شجاعتت دختر خیلی عالی بود ممنون

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزدلم🤩😘

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️