دوست داشتی؟
رمان بد خون اثر Mahdis Laivgne

رمان بد خون

  • زبان فارسی
  • 73.7K 👁
  • 147 ❤️
  • 105 💬

خلاصه رمان بد خون

رمان در مورد دختری به اسم نگار که با یه پسر به اسم امیر آشنا میشه؛ اما مشکل واقعی اینجاست که امیر انسان نیست! نگار زمانی متوجه میشه که توی یه دو راهی قرار می‌گیره، مرگ یا زندگی! کم کم امیر از داستان بیرون میره و افراد جدیدی جایگزین اون می‌شن. کل اتفاقات اولیه این رمان در مورد زمانیه که نگار متوجه میشه داره با خون‌آشام‌ها زندگی می‌کنه و بخش بعدی داستان جداگانه‌ است.

قسمتی از متن رمان بد خون

نگار از خجالت قرمز شد.
- ممنونم!
- بفرمایید این‌ هم چند نمونه‌! هر کدوم رو که خواستی بگو تا سایزت رو بیارم.
نگار با ذوق نگاهی به تاپ‌ها انداخت، همه زیبا بودند. در میان آنها تاپ سبز رنگی از همه زیباتر بود و حتما با رنگ سفید پوستش خیلی زیبا می‌شد. به تاپ سبز اشاره‌ای کرد و گفت.
- اگه میشه سایز این رو بدید.
دختر بالای چهارپایه کوچکی رفت تا دستش به قفسه‌های بالاتر برسد. تاپ را برداشت و پایین آمد. به خاطر بالا رفتن از چهارپایه مانتویش بالا رفته بود، مانتویش را پایین کشید و تاپ را به دست نگار داد.
- بفرما عزیزم، اگه کوچیک یا بزرگ بود، سایز دیگه‌ش رو دارم.
- ممنون.
نگار به اتاق پُرُو رفت، سریع مانتویش را در آورد و تاپ را پوشید، واقعاً در لباس زیبا شده بود. ناگهان صدایی در گوشش گفت:
- هیس! تو خیلی زیبایی.
به پشت برگشت، سایه‌ی کسی از زیر در نمایان بود. اگر کسی پشت در بود حتما فروشنده آن را می‌دید، احتمال داد که مشتری باشد. تاپ را سریع درآورد، مانتویش را پوشید و از اتاق پرو بیرون آمد. به جز او و فروشنده کسی در مغازه نبود و اتاق پروِ دیگری در مغازه وجود نداشت.
- خانم چی شد؟ اندازه بود؟
نگار مضطرب لبخندی زد.
- بله همین رو میخوام.
دختر فروشنده که متوجه اضطراب او شده بود خیره نگاهش می‌کرد.
- قیمتش میشه شصت و سه تومن!
نگار گنگ و گیج سری تکان داد.
- بله.
دختر فروشنده دلش به حال نگار سوخت. تاپ را در نایلون گذاشت و به دست نگار داد. نگار نایلون را گرفت و به طرف در رفت.
- خانم ببخشید!
نگار برگشت و سوالی نگاهش کرد، دختر خجالت‌زده نگاهش کرد.
- پول تاپ رو حساب نکردید.
نگار داشت از خجالت آب می‌شد، با قدم‌های بلند خود را به میز فروشنده رساند.
- بله! بله! اشتباه شد، ببخشید.
و کارت اعتباریش را به فروشنده داد. دختر در حالی که کارت را در کارت خوان می‌کشید گفت:
- شما حالتون خوبه؟
- بله خوبم.
دختر رسید و کارت را به نگار داد و نگار حتی تخفیف هم نگرفت و از مغازه بیرون رفت. نگاهی به مردم دور و برش انداخت، همه آنها تقریباً آرام بودند و انگار مصیبت سر تا پای او را گرفته بود. نزدیک تولیدی مریم شده بود که صدایی دوباره در گوشش طنین انداخت.
- خون توی رگ‌هات رو حس می‌کنم.
نگار با شنیدن این صدا آبرو را کنار گذاشت و شروع به دویدن در پیاده‌رو کرد. بگذار بگویند او دیوانه است. همه مردم با تعجب او را نگاه می‌کردند و بعضی‌ها هم چیزی به او می‌گفتند. تا تولیدی مریم فقط دوید، به در تولیدی که رسید، دستش را روی زانو‌هایش گذاشت و خم شد، نفس نفس می‌زد. دستش را روی زنگ گذاشت و شروع به فشار دادن آن کرد. صدای مریم از پشت آیفن بلند شد.
- چه خبرته؟
در با صدای تیکی باز شد. نگار سعی کرد آرامش خود را حفظ کند؛ اما به خاطر مسافتی که دویده بود، نفسش به شماره افتاده بود. از پله‌ها بالا رفت و در را باز کرد. مریم پشتش به در بود و با صدای در به سمت نگار برگشت و گفت:
ـ مگه... اِ ! نگار تویی؟ این چه طرز زنگ زدنه؟ ولی بازم خدا رو شکر که اومدی، کارت داشتم.
دست نگار را کشید و روی صندلی نشاند. مریم جلوی نگار چای و پولکی گذاشت.
- بخور چای تازه‌ دَمه، می‌خواستم یه چیزی بگم.
نگار در حالی که یک تکه از پولکی را به دهان می‌گذاشت، فقط پلک زد.
- خوبی تو؟ میگم یه خبر خوب برات دارم!
نگار به خود آمد، چه چیزی بهتر از یک خبر خوب؟
- بگو می‌شنوم.
- ببین نگار! نمی‌ذارم بری‌ها، ناهارتم گردن من.
نگار فکر کرد که مریم دوباره چه خوابی برایش دیده است.
- یا خدا! بگو ببینم چی شده؟
- ببین نگار! یه تولیدی توی مشهد به من زنگ زد و گفت که از طرح مدل مانتوها خوشش اومده، گفت که به طراحتون بگید که چیزه...
نگار لبخندی زد.
- چیه؟
- که تا آخر هفته اگه می‌تونه واسه ما چهار تا طرح یا دو تا طرح بزنه و بفرسته.
نگار عصبی به مریم نگاه کرد، مثلا یک ماه مرخصی گرفته بود. او روی کارهایش خیلی حساس بود و ساعت‌ها طول می‌کشید تا طرحی را تمام کند.
- اون وقت تو هم قبول کردی؟
مریم جلوی نگار روی دو پایش نشست و گفت:
- قربونت برم، دو تا طرحه! همین الان یه چیزی سرهم کن بکش. ببین گفته دو برابر پول میده، هفتاد تو سی من!
نگار متعجب نگاهش کرد.
- همین الان؟ نمی‌تونم!
- فداتشم الهی! می‌تونی، تو رو ارواح بابات، تو رو جون مامان جونت، تو رو جون خاله پری!
نگار خنده‌اش گرفته بود، بیچاره برای دوتا نقاشی چه‌ ها که نمی‌کرد.
- ببین می‌کشم، فقط رنگ گردن خودشون!
مریم از خوش حالی جیغی کشید.
- جون من؟
نگار خندید.
- یه کاغذ، مداد، پاک کن و تراش به من بده.


بیشتر بخوانید

نظرات رمان بد خون

  • ونوس

    0

    به نظرم افتضاح بوداگه تخیلی دوست دارین داس یاگرگینه رابخونین البته گرگینه دوجلدیه.

    ۴ هفته پیش
  • پری

    1

    خیلی رمان خوبی بود ولی نصفه هست

    ۵ ماه پیش
  • نیکا

    0

    به خاطر اینکه رمان جلد دوم داره و اینی که الان در پلت فرم رمان گذاشته شده جلد اول هست

    ۱ ماه پیش
  • najla

    0

    چرا دو کلمه از زبون خودش صحبت میکنه دوکلمه دیگه از زبون راوی؟؟

    ۴ ماه پیش
  • نیکا

    0

    این بستگی به خود نویسنده داره..یعنی اینکه میتونه در بعضی مواقع از زبان خود کاراکتر ها رمان رو بنویسه و در بعضی مواقع از زبان راوی

    ۱ ماه پیش
  • نگین

    0

    میگم چطوری بخونیم من بلد نیستم

    ۳ ماه پیش
  • نیکا

    0

    ببین وقتی خلاصه رو خوندی باید روی بقیه رمان رو نشونه ام بده کلیک کنی..بعد خودش برات بقیه رمان رو میاره و خیلی راحت میتونی رمان رو بخونی..البته باید نتت روشن باشه

    ۱ ماه پیش
  • عسل

    1

    سلام جلد دوم رمان اسمش چیع

    ۷ ماه پیش
  • نیکا

    0

    مطمعن نیستم ولی اکثر کسایی که نطر داده بودن می گفتن خون و تاریکی..ولی متاسفانه داخل جستجو نمیاره

    ۱ ماه پیش
  • زهرام

    4

    این دیگه چجوریه یا ننویسید یا وقتی می نویسید کاملش کنین

    ۲ سال پیش
  • نیکا

    0

    این رمان جلد دوم داره..زیاد مطمعن نیستم ولی وقتی تحقیق کردم خیلیا می گفتن اسم جلد دومش خون و تاریکی هست ولی من هرچی میزنم داخل جستجو متاسفانه نمیاره😔

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    0

    رمان خیلییی خوبی بود واقعا میخوام با دست های خودم کوروس رو خفه کنم همینطور شوالیه رو ولی در کل رمان خیلییییی خوبی بود امیدوارم که نویسنده و همکاراش تو کارهای بعیدشون هم همینطور موفق باشند 💙💙💙💙

    ۲ ماه پیش
  • رومینا

    0

    چزا نصف نیمه تمام شد؟! جلد دوم نداره اگه جلد دوم داره بگید حتما🫱🏽 🫲🏻

    ۳ ماه پیش
  • نرگس زلکی

    0

    خیلی مضخرف بود من بیشتر از صد تا رمان خوندم ولی این با اختلاف از همه بد تر بود

    ۳ ماه پیش
  • Bluewolf

    0

    داستانش رو قبلا یجایی خوندم اسم رمان فرشته مرگ بود دقیقا همین داستان رو داشت

    ۴ ماه پیش
  • Sana

    3

    جلد دومش اومده؟

    ۵ ماه پیش
  • Moon shadow

    3

    میشه لطفا زودتر جلد دومش هم بزارید؟

    ۶ ماه پیش
  • Mahlin

    6

    خیلی تند موضوعات رو میگفت و بدون توضیح واضحتری رد میشد. جالب بود اما چرا آخرش رو نصفه نیمه ول کرد و زد پایان؟

    ۷ ماه پیش
  • تپش

    1

    سلام دقیقا منم باهات هم نظرم

    ۶ ماه پیش
  • تپش

    2

    سلام رمان خیلی قشنگی بود ولی یکم زیادی آبکی بود خیلی سریع اتفاقات می افتاد می تونست طولانی تر و و با جزئیات بیشتری باشه و رمان رو جذاب تر کنه امیدوارم جلد دوم هم داشته باشه و جلد دومش انقد پر جزئیات و جذاب باشه که در رمان غرق بشیم بازم با تموم نقص هاش از نویسنده عزیز متشکرم و خسته نباشید میگم🫶🏻😊

    ۶ ماه پیش
  • رمان واقعا عالی بود

    3

    واقعا رمان خوبی بود دستت نویسنده درد نکنه

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!