دوست داشتی؟
رمان دانلود رمان اربابی قفس چکاوک از زهرا خزائی در دنیای رمان عاشقانه

رمان قفس چکاوک

  • زبان فارسی
  • 414.7K 👁
  • 2.2K ❤️
  • 1.6K 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان عاشقانه قفس چکاوک

او دختری زیبا از دیار روستا بود...ساده و بی آلایش..صدایش می‌زدند پرنده... نامش چکاوک بود... او بعد از فوت پدر و مادرش در راه مشهد،به دست عموی معتاد خود اسیر می‌شود منوچهر عمویش برای جور کردن پول موادش تن دخترک را به حراج می‌گذارد تا اینکه ارباب جوان روستا،برای انتقامی دیرینه از برادر چکاوک،با دادن مقداری طلا به منوچهر چکاوک را می‌خرد...این راه نجاتی برای دخترک قصه است،یا عذابی سخت... دخترک درد و رنج های زیادی در این راه متحمل میشود،برده ی ارباب هامون بزرگ می‌شود غافل از اینکه روزی چکاوک بدجور دل ارباب هامون را به تاراج قلبش می‌برد و....

پارت اول

مانند بید میلرزیدم
خودم را در کنج اتاق جمع کردم و تا در حد امکان قایم شدم
ولی از که؟ از کسی که درست مثل فرش هایش حراج زده بود که برادر زاده اش را میفروشد؟
اولین مشتری امروزم پشت در درحال صحبت با عموی قمار باز و معتادم بود
مگر حق حرفی داشتم؟ اخرین باری که حرف زدم با موهایم در زمین کشیده شدم
دندان هایم را چفت کردم تا بیشتر از این نلرزند
برخوردشان صدایی میداد که صدای معامله شان را نمیشندم
_باید ببینمش
انگار درباره ی دستمالی حرف میزدند
عمویم با زبان چربی چنان حرف میزد تا پول مواد امشبش را جور کند
_چرا که نه اقا بفرمایید از این طرف
بیشتر پنهان شدم و صدای قیرقاژ در امد
در خراب که خودم میبستمش
در باز شد و اول مرد سیاه پوشی وارد شد و بعد عموی لاغرم
پیش ان ها چیزی نبود!
میتوانست زیر پایش لهش کند تا کمی در هایم تسکین یابد
چرا نمیکرد؟
صندلی کناری را کشید و پشت ان مرد گذاشت
دستمالی از جیبش در اورد و روی صندلی را کامل پاک کرد
طوری پاکش کرد که انگار نجس بود
با بفرماییدی که گفت در نیمه بسته شده دوباره باز شد
اینبار دو کفش براق ورنی جلوی پایم ظاهر شد
حتی دیگر سرم رابلند نکردم ولی از مدل کفش و شلوارش میتوانستم حدس بزنم اصلا شبیه ما نبودند!
روی صندلی نشست و صدای بم اش پیچید:
_کجاست!؟
عمو هول زده به طرف کمد امد
میدانست اینجا هستم همیشه وقتی خمار مواد بود در این لانه ای که ساخته بودم پنهان میشدم تا پیدایم نکند
درش را باز کرد و با حرص بازویم را گرفت و کشید
امروز انگار مواد کافی رسیده بود
بازویم از فشار دستش درد گرفته بود
رو به روی ان مرد صاف نگهم داشت
سرم را پایین انداختم تا قیافه ام را نبینند
_بیرون منوچهر
عمویم با شنیدن حرفش تا زانو خم شد و بیرون رفت
دندان هایم از ترس به هم میخوردند
دو مرد و من! ان هم تنها
نمیخواستم باور کنم ولی شاید با این دو مرد!
از ابهت و هیکلشان کم مانده بود بیهوش شوم
چقدر زود ارزو هایم پر کشیده بود
ارزوی عروس شدنم
ارزوی اینکه یک مرد با اسب سفیدش سیندرلای داستان را نجات دهد
حداقل قیافه ام را درنظر بگیرند و کسی پیدا شود که دوستم داشته باشد
عاشقم شود، برایم سنگ تمام بگذارد
ولی دومرد روبه رویم ارزویم را تکذیب میکردند
اشکم درست جلوی پایم چکید
_چکاوک کوچولو درسته؟
میلریزیدم
با دو دستم کناره های لباسم را چنگ زدم
هرلحظه ام با دعای مرگم میگذشت
پایش را روی پای دیگرش انداخت و به پشتش تکیه داد
_درسته؟
با صدای جدی و پرتحکمش بیشتر لرزیدم
ان ها که میخواستند تنم را به تاراج ببرند چرا زجرم میدادند؟
ولی چاره چه بود؟
باید جواب میدادم تا بیشتر از این کتک نخورم
زبان خشک شده ام را چرخاندم
انگار سنگ شده بود
خواستم بدون لرزش سخن بگویم ولی نشد
دست خودم نبود
_ب... له

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

نظرات رمان قفس چکاوک
  • عروسک

    0

    ممنون خیلی عالی بود نویسنده عزیز

    ۱ هفته پیش
  • ستایش

    0

    خیلی رمان قشنگی بود منون

    ۱ هفته پیش
  • Sara

    0

    سلام فایل کامل و بدون سانسورش رو از کجا خریداری کنیم؟

    ۲ هفته پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    @bahar7908 به این آیدی پیام بدید درتلگرام

    ۲ هفته پیش
  • کریمی

    در پارت 1190

    زنده است گروگان گرفتن

    ۲ هفته پیش
  • بهار

    0

    رمان خیلی قشنگیه واقعا دوسش دارم😍♥️

    ۲ ماه پیش
  • سارا

    در پارت 1710

    چطوری بخریم رمان کامل ترش رو

    ۲ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    @Admin12211 به آیدی زیر پیام بدید در روبیکا

    ۲ ماه پیش
  • بهار

    0

    خیلی خیلی قشنگ بود🥲😍

    ۳ ماه پیش
  • گندم

    0

    می خوام نسخه بدون سانسور رو بخرم اما آیدی ای که تو نظرات گفتید موجود نیست از کجا میتونم تهیه کنم؟!

    ۳ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    @z__kh__2025 این آیدی در روبیکا

    ۳ ماه پیش
  • مصی

    در پارت 1010

    رمان قشنگیه فقط حیف که سانسور شده س و جاهای حساس رد میشه

    ۳ ماه پیش
  • دیوانه

    در پارت 860

    درد آدمو به کجاها که نمیکشونه

    ۳ ماه پیش
  • دیوانه

    در پارت 150

    تنها موجودی که اسارتش قانونیه اسبه.چکاوک هم مثل اسباست🫠

    ۳ ماه پیش
  • چرا رمان برام باز نم

    0

    رمان خریداری کردم ولی پارت ها باز نمیشه

    ۳ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    پارت ها روزهای شنبه دوشنبه چهارشنبه به ترتیب باز میشن

    ۳ ماه پیش
  • ....

    0

    اگر عضویت رمان رو بگیرم رمان بدون سانسور رو میتونم بخونم؟ یااونجا هم سانسور شده؟

    ۴ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    برای بدون سانسور باید فایل کامل رو خریداری کنید از روبیکا @z__kh__2025

    ۴ ماه پیش
  • م

    در پارت 1190

    نمرده زنده است

    ۴ ماه پیش
  • ...

    0

    سلام رمان عالی هست ولی کاشکی میشد شما هم عین بقیه هر هفته پارت رایگان میذاشتید چون واسه کسی هم سن من که اجازه چندانی ندارد سخته اشتراک بگیرم

    ۴ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
هنوز عضو رمان نشدی؟