خلاصه رمان معمایی یادم نمیکنی
پریا دختر قصه ی ما دختری مهربان اما مغرور که در 13 سالگی اش عاشق میشه، ولی نه جرات گفتنش رو داره ،نه میتونه بپذیره این عشق رو.پریا برای اینکه از شر این عشق خلاص شه ،پا به دیار غربت میزاره ولی اون نمیدونه که هیچکس نمیتونه از دست سرنوشت و تقدیر فرار کنه یا تغییرش بده.بعد از مدتی آرمان کسی که پریا عاشقش شده،وارد زندگی پریا میشه و زندگیش رو تغییر میده.پریا به ناچار بخاطر عشقی که تو وجودش نسبت به آرمان داره اونومیپذیره،غافل از اینکه آرمان یه گذشته ی تاریکی داره. آیا پریا بعد از فهمیدن این گذشته ی تاریک آرمان بازم میتونه باهاش ادامه بده یا نه؟پریا بین دوراهی زندگی مونده و این هردوتا راه شاید آغاز گر تباهی اون باشه!!
یکتا
0عالی بود
۳ سال پیشمونا
0زیبا و عالی
۳ سال پیشAmir Ali
0خوب بود اگه میشه کاملشو بزارین
۳ سال پیشخوبه ادامش لطفا
0خوبه ادامش لطفا
۳ سال پیشزهرا
0عالییییییییی
۳ سال پیشنوشین
0عالی بود لطفاً زودتر ادامه داستانو بزارین
۳ سال پیشفرنوش
0سلام رمان خیلی خوبی هست
۳ سال پیشزهرا
0عالیی بود مشتاقم ادامشم بخونم
۳ سال پیشپروانه سلیمانی
0تا اینجاکه خوب بود منتظر ادامشم
۳ سال پیشبهاره
1خیلی خوب بود یعنی عالللی تورو خدا ادامشو بزارید😭 باتشکر از نویسنده خوب
۳ سال پیشزهرا
0عالی بود لذت بردم
۳ سال پیشسارا
0دست نویسندش درد نکنه عالیه لطفا ادامه اش هم بزارین
۳ سال پیشدلارام
0خوب بود ولی زود و الکی عاشق شد ولی قلمش خوب بود و تا حدودی جزئات و گفته بود
۳ سال پیشمانی
0عالیه بقیه اش بزارین
۳ سال پیش

سارارمان خوبی بود
0عالی بود ممنون،،،