لیست کلیه پارتهای رمان اثر پروانهای | آقای ایگرگ : پارت های 1 تا 6
تعداد کل پارت های منتشر شده : 6
-
رمان اثر پروانهای | آقای ایگرگ - پارت 1
« قابل توجه » خواندن این مجموعه به دلیل داشتن صحنههای بزرگسال، جنایی خشن و دلخراش به همه افراد توصیه نمیشود. لذا پیش از خواندن به وضعیت سلامت و روانی خود توجه داشته باشید. در ژانر بزرگسال، عاشقانه، تریلر روانشناختی، جنایی، دارک رومنس، ویکتوریایی مدرن. به قلم؛ مریم بهاور «آلیا» « جلد اول؛ اثر...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اثر پروانهای | آقای ایگرگ - پارت 2
صدای بلند باریش از آنطرف عمارت: « خانوم ایشون سه روزه خونه نیستن. » زیرلب غر زدم: « چه بهتر... یه شبم از دست پیرزنبازیش راحتم. » نور شکسته رعد و برقی، از شیشهها بازتاب پیدا کرد و روشنی، چشمانم را زد. پلک بستم و ابرو به هم کشیدم. رعد و برق؟ باران؟ چرا از اینها متنفرم؟ میترسم یا نه؟ تمام عمرم...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اثر پروانهای | آقای ایگرگ - پارت 3
« صدرا؟ » « جونم آشا؛ بگو... دارم میشنوم. » « داره میاد. » نمیدانم دقیق چقدر گذشت اما صدای تحلیل رفتهاش را از پشت خط شنیدم. مطمئنم الان از سر عادت با یک کارد میوهخوری تمیز، پوست مدادطراحیهایش را میکند. « پیرزاد کوچیک؟ » نتوانستم صدایم را کنترل کنم و بغضم شکست: « من چیکار کنم صدرا؟ حالا چی...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اثر پروانهای | آقای ایگرگ - پارت 4
« قول میدم خوب پیش بره و حتما بعدش باهات تماس میگیرم. خیالت راحت. » صدای عمق نفسی که کشید را شنیدم: « لعنتی خیلی مضطربم. » « هنوز کلی دیگه مونده. آماده شو برو دیر نکنی. » « باهام تماس بگیری آشا. » « قول میدم. » قطع کردم. دروغ گفتم؛ هیچی قرار نیست خوب پیش برود. یک نبرد سنگین درونم حس میکنم. عی...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اثر پروانهای | آقای ایگرگ - پارت 5
دست به سینه زدم: « چه تصادفی. » « مسیرتون کجاست؟ » « گیت تحویل بار. » « پس هممسیریم. » پلک باریک کردم و سری تکاندم. لابد با خود فکر کرده حرفهای بودار و مسخرهاش را باور میکنم. « میتونم همراهیتون کنم؟ » « هرطور راحتید. » راه افتادیم. این... قطعا اتفاقی نیست. یک کاسهای زیر نیمکاسه این مردک عج...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان اثر پروانهای | آقای ایگرگ - پارت 6
شهربانو رفت و در را پشت سرش بست. دوست داشتم به حرفهای شهربانو فکر کنم. دوست داشتم به حرفهایش بها بدهم. فقط، دلم نمیتوانست بپذیرد. شاید باید برایم ثابت میشد که این پدرخواندهام بدذات نیست. شده بودم یک قاضی کینهتوز در محور جلسه دادگاه؛ شهربانو وکیل و پدرخواندهام مجرم. گویا دلم برایش یک قصاص د...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
- 1
