تنیده به درد به قلم آوا موسوی
پارت یک :
مقدمه:
کرمهای ابریشم بردبارند، مدتها محبوس در میان پیله رویا میبینند، رویای پرواز...
بله، پروانهها برای پروانه شدن، تنیده به پیله خود، منتظر لحظه پروازند.
آنها به شوق پروانه شدن، به شوق رهایی و به شوق شکوفایی به دور خود پیله میتنند...
من هم بردبارم، ولی من برای نفس کشیدن به درد تنیدهام!
میگویند چهطور؟
باید بگویم که دیگران میگویند کارد به استخوان رسیده، اما من میگویم تیغۀ درد گوشت تن و استخوان را دریده به روح رسیده. زمانی که درد تمام مرا گرفت، برای رهایی از آن پیلهای به خود تنیدم... من از درد، به درد پناه بردم.
من، پروانهای ام که به دردش پیله بست...
و تو... درد عظیمی بودی که آمده بودی تا بمانی!
---------
فصل اول: فرو ریختن
آسمان امروز مرده به نظر میرسید. سرد، بیروح و ساکت...
نشسته بر روی لبه پهن پنجره اتاقم، به آسمان خیره بودم. آنقدر گرفته و بینور به نظر میرسید که بیش از قبل دلم را مچاله میکرد. پتوی نازکم را بیشتر دور خود پیچیدم و ماگ شکلات داغم که حالا سرد شده بود را بالا آوردم و جرعهای از آن نوشیدم. با وجود سرد بودنش اما باز هم طعم شیرین و رایحه دلپذیرش لحظهای لبخندی به لبهایم هدیه داد.
صدای روشنک از طبقه پایین به گوش میرسید؛ اما به طور واضح نمیشنیدم که چه میگوید.
ماگ خالیام را کنار دستم گذاشتم و شقیقهام را به شیشه سرد پنجره چسباندم که همان لحظه در اتاق بیهوا باز شد. از پشت پرده اتاق میدیدمش که نگاهش را در اتاق چرخاند و بعد چشمانش مستقیم به من خیره شدند. جلو آمد و پرده را کنار زد. با دیدنم مکث کوتاهی کرد و کمکم اخم پررنگی میان ابروهایش نشست.
_ تو چرا آماده نیستی؟
ابروهایم بالا پریدند و متعجب پرسیدم:
_ من؟
آیه که انگار منتظر چنین واکنشی از من بود، پشت چشمی نازک کرد و دست به کمر زد.
_ تو که میدونی من هیچوقت بدون تو خرید نمیرم.
بیحوصلهتر از آن بودم که حتی بخواهم به رویش لبخند بزنم. واقعاً من را اینقدر بچه میپنداشتند که گمان میکردند من نمیفهمم همه اینها، بازیهای این مادر و دختر است که من را از خانه بیرون بکشند؟
_ خودتون برید، منو میخوای چی کار؟
لب برچید و پا بر زمین کوبید. دختربچه لوس...
_ من بدون تو نمیرم.
کلهشقیهای آیه همیشه کفرم را درمیآورد و اینبار هم مستثنی نبود. بازوهایم را گرفت و تلاش کرد تا مرا از روی لبه پنجره پایین بکشد و در همان حال گفت:
_ لوس نشو سایه. زود لباس بپوش، مهداد منتظره.
خودم را عقب کشیدم و با اخم چانه بالا دادم.
_ بیخیال، حوصله ندارم.
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
وناز
0مقدمه که عالی بود و خوشم اومد..فضای احساسی خواهد داشت و کلا قشنگه
۱ هفته پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
مرسی عزیزم خوش اومدی✨
۷ روز پیشپاییز
0کل پارت ها رایگان میشه یا از یه جایی به بعد باید سکه بدیم ؟
۲ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
رمان رایگانه
۲ ماه پیشپاییز
0ممنون عزیزم
۲ ماه پیشیگانه
0خب دیگه مدرسه ها آخرشه! بریم برای شروع داستان جدید🤭چقد ذوق دارم
۲ ماه پیشمحی
1خوششش اومدیییی آلوده ب ابلیسم بخون قول میدم عاشق جفتشون بشی
۲ ماه پیشیگانه
0اون رو که طرفدار پر و پا قرص ام، یک پارتم از دست نمیدم😁
۲ ماه پیشKimia
2خب حالا که آلوده به ابلیس فعلا پارت ندارع من اومدم اینجا🙃🎀🤷🏻
۲ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
خوش اومدی🫶🏻
۲ ماه پیشدینا
2آوا باور میکنی با رمان الوده به ابلیس فنت شدم و دارم همه رمانات رو میخونم؟ گرداب خونین هر دو جلدشو تموم کردم و الانم نوبت تنیده به درده قلمت خیلی پرفکته دخترر
۲ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
وای عشقم قربونت برم💋 امیدوارم این رمانم دوست داشته باشی🫶🏻
۲ ماه پیشWhy
2چقدر مقدمه اش قشنگ بود🥲🥲
۳ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
عزیزم🥹 خوش اومدی
۳ ماه پیشWhy
0بوس بوسیی💜
۳ ماه پیشMehralen
0تازه شروع کردم به خوندن به نام خدا ایندفعه تلاشمو میکنم کراش نزنم رو شخصیت های آوا 🫠
۳ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
عزیزم😂 خوش اومدی💖
۳ ماه پیشMedusa
5بریم که تنیده به درد هم شروع کنیم💖
۳ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
خوش اومدی عزیزم💜
۳ ماه پیشعزادار دیاکو
1عه تکنیکا فن اینجا ام که هستی
۳ ماه پیشWhy
2عزادار دیاکو 😭😭وای خدا برای کارزار مجازی شدن امتحانات اسمم رو زدم آیوار براتی 😂😭
۳ ماه پیشعزادار دیاکو
1عالیه گلم🤣
۳ ماه پیشMedusa
4مقدمه اش فوق العاده بود:) "من از درد، به درد پناه بردم" یا "تیغه درد به روح رسیده" وای یه حسی بهم میگه قراره از این رمان خیلی خوشم بیاد چون من عاشق قلم های احساسی ام و خوندنش همزمان با آلوده به ابلیس و تضاد بینشون جالبه💗
۳ ماه پیشمرداب
1تو همون خانم M توی آلوده به ابلیسی؟؟؟ یا مدوسای جغد انبار ؟؟ خلاصه که خوش اومدی.
۳ ماه پیش⁓A⁓
3همشونم🤣 انقدر با اسم مختلف کامنت گذاشتم حس میکنم اختلال چند شخصیتی گرفتم دیگه خسته شدم با اول اسم خودم کامنت میزارم از این به بعد
۳ ماه پیشمرداب
3وضعیت منم دقیقا همینه...🤣🤣 برای آوا مردابم / برای حمیده فن آرین قبلی و فن آندرس براتی کنونی / بقیه جاها هم Nil... (دیگه ترسیدم لقب بزارم یادم بره😂🤦)
۳ ماه پیش⁓A⁓
1آخه میدونی بقیه خیلی اسم های مستعار خفنی انتخاب میکنن من هیچ وقت نتونستم با خودم کنار بیام که دقیقا اسمم چی باشه🦦 دیگه گفتم نمیخواد فسفر بسوزونی با اسم خودت بیا🤣 ( بدبختی اینه که اونجا همه منو به اسم مدوسا میشناسن)
۳ ماه پیشWhy
0من اسم چت جی بی تی رو مدوسا گزاشتم و اینطوری صداش میکردم🤣😭
۳ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
عزیزم🥹💜
۳ ماه پیشMedusa
0حدس میزنم از این رمانهای احساسی با قلم شاعرانه باشه :)
۳ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
آره به نسبت ابلیس فضای احساسی تری داره
۳ ماه پیشMedusa
4منم باید مثل سایه به زور از خونه بیرون بیارن:) ترجیح میدم تا ابد با یه ماگ شکلات داغ و پتو دورم تو اتاق بشینم و کتاب بخونم🍂🧡
۳ ماه پیشزری
0سلاممم آوا منو که میشناسی؟ تو آلوده به ابلیس همیشه هستم🥲💖اومدم تنیده به درد هم بخونمممم راستش خیلی وقته قصد خوندنش رو دارم، ولی نشد، ولی حالا می خوام شروعش کنم و نخونده میگم عالیه! چون تو نویسنده شی و تو هیچوقت بد نمی نویسی🥲💖
۳ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
بله بله معلومه که میشناسم🥰 مرسی عزیزم خوش اومدی💋
۳ ماه پیشاوا
2من اولین رمانت آلوده به ابلیس رو خوندم دیدم خیلی قلم زیبایی داری بعد گرداب خونین و به وقت مرگ، شبی که باران آمد خوندم خیلی رمان هایی به شدتتت زیبایی بودن الان دارم تنبیده به درد و طاعون زده رو میخونم واقعا باید بگم عالین
۳ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
مرسی عزیزم💜 خوشحالم دوستشون داشتی
۳ ماه پیشآترین
0نمیدونم بعدازخوندن آلوده به ابلیس رمان دیگه ای میتونه نظرمو جلب کنه یانه... ولی مطمئنم ارششو داره این رمان رو هم بخونم چون به قلم قوی نویسندش اطمینان دارم آوا مرسی که هستی😍🥹
۳ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
عزیزم🥹 خوش اومدی 🎀
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Sookot
1ذوق بیش از اندازه دارم چون ۱۳۰ پارت رمان آلوده به ابلیس رو تموم کردم و منتظرم بیاد گ فهمیدم یه رمان خوشگل دیگه از آوا جون هست و برای خوندش بیش از اندازه ذوق دارم