داستان در مورد دختری به اسم ملیساست که توی دانشگاهشون سر یه بچه مثبت بااعتقادات دینی محکم با دوستاش شرط میبنده. در واقع داستان تقابل افرادی از یک نسل ولی با اصول اعتقادی متفاوت و در اصل از دو دنیای متفاوت است و در این بین...

ژانر : عاشقانه، طنز

تخمین مدت زمان مطالعه : ۷ ساعت و ۴۹ دقیقه

مطالعه آنلاین بچه مثبت
نویسنده : ستاره الف (ریما)

ژانر : #عاشقانه #طنز

طراحی و صفحه آرایی: رمان فوریو

خلاصه :

داستان در مورد دختری به اسم ملیساست که توی دانشگاهشون سر یه بچه مثبت بااعتقادات دینی محکم با دوستاش شرط میبنده. در واقع داستان تقابل افرادی از یک نسل ولی با اصول اعتقادی متفاوت و در اصل از دو دنیای متفاوت است و در این بین...

- هوی!

-کوفت بی ادب، چته؟

- طرف اومد. بدو مِلی، اومدش.

-ایول، من که حاضرم، بشین و تماشا کن.

موهای وحشیم رو با فشار زیر مقنعم فرستادم ولی از اون جا که یه عالمه ژل و تافت روشون خالی کرده بودم به هیچ صراطی مستقیم نبودن و از جاشون جم نمی خوردن، بنابرین بی خیال حجاب و این حرفا شدم و به سمت اون که حالا تو یک قدمیم بود، برگشتم.

صدام رو کمی کلفت تر از حد معمول کردم و گفتم:

- سلام علیکم برادر.

جا خورد و فقط یک ثانیه نه بیشتر نگاهش رو به چشمام دوخت و من تونستم چشمای خیلی مشکیش رو ببینم. طبق معمول همیشه نگاهش رو به کفش هاش دوخت و جواب سلامم رو داد و خیلی مودب گفت:

- فرمایشی داشتید؟

با صدایی که از زور خنده کمی بلندتر از لحن اولم بود گفتم:

- بله، می خواستم بدونم شباهت من و کفشاتون چیه که تا منو می بینید یه اونا نگاه می کنید؟

صدای خنده ی دوستام بلند شد. بدون این که نگاهشون کنم دستم رو به نشونه ی سکوت بالا بردم و با دست دیگم که تو مسیر نگاه برادرمون قرار داده بودم، شروع به زدن بشکن کردم و گفتم:

- ببین با حرکت دستم سعی کن نگاهت رو بالا بیاری تا بهت نشون بدم دقیقا کجام.

زیر لب "استغفر ا..." گفت. سرش رو بالا آورد البته نه با حرکت دست من که دقیقا جلوی صورتم قرار داشت، بلکه جهت نگاهش به سمتی بود که می تونم قسم بخورم حتی یه مگس مونث هم از اون جا رد نمی شد.

پوفی کشیدم و گفتم:

- نه داداش من، این طوری نمیشه. حتما پیش یه متخصص بینایی و یکیم شنوایی برو چون این بار با صوتم نتونستی پیدام کنی.

و بشکن دیگه ای زدم.

- فرمایشتون رو نگفتید.

در حالی که از این همه متانت و صبرش پوزم در آستانه ی کش اومدن بود، گفتم:

- همین دیگه، می خواستم تستتون کنم ببینم بعد از این دو سالی که با هم همکلاسی بودیم بیناییتون بهبود پیدا کرده که دیدم انگار خدا هنوز شفاتون نداده.

باز هم بدون این که نگاهم کنه گفت:

- خب اگه تستتون تموم شد، با اجازه.

کیفش رو روی شونش مرتب کرد و از کنارم گذشت. با حرص پام رو روی زمین کوبیدم و به این فکر کردم که تو این دو سال که چندین بار سعی در اُسکل کردن طرف داشتم، به هیچ نتیجه ی مثبتی نرسیدم.

یکی محکم زد پس سرم.

- درد بگیری کوروش، دستت قلم شه!

کوروش با لبخند گفت:

- خوردی هان؟ هستش رو تف کن.

براش پشت چشمی نازک کردم و گفتم:

- جوجه رو آخر پاییز می شمارن کوری جونم.

قبل از این که جوابم رو بده، نازنین با صدای جیغ جیغوش گفت:

- وای بمیری ملی، کشتیمون از خنده.

- وای راست می گی؟ اگه می دونستم تو با خندیدن می میری و دست از سر ما برمی داری هر روز برادرمون رو تست می کردیم.

بهروز اومد بزنه پس کله ام که جا خالی دادم و اون با عصبانیت ساختگی گفت:

- هوی، با ناناز من درست صحبت کن.

حالت عق زدن به خودم گرفتم و گفتم:

- نانازش، عـق!

- کوفت.

شقایق وسط پرید و گفت:

- بریم کافی شاپ مهمون من.

یلدا که یه نمه فاز مثبت بودنش فعال بود گفت:

- وای نه بچه ها، پنج دقیقه دیگه کلاسمون با سهرابی شروع میشه، این بار اگه نریم پدرمون رو درمیاره.

کوروش گفت:

- نترس بابا، این دیگه دست ملیسا رو می ب*و*سه که باز واسه سهرابی فیلم بازی کنه و خرش کنه.

هر شش نفرمون به سمت کافی شاپ حرکت کردیم. بچه های دانشگاه به ما اکیپ شش تایی ها می گفتن. کافی شاپ نزدیک دانشگاه مثل همیشه شلوغ بود و به زور جایی واسه نشستن پیدا کردیم و حسابی شقایق رو تیغ زدیم.

- ملیسا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هوم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نکنه متین برات دردسر درست کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- متین دیگه کدوم خریه کوری جونم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- صد بار گفتم کوری نه و کوروش خان، متینم همین برادرمونه دیگه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یلدا با دهن پر گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- گ*ن*ا*ه داره، دیگه اذیتش نکن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اَه اَه، هنوز نفهمیدی با دهن پر نباید حرف بزنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و رو به کوروش ادامه دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نترس بابا، برادرمون اهل لو دادن و اینا نیست. اگه بناش به دردسر درست کردن بود، دو سال پیش تا حالا این کار رو می کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهروز گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره بابا، من شنیدم خرش تو حراست خیلی می ره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شقایق که قصد داشت بلند شه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خدایی خیلی پسر آقاییه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رو به شقایق با حرص گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چیه؟ نکنه پسندیدیش؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اولالا، تصور کن شقایق و متین، فتبارک ا... احسن الخالقین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شقی بپا بیرون که می رین رو کفشت ضربدر بزنی تا تو رو با دخترایی که کفشاشون شبیه کفشتن اشتباه نگیره. احتمالا از خونه هم بیرون نمیای مبادا یه مورچه نر نگات کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شقایق با بی خیالی همیشگیش گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کم زر بزن. پاشو ببینم چطور می خوای استاد رو امروز راضی کنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رو به شقایق گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خودت زر می زنی. می دونی چیه؟ تو حسودیت میشه متین جونت فقط به کفشای من نگاه می کنه نه تو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شقایق گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فعلا که داره ما تحت تو رو می سوزونه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بی ادب! اصلا می دونی چیه؟ همین جا اعلام می کنم این بچه مثبت رو هم به کلکسیون دوست پسرام اضافه می کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمی تونی ملی، من باهات شرط می بندم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- می تونم، خوبم می تونم. اگه من اون رو خر کردم، پسرا باید موهای خوشگلشون رو از ته بزنن و دخترا هم یک هفته با چادر بیان دانشگاه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شقایق با سرخوشی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اگه تو باختی چی جیگر؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من، من ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کوروش گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هر کاری ما گفتیم به مدت یه هفته بکنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو دوباره پررو شدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو ذهنت منحرفه به من چه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یلدا گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه، اون طوری حال نمی ده. ملیسا باید جلوی تمام بچه های کلاس به متین ابراز عشق کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همگی با هم گفتن:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- قبوله.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و من به این فکر کردم که چرا دوباره جوگیر شدم و شرط بستم؟ وای، اگه می باختم آبروم می رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کوروش که دید من جدیم باز ساز مخالف زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ملیسا تو رو خدا بی خیال شو. متین با بقیه فرق داره، بفهم این رو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جوش نزن کوری جونم، به جون تو نه، به جون این یلدا، نه به جون دوتاییتون، کاری می کنم که آقا متین تو روی همه جلوم رو بگیره بگه ملیسا من عاشقت شدم و به جای کفشام تو جفت چشام زل بزنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یلدا با فریاد گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خفه شو، از جون خودت مایه بذار.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی خیال جواب دادن به یلدا شدم و مانتوم رو از قسمت آستین جر دادم و کیف قرمز خوشگلم رو روی زمین مالیدم و بعد انداختم رو شونم و چندتا سیلی کوچولو هم زدم تو لپای سفیدم که کمی قرمز بشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نازنین گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وا؟ دیوونه شدی؟ خدا شفات بده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خفه، همتون دنبالم بیاید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شقایق گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آهان، این باز می خواد استاد رو رنگ کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آهان، آفرین به عقل این بچه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شقایق با حرص گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خاک تو سرت، من از تو یه سال بزرگ ترم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- می دونم گلم، تو فقط از نظر هیکلی و سنی بزرگ تری عقل که حتی در حد این بهزادم نداری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا بهزاد و شقایق اومدن جواب بدن، یلدا گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وای ملی این مانتو که الان آستینش رو پاره کردی، همونی نیست که دیروز خریدی و به خاطرش چهار ساعت من بدبخت رو تو پاساژ تاب دادی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره همونه آبجی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شقایق رو به بچه ها گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پولداریه و بی دردیه و بی عقلی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به پشت در کلاس رسیدیم، وگرنه جوابش رو می دادم. از پنجره کوچیک روی در نگاهی به داخل کلاس انداختم، استاد مشغول درس دادن بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در زدم و منتظر شدم. سهرابی با اون صدای کلفتش گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بفرمایید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در حالی که پوستم هنوز از سیلی ها سرخ بود، در رو باز کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اجازه هست استاد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

استاد در حالی که در ماژیک وایت بردش رو محکم می بست، با عصبانیت رو به من گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خانم احمدی شما و دوستاتون باز دیر رسیدید. حتما توقع دارید که با این همه تاخیر باز راهتون بدم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در حالی که تصنعی گریه می کردم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- استاد به جون همین دوستام که برام خیلی عزیزن، من داشتم سر موقع می اومدم دانشگاه که یه پسره ی عوضی مزاحمم شد و بعد به آستینم اشاره کردم و و کیفم رو جلوم گرفتم و چند بار به اون ضربه زدم که باعث بلند شدن گرد و خاک شد و شقایق بیچاره که کنارم ایستاده بود به سرفه افتاد. بی خیال اون، رو به استاد گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باز خدا رو شکر من فنون کاراته رو بلد بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

استاد که تحت تاثیر اشک هام قرار گرفته بود گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیلی خب دلیل شما موجه، دوستاتون چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در حالی که به چهره خندون بهروز نگاه می کردم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- طبق معمول یا کافی شاپ بودن یا پارکی یا ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

استاد محکم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بقیه بیرون، خانم احمدی بشینن، از درس دادن انداختیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شقایق بشگونی از بازوم گرفت و در گوشم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیلی نامردی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در حالی که در کلاس رو به روشون می بستم زمزمه کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- گم شین همتون، من مانتوی نازنینم رو جر دادم که شما بیاید سر کلاس؟ می خواستید یه کم ابتکار عمل داشته باشید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و در رو بستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بسته شدن در کلاس به سمت بچه ها برگشتم. اولالا، یه جای خالی درست کنار متین جونم بود. با لبخند شیطانی که روی لبم نشست به سمتش حرکت کردم. کیفش رو از روی صندلی برداشت و من تقریبا روی صندلی ولو شدم و با لبخند پهنی گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جوابم رو زیر لبی داد و به استاد خیره شد که یعنی خفه شم و درس رو گوش کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بچه مثبت برای یاد داشت مطالبی که استاد روی وایت برد نوشته بود جزوش رو باز کرد و مثل آدم های مرتب و حال به هم زن، شروع به جزوه برداری نکته به نکته کرد و بدتر از همه این بود که چهار رنگ خودکار توی دستاش بود و از هر کدوم برای منظور خاصی استفاده می کرد، مثلا قرمز واسه تیتر نوشتن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توی عمرم فقط یه بار از چهار رنگ خودکار استفاده کردم، اونم زمانی بود که امتحان میان ترم داشتیم و چهار گزینه ای بود. ما شش تا رفیق کنار هم نشستیم و قرار شد من که از همشون درسم بهتر بود، به بقیه تقلب بدم. چهار رنگ خودکار برداشتم قرار گذاشتیم که بلند کردن خودکار آبی یعنی گزینه اول صحیحه، گزینه دو خودکار سبز، گزینه سه خودکار قرمز و چهار خودکار مشکی و به این ترتیب یه امتحان توپ دادیم و نمره ی هممون هفده شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تموم مدت کلاس به جزوه ی متین خیره بودم و کاملا مشخص بود که متین معذب شده، هم از حضورم کنارش و هم از این که مثل بز زل زده بودم به جزوش. استاد گفت: "خسته نباشید" و بالاخره من نگاهم رو به استاد دوختم و اون هم شروع به حضور و غیاب کرد. با خروج استاد از کلاس چند نفر از دانشجوها برای رفع اشکال مثل جوجه اردک دنبال استاد راه افتادن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگه کوروش الان این جا بود، می گفت: "اینا باز جل شدن."

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رو به متین که برای پسر بغل دستیش که البته دوست صمیمیش بود و به دلیل چهره بی نمکش بچه ها به اون شیربرنج می گفتن، مسئله ای رو حل می کرد گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- متین جون؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه لحظه چنان جا خورد که گفتم الان با صندلی می افته رو زمین. خاک تو سرم، انگار خیلی زیاده روی کرده بودم. آب دهنم رو قورت دادم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آقای محمدی میشه من امروز جزوتون رو ببرم خونه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دفتر رو بست و بدون این که نگاهم کنه به سمتم گرفت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بفرمایید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع از جا بلند شد و رو به شیربرنج گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بریم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هادی شیربرنج که انگار هنوز تو کف متین جان گفتن من بود، نگاه مشکوکش رو بین من و متین مثل پاندول ساعت گردوند و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و از جاش بلند شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز متین و دوستش از کلاس خارج نشده بودن که شقایق و پشت سرش بقیه ی بچه ها به کلاس حمله ور شدن. شقایق رو به من و بی توجه به حضور بقیه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- می کشمت ملی، اشهدت رو بخون. دختره ی پررو، حالا ما پی خوشگذرونیمون بودیم و تو در حال مبارزه با مزاحم خیالیت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمتم دوید. جیغ کشیدم و سریع روی صندلیم ایستادم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یکی این رو بگیره، من پارچه ی قرمز ندارم. اوه، صبر کن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کیف قرمزم رو برداشتم و مثل گاوبازهای اسپانیایی کنارم تکون دادم و شقایق هم عین گاو وحشی ها به سمتم حمله ور شد و به جون موهام افتاد و محکم کشیدشون. در این گیر و دار یه آن نگام به متین افتاد که دم در کلاس ایستاده بود و با تعجب و تمسخر نگاهم می کرد. تا نگاه منو دید سریع نگاهش رو دزدید و رو به هادی که با دهان باز نگاهمون می کرد، محکم و جدی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمسخر نگاهش از هزار تا فحش برام بدتر بود. رو به شقایق با لحنی جدی گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اَه، بسه دیگه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دفتر متین رو توی کیفم انداختم و بی توجه به بقیه با بغضی که تو گلوم گیر کرده بود از کلاس خارج شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شقایق دنبالم اومد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هی ملی چت شد؟ تو که سوسول نبودی. ملیسا با توام، ملیسا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی توجه به قربتی بازیای شقایق از دانشکده بیرون زدم و به سمت پارکینگ رفتم. به سمت مگان مشکی رنگم رفتم و سوار شدم. هنوز از پارک کامل بیرون نیومده بودم که فورد سفید رنگ کوروش راهم رو سد کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کوروش برو کنار، امروز اصلا حوصله ندارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوه، مگه چی شده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هر چی، خدایی بی خیالم شو من برم خونه حالم که بهتر شد بهت زنگ می زنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون جواب دادن به من سریع گازش رو گرفت و رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و من پشت سرش داد زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- گند دماغ!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وارد خونه که شدم طبق معمول فقط خدمتکارها بودن. می خواستم به اتاقم پناه ببرم که سوسن خانم که بیشتر امور مربوط به منو بر عهده می گرفت، صدام کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ملیسا جان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بله چشم عسلی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- غذاتون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمی خوام، با بچه ها بیرون یه چیزی خوردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مامانتون فرمودن که واسه ساعت هفت آماده باشید مهمونی دوره ای ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اَه، دوباره شروع شد. بهشون بفرمایید من نمیام. آ راستی، مگه قرار نبود یه هفته کیش باشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمیشه، خودتونم می دونید اصرار فایده نداره و فقط اعصاب خودتون به هم می ریزه. مامانتون الان برگشتن و تو راه خونن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوکی اوکی، حالا مهمونی کجا هست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خونه ی مهلقا خانوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ادای عق زدن رو درآوردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آدم قحط بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ملیسا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوه سلام مادر عزیزتر از جانم. از این طرفا؟ راه گم کردید؟ منزل این حقیر را منور کردید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- منظور؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- منظوری ندارم، گفتم شاید هنوز سفر کیشتون با دوستای عزیزتون تموم نشده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره، به خاطر مهمونی مهلقا اومدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حدس می زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در حالی که سوهان ناخن هاش رو تو کیفش می انداخت گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- واسه عصر آماده شو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- لباس ندارم، نمیام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- از کیش واست خریدم، خیلی نازن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حتما لباس مجلسی که یه عالمه سنگ دوزی هم داره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- البته، خیلیم ماهه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من این لباسا رو نمی پوشم. ب*و*س، بای.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کجا؟ دارم باهات صحبت می کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به قدر کافی مستفیض شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ملیسا رو اعصابم راه نرو. باید ساعت هفت آماده باشی و دم در منتظرم. شیر فهم شد یا جور دیگه ای حالیت کنم؟ تو که نمی خوای با عباس آقا بری دانشگاه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عباس آقا رانندمون بود و شوهر سوسن خانم ابرو کمون خودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه، هفت آمادم. حالا اجازه می فرمایید برم استراحت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دست اشاره کرد برم و منم با عصبانیت به اتاقم رفتم و تمام حرصم رو سر در اتاق خالی کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساعت حدود شش بود که سوسن با یک ساندویچ کره ی بادوم زمینی و عسل به اتاقم اومد. عصرانه مورد علاقم رو خوردم و یه دوش سریع گرفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لباسم روی تخت آماده بود و مامان در حالی که روی مبل راحتی های کنار تختم لم داده بود و با اون سوهان کذایی باز ناخن هاش رو مانیکور می کرد، نیم نگاهی به من انداخت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببین از این لباس خوشت میاد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی توجه به لباس به سمت آینه رفتم و موهام رو با سشوار خشک کردم. از درون آینه نگاهش کردم، حالا دست به سینه نشسته بود و تمام حرکات منو زیر نظر داشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چیه مامان؟ خوشگل ندیدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شونه هاش رو بالا انداخت و از جا بلند شد و دریا رو صدا زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دریا آرایشگر مخصوص مامان بود که ماهی چندبار مامانم رو تیغ می زد، ولی کارش عالی بود و حرف نداشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من به دریا خانوم احتیاج ندارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اونش رو من تعیین می کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مامان مگه امشب چه خبره؟ اینم یه مهمونیه مثل بقیه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اگه مثل بقیه بود من از مسافرت می گذشتم تا بهش برسم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نخیر، همین واسم شده بود جای سوال.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب بپرس.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چی رو؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سوالت رو؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوفی کشیدم و قبل از حرف زدن دریا خانم با زدن تقه ای وارد اتاق شد. مامان با دیدنش به سمت لباس رفت و اون رو بلند کرد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لباس طلایی رنگ با سنگ دوزی فراوون چنان جلوه ای داشت که تو ذهنت فرشته ای رو توش تصور می کردی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نظرت چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عالیه الینا جون، ملیسا تو اون مجلس بی رقیب میشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعریف دریا تازه یاد مهمونی افتادم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وای، مامان من این رو نمی پوشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان بی توجه به حرف من رو به دریا گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یه تیکه از موهاش رو با اسپری طلایی رنگ، راستی اصلا آوردیش؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوبه، سریع شروع کن ببینم چه می کنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودش هم بالای سرم ایستاد که مبادا کاری خلاف خواستش انجام بشه. بعد از یک ساعت لباس رو پوشیدم و به دختر درون آینه نگاه کردم. بیشتر شبیه عروسکا شدم تا یک آدم. دریا موهای مشکیم رو با نظم خاصی مش موقت کرده بود و با این کار جلوه ی لباس صد برابر شد. شنل طلایی رنگم رو پوشیدم و با اون صندل ها به زور از پله ها پایین رفتم. بابا پایین آماده ایستاده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام خانم، چه عجب! زود باشید دیر شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روابطم با پدر و مادرم در همین حد خلاصه می شد. هیچ وقت با هم صمیمی نبودیم و با هم رسمی برخورد می کردیم شاید تعداد روزهایی که جمع سه نفره داشتیم و من به یاد دارم از انگشتان دست هم ت*ج*ا*و*ز نکنه. بابا که همیشه سفرهای تجاری خودش رو داشت و مامان هم یا مسافرت بود یا مهمانی. داخل ماشین نشستم و سرم رو به شیشه چسبوندم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ملیسا خوب گوشات رو باز کن، امشب تمام شیطنتات رو کنار می ذاری و سنگین و متین رفتار می کنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با این حرف مامان یاد متین افتادم؛ اما سریع افکارم رو پس زدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- واسه چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یعنی چی واسه چی؟ ناسلامتی سه ماه دیگه بیست سالت میشه. ملیسا رفتارت مثل بچه هاست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مامان قضیه چیه؟ این همه رسیدگی به سر و وضعم و ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه، باشه. پسرخواهر مهلقا رو یادته؟ آرشام رو می گم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب آره، یه چیزایی یادمه. همونی که مهلقا همش میگه خاله قربونش بره و فقط ازش تعریف می کنه که اله و بله!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیست و پنج سالشه، دکترای بیو تکنولوژی داره، یه هفته ای هست که از کانادا اومده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب به من چه؟ خیرش رو خالش ببینه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مودب باش دختر. مهلقا پیشنهاد داد تو رو باهاش آشنا کنم، یه دو سه ماهی میشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- که چی بشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اونش دیگه به زرنگی تو بستگی داره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وای مامان تو رو خدا! من تازه بیست سالمه. اصلا اگه می دونستم هدفتون از آوردنم به این مهمونی پیدا کردن شوهر واسم بود، صد سال باهاتون نمی اومدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-باشه، آرشامم مفت چنگ افسانه و آتوساش باشه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با شنیدن اسم آتوسا اخمام در هم رفت و با تنفر گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آتوسا این وسط چی کاره س؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آرشام لقمه چرب و نرمیه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوه نه بابا؟ یه وقت تو گلوش گیر نکنه، بوفالو!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بابا در حالی که نگاهش به بیرون بود و هنوز رانندگی می کرد گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ملیسا هر چی تو کلت می گذره به زبون نیار.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بیا، اینم دو کلوم از پدر عروس!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چشم بابا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساکت شدم اما تمام افکارم پیرامون آتوسا، دختر افسانه، دخترخاله ی مامانم می گشت. دختری که اندازه ی تمام دنیا ازش بیزار بودم و حتی یک بار هم نشده بود که بدون بار کردن حرف کلفت به هم، همدیگه رو ببینیم. این مامان هم خوب نقطه ضعفم رو فهمیده بود. همون لحظه تصمیم گرفتم حال آتوسا رو تو این مورد هم بگیرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان تا خود خونه ی مهلقا از آرشام و تیپ و قیافش و موقعیت مالیش گفت و گفت، غافل از این که من از تمام افراد و اشیایی که مورد پسند مامان باشه بیزارم، چون از تمام علایقش بیزار بودم. تمام فکرم در اون لحظه پیچوندن این آقا آرشام بود تا طرف اون بوفالو نره. البته این کار بیشتر به نفع خود آرشام بود و برای جلوگیری از رویا پردازی بوفالو لازم بود. داخل ساختمان که رفتیم، بابا جلوتر از ما رفت و ما به اتاقای تعویض لباس رفتیم. مامان اول یه دستی به موهای مدل مصری و هایلایتش که تا روی شونش می رسید کشید. ماکسی سبز رنگش که با پرهای طاووس تزیین شده بود، واقعا برازنده ی هیکل مانکنش بود و باعث شد بی اختیار در دلم اعتراف کنم که مامانم هنوز هم فوق العاده س. من شنل طلاییم رو درآوردم و برای آخرین بار به سفارش های مامان مبنی بر سنگین بودن و متانت گوش کردم و بی حوصله وارد سالن شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وای الینا جان!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای فریاد مهلقا که بیشتر شبیه قارقار کلاغ بود، به سمتش برگشتم و مامان هم در آغوشش جای گرفت. واقعا که حتی دنیای دوستیای من و مامان متفاوت بود. برای مامان شرط اول دوستی اصالت و پول بود و برای من مرام و صفا. با این فکر پوزخندی زدم و به مهلقا خیره شدم. در اون لباس پر از پولک و رنگارنگش یاد داستان کلاغی در لباس طاووس افتادم و پوزخندم عمیق تر شد، مهلقا منو هم در آغوشش فشرد و در گوشم زمزمه کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چقدر ناز شدی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ممنون، شما هم ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرفم رو ادامه ندادم. مقصودم این بود که بگم شما هم مثل بوقلمون شدید، ولی بیچاره این طور برداشت کرد که شما هم ناز شدید و لبخندی دندون نما زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان تا میزی که بابا نشسته بود صد بار ایستاد و با شونصد نفر سلام و احوالپرسی کرد و من بی خیال دنبالش راه افتاده بودم و عین لک لک سرم رو بالا پایین می کردم و زبونم رو آکبند نگه می داشتم. بالاخره آتوسا جونم رو دیدم، کنار یه پسر خوشتیپ نشسته بود و همین که دیدمش یاد هنرپیشه های ایتالیایی افتادم. پسره هم به سمتم برگشت و با دیدنم از جاش بلند شد و کنارمون اومد، انگار نه انگار که آتوسای بیچاره با اون لباس دکلته ی کوتاهش داشت دو ساعت براش فک می زد. مامان با دیدنش گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وای آرشام جان، خوبی خاله؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اُ اُ، پس آرشام اینه؟ استثنائا مامان یه بار در مورد تیپ و قیافه سلیقش با من یکی شد. مامان با خوشحالی اون رو تحویل می گرفت و من مشغول دید زدن آتوسا بودم که داشت از حرص منفجر می شد. پوزخندی به روش زدم و رو به مامان گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مامان من رفتم پیش بابا، تنهاست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان عین ماست وا رفت و رو به من از اون اخم عمیقا کرد که معنیش این بود: "خونه که رسیدیم پوستت رو می کنم و فردا هم با عباس آقا می ری دانشگاه." آ آ، این رو اشتباه اومد. فردا که پنجشنبه س و کلاس ندارم. با این فکر نیشم باز شد که آتیش مامان شعله ورتر شد و با حرص گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ملیسا جان، ایشون آقا آرشامه پسرخواهر ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برای این که کمی از گندی رو که زده بودم ماست مالی کنم، وسط حرف مامان پریدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وای شما آقا آرشامید؟ پسرخواهر مهلقا جان؟ واقعا که تعریفتون رو خیلی شنیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس عمیق مامان نشان داد که از خیر کندن پوستم گذشته. با لبخند گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من می رم پیش بابات. با اجازتون آرشام خان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رو به من چشمک نامحسوسی زد و رفت. رو به آرشام که به من خیره شده بود گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- لطفا چند دقیقه منو تحمل کنید تا این مامانم بی خیال من بشه و بعد ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- متوجه منظورتون نمی شم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند نازی زدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بریم اون جا بشینیم تا کامل توضیح بدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و به میز دو نفره ی گوشه سالن اشاره کردم. همراهم اومد و از جلوی چشم های پر خشم آتوسا گذشتیم و به میز مورد نظر رسیدیم. صندلی رو برام جلو کشید. اصلا از این سوسول بازی ها خوشم نمی اومد، برای همین میز رو دور زدم و روی صندلی مقابلش نشستم. در حالی که با تعجب نگاهم می کرد، خودش روی صندلی نشست. سریع اون چه رو در مغز فندقیم می گذشت به زبون آوردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببین آرشام، می دونم پیش خودت فکر می کنی دیوونم، ولی من کلا از این شعارهای فرست لیدی و صندلی عقب کشیدن و در ماشین رو باز کردن و چه می دونم هر کاری که احساس کنم بین دخترا و پسرا فرق می ذاره خوشم نمیاد، اوکی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منتظر جوابش نشدم و ادامه دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- و اما برای این بهت گفتم بیای این جا تا راحت حرفام رو بهت بزنم. مثل این که مامان من و خاله مهلقات واسه ما دوتا نقشه های فراوون در سر دارن، نمی خوام امشب دل کوچولوشون بشکنه. می فهمی که؟ من اهل ازدواج و این حرفا نیستم و به قول بچه ها، منظورم دوستامن، دهنم هنوز بوی شیر می ده، شما هم که سنی نداری، فعلا باید از زندگی مجردیت استفاده کنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مثل این که خیلی تند رفتم. بیچاره با دهن باز نگاهم می کرد، چشماشم مثل دوتا گردو شده بود. انگار زبونشم موش خورده بود، چون فقط نگاهم می کرد و حرفی نمی زد. نفس عمیقی کشیدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من دیوونه نیستم این طوری نگاهم می کنی، فقط یه کم رکم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از بهت دراومد و لبخندی زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فقط یه کم؟ جالبه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بلند زد زیر خنده. انقدر خندید که اکثر مهمونا سرشون صد و هشتاد درجه چرخید و به ما خیره شدند. با حرص گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- زهر مار! مگه واست جوک گفتم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از بس خندیده بود اشک قطره قطره از چشماش می چکید. بریده بریده گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وای خدا ... مردم از خنده ... دختر تو فوق العاده ای!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انقدر خندید تا آخر مهلقا هم کنارمون اومد و در حالی که به خنده های آرشام که به خاطر بد و بیراهای من کمی ولومش کم شده بود نگاه می کرد، گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خاله جان پا شید با ملیسا یه خودی نشون بدید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و به پیست ر*ق*ص اشاره کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخ قربون دهنت یه دفعه تو عمرش یه پیشنهاد درست و حسابی داد. اولا من خیلی عاشق ر*ق*ص بودم و دوما این جوجه فوکولی که داشت با دستمال اشکاش رو پاک می کرد خندش قطع می شد. هم زمان با هم از جا بلند شدیم و به سمت پیست رفتیم. زیر گوشش گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- واقعا الکی خوشیا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اونم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیا بریم تا دل کوچولوشون نشکسته!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و دوباره هرهر کرد. با حرص گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سرخوش! رو آب بخندی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شانس خوبم همین که رسیدیم وسط آهنگ لاو یوی مهرزاد رو پخش کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

"امشب تو مهمونی رو به رومی تو فاز ر*ق*صم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم می خواد بیام ماچت کنم ازت می ترسم"

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آره! حالا یکی بیاد منو کنترل کنه، به قول کوروش جمم کنه! کلاس ر*ق*صای متعددی که مامان واسه کلاس گذاشتن فرستاده بودم خیلی خوب بود، به طوری که الان من یه ر*ق*صنده حرفه ای بودم. آرشامم کم نمی آورد و منو همراهی می کرد. ر*ق*صمون که تموم شد، مهلقا خودش رو انداخت وسطمون و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وای خدا عالی بود. انگار ماه ها با هم تمرین داشتید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد من و آرشام رو تف مالی کرد و رفت. زیر لب گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خدا خانوادگی شفاتون بده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آمین!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به چهره ی خندان آرشام نگاه کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب آقای دکتر، من دیگه می رم پیش مامانم. امیدوارم دفعه ی اول و آخری باشه که زیارتتون می کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باز خندید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- می بینمتون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خدا نکنه! بای هانی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت میز مامان و بابا رفتم. مامان که مشغول صحبت با یه خانم تپل بود و بابا هم طبق معمول با شوهر مهلقا خانم مشغول به لاف زدن از تجارتاشون بود. سلامی کردم که یعنی من اومدم، یکی بلند شه من جاش رو صندلی بشینم؛ اما انگار نه انگار. منم رفتم یه صندلی بیارم. از دوستای مامانم تا حد مرگ متنفر بودم. یک مشت آدم تجملگرای افاده ای و در عوض مامان هم از دوستای من به جز کوروش که به قول مامان سرش به تنش می ارزید و مال یه خونواده ی پولدار بود و از قضا مامانش با مامانم دوست بود، متنفر بود. اگه با دوستام می دیدم خر بیار و باقالی بار کن، تا دو روز زندگی به کامم زهر می شد، اما من عاشق دوستام بودم و مامانم هم ایضا. در همین فکرا بودم که سروش طبق معمول خودش رو نخود هر آشی کرد و کنارم اومد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نبینم تنها نشستی خوشگله، مگه سروشت مرده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یهو با هیجان گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- واقعا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-همین که سروش مرده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخماش رو تو هم کشید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هنوز این زبونت مثل نیش ماره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره هانی، می خوای دوباره نیشت بزنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- می دونی، گاهی وقتا آرزو می کنم که لال بشی. اون وقت با این چهره خواستنی تری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوبه خوبه. آرزو بر جوانان عیب نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سروش با حرص از من جدا شد و رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کنه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باز چی شده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وای کوروش جونم تو این جا چه می کنی؟ کی اومدی من ندیدمت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوه پیاده شو با هم بریم. اول این که من الان رسیدم. دوم این که مگه میشه مامانت یه مهمونی بره که مامان من نباشه؟ سوم این که چی شده شدم کوروش جونت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آ، قربون دهنت! همون کوری بهتره. هم من راحت تر تلفظش می کنم، هم تو باهاش آشنایی داری و گوشت ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیلی خب بابا. اون وقت تعجب کردم گفتم یه ملیسای دیگه ای، حالا مطمئن شدم خود بی لیاقتتی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جوش نزن عزیزم، پوستت جوش می زنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بی خیال. نگفتی چرا امشب این همه خوشگل کردی؟ می خوای کار دست دل پسرای مردم بدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-برو بابا دلت خوشه. مامانم گیر سه پیچ داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بی خیال، بیا بریم با هم بترکونیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همراهش دوباره به سمت پیست رفتم و با هم شروع به ر*ق*صیدن کردیم. توی ر*ق*ص وقتی با آهنگ یه چرخ خوردم، آتوسا رو دیدم که با آرشام مشغول ر*ق*ص بود و جوری آرشام رو تو بغل گرفته بود که انگار دزد گرفته. انگار آرشامم تازه منو دیده بود. با اخم نگاهم کرد و باز دل آتوسا رو شکوند و به سمتم اومد. به من که رسید گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ملیسا جان معرفی نمی کنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و با سر به کوروش اشاره کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ایشون کورش جان هم کلاس و دوست بنده هستند. کوروش ایشونم آقا آرشام پسرخواهر مهلقا خانم هستند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کورش دستش رو دوستانه فشار داد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- از آشناییتون خوشبختم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آتوسا بدون این که به من نگاه کنه، خودش رو انداخت وسط ما و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آرشام، عزیزم این جا جای ر*ق*صه بیا بریم به ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرشام بدون توجه به بقیه حرفاش گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میاید بریم بشینیم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برای ضایع شدن بیشتر آتوسا گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- البته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و هر سه به سمت میزهای ته سالن رفتیم. در کمال تعجبم آتوسا از رو نرفت و همراه ما اومد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کوروش آدمی بود که سریع با همه صمیمی می شد، دقیق بر عکس من. سریع با آرشام رفیق شد و همون موقع یه پیامک براش اومد که باز یه موضوع جدید برای معرکه گیری دستش داد. پیامش رو سریع خوند و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وای آرشام گوش کن. "مزیت مذکر بودن. یک، دختر نیستید. دو، همیشه خودتون هستید "صد مدل آرایش نمی کنید." سه، فقط شما می تونید رییس جمهور بشید. چهار، فقط شما می تونید برید ورزشگاه آزادی و فوتبال ببینید. پنج، برای دعوا کردن به بابا یا داداش بزرگ تر احتیاج ندارید. شیش، توی اتوب*و*س جای بیشتری نسبت به دخترا دارید. هفت، در کمتر از ده دقیقه می تونید دوش بگیرید. هشت، هر جور که حال کنید لباس می پوشید. نه، در کمتر از دو دقیقه لباس می پوشید و آماده می شید. ده، مهم تر از همه این که شما هیچ وقت نمی ترشید."

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هر هر! زهر مار، اصلا جالب نبود. می دونی چیه، شما پسرا خیلیم دلتون بخواد مثل ماها باشید. دخترا خودشون رو خوشگل می کند، چون خوب فهمیدن که چشم پسرا تکامل یافته تر از مغز اوناست!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوه اوه، زیر دیپلم حرف بزن بفهمم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مهم نیست، تو همیشه نفهم بودی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مرسی؛ ولی از تو عاقل ترم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کوری جون، پسرم تو دوباره جوش آوردی؟ جوش می زنیا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرشام به حرفای ما می خندید. هر دو به سمتش برگشتیم و گفتیم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چته؟ مگه داریم جوک می گیم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه، ولی ملیسا تو خیلی باحالی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کوروش با حرص گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- زهر مار! من جوک براش خوندم و با این ورپریده دهن به دهن گذاشتم، اون وقت ملیسا باحال شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آتوسا که تا اون موقع خیلی جلوی خودش رو گرفته بود حرفی نزنه، از جاش بلند شد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آرشام جان من برم کنار مامانم، تنهاست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرشام سری تکان داد و آتوسا با نگاهی خفن به من دور شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آره برو خاله قربون قدت. حوصلت رو من یکی ندارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرشام گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- واقعا که خیلی رکی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کوروش با خنده گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تازه کجاش رو دیدی! ملی در نوع خود بی نظیره، مثل یه گورخری که راه راه نباشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خفه عزیزم. تو هم مثل یه الاغی که صدای کلاغ می ده هستی. اصلا شعر معروف "کوری کلاغه با ملاقه زد تو سر خود الاغش" در وصف تو بود بی نظیرم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرشام رو به کوروش که قصد جواب دادن به مرا داشت گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بسه تو رو خدا، تا صبحم این جا بشینیم شما با هم کل کل می کنید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کوروش گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- امروز ملی حالمون رو گرفته، باید یه جوری حالش رو بگیرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و قضیه ی کلاس امروز و دور زدن استاد رو برایش تعریف کرد. آرشام در تمام مدت فقط قهقهه زد، به قدری که من از دستش حرصی شدم و پیش مامان رفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا ساعت دو ظهر خواب بودم. سوسن جون با تهدید منو بیدار کرد. همین که بیدار شدم، ناهار و صبحونم رو یه جا لازانیا خوردم و بعد اون به اتاقم برگشتم. خیر سرم می خواستم فقط برای یه بارم که شده به درس و دانشگاهم برسم. همین که کیفم رو باز کردم، دفتر متین رو دیدم و بازش کردم. تو صفخه اول بزرگ نوشته بود: "به نام او" و زیرش با خط ریز نوشته بود: "خدایا این ترمم مثل ترم های پیش کمکم کن، من محتاج کمکتم." اوه اوه پس بگو چرا هر ترم شاگرد اول میشه. خب خدا جون از این کمکا به ما هم بکن. صفحات بعدی همه جزوه بود و خیلی تمیز و مرتب نوشته شده بود. سریع همه جزوش رو کپی گرفتم و دوباره داخل کیفم گذاشتم تا فراموشش نکنم. حالا وقت کشیدن یه نقشه درست و حسابی برای این آقا پسر بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان بدون در زدن وارد اتاقم شد و رو به من ایستاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جونم مامانم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مهلقا الان زنگ زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب بزنه، به من چه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ملیسا مودب باش. گفت آرشام از تو خیلی خوشش اومده و خواسته بیشتر باهات آشنا بشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مامان من دلت خوشه ها. پسره افسردگی داره، فکر کرده من دلقکم و فقط می تونم بخندونمش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بسه چرت نگو. اون برای بحث ازدواج می خواد باهات بیشتر آشنا بشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اینا فیلمشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مامان که از این طرز جواب دادن من حسابی کفری شد داد زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اَه، بسه. هر چی من می گم تو یه چیز دیگه می گی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عجب جمله ای گفتی، چیز!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ملیسا به خدا اگه بخوای با آبروی من جلوی آرشام بازی کنی، من می دونم و تو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اوه، باشه بابا، چرا انقدر سرخ شدی؟ حالا انگار کی هست این آرشام خان. اصلا من به آبروی شما چی کار دارم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همین که گفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از اتاقم بیرون رفت و در رو محکم بست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دم در کلاس منتظرش ایستادم. هنوز با شقایق کمی سر و سنگین بودم؛ اما به هر حال از امروز باید عملیات تور کردن بچه مثبت رو انجام می دادم. این رو خوب می دونستم که متین با همه پسرای دور و برم فرق داره. نمی شد با دادن یه شماره موبایل یا یه نخ دیگه منتظر واکنش ازش باشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سلام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

متین بدون این که سرش را بالا بیاره جوابم رو داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آقا متین من چند جای جزوتون مشکل داشتم، میشه راهنماییم کنید؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهی به ساعتش کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بعد از کلاس بعدی ربع ساعت وقت اضافه دارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دلم می خواست خفش کنم. واسه من زمان تعیین می کنه. من، منی که پسرا واسه دادن یه لحظه قرار ملاقات باهاشون خودشون رو می کشن. نفس عمیقی کشیدم تا خشمم را کنترل کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیلی خب بعد از کلاس می بینمتون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داخل کلاس رفتم و کنار یلدا نشستم. کلاس شروع شد و استاد شروع کرد به ور ور کردن و من فقط به دهانش چشم دوخته بودم و گاهی هم دو سه خط یادداشت برمی داشتم، اونم واسه این که استاد شک نکنه. استاد با گفتن خسته نباشید از کلاس خارج شد و من بدون توجه به حرفای یلدا از جا بلند شدم و با جزوه زیراکسی متین که دیشب برای نقشه امروز قشنگ مطالعش کرده بودم و به قول سوسن خانم از عجایب هفتگانه بود که من تو اتاقم مشغول درس خوندن باشم، به سمت متین رفتم. فقط یه لحظه سرش رو بالا آورد و من تونستم رنگ جذاب چشماش رو ببینم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بفرمایید این جا بشینید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به صندلی کناریش اشاره کرد. کنارش نشستم و زیر نگاه سنگین همکلاسی هام که گاهی با تعجب و گاهی با شیطنت بود، جزوه رو باز کردم و یک به یک اشکالاتم رو پرسیدم. متین با طمانینه همه رو توضیح داد و من کاملا تموم اون قسمتا رو متوجه می شدم. توضیحاتش چه بسا کامل تر از استاد هم بود و اون تاکید می کرد این رو از فلان کتاب خوندم. به ساعتش نگاهی انداخت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
شما به این رمان چه امتیازی میدهید؟
نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید