لیست کلیه پارتهای رمان طلوع دوباره : پارت های 21 تا 25
تعداد کل پارت های منتشر شده : 25
-
رمان طلوع دوباره - پارت 21
هنوز چند ثانیه از حرفهای مامان عرفان نگذشته که صدای باز شدن در حیاط میاد. همهمون ناخودآگاه برمیگردیم سمت در. یه مرد وارد حیاط میشه. برای چند لحظه حتی نفس کشیدن یادم میره. خودشه... عرفان. ولی یه چیزی تو ظاهرش باعث میشه قلبم فرو بریزه. لباسهاش خاکی و نامرتبه، موهاش بههم ریختهست و گوشهی لب...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان طلوع دوباره - پارت 22
صدای بوق ممتد یه ماشین از پشت سرم بلند میشه. یک بار... دو بار... سه بار... کلافه برمیگردم و با اخم به ماشین نگاه میکنم. _ آخه چته؟! راه که بازه! راننده دوباره بوق میزنه و من عصبیتر میشم. واقعاً حوصله ی هیچکس و هیچچیز رو ندارم. چند روزه انگار همهچی دست به دست هم داده تا حتی یه لحظه هم آرا...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان طلوع دوباره - پارت 23
با قدمهای آروم وارد دانشگاه میشم. هنوز چند دقیقه بیشتر از ورودم نگذشته که یه صدای آشنا از پشت سرم میشنوم. _ سارا؟ برمیگردم و با دیدن چهره آشناش، چند لحظه مات نگاش میکنم. _ مهناز؟! مهناز با ذوق میاد سمتم و منم لبخند میزنم. _ وای، باورم نمیشه! خودتی؟ میخنده و منو بغل میکنه. _ آره بابا، خود...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان طلوع دوباره - پارت 24
بعد از قبولی دانشگاه، بالاخره نوبت شروع طرحم میرسه. روز اولی که پامو میذارم تو بیمارستان، از شدت استرس دستام میلرزه. چند لحظه جلوی در ورودی میایستم، یه نفس عمیق میکشم و زیر لب با خودم میگم: _ سارا، خودتو جمع کن... این همون چیزیه که واسش این همه درس خوندی.نفس عمیق بکش و به خودت مسلط باش لبخن...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان طلوع دوباره - پارت 25
صدای قدمهای تند چندتا پلیس از توی راهرو میاومد. صدای کفشهاشون روی زمین میپیچید و هر لحظه نزدیکتر میشد. چند ثانیه بعد، صدای محکم یکیشون توی اتاق پیچید: _ ایست! تکون نخور! مرد با شنیدن صدای پلیس برای چند لحظه خشکش زد. دستش هنوز نزدیک بچه بود، ولی وقتی چندتا مأمور رو جلوی خودش دید، یه قدم عقب...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
- 1
- 2
